به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 47
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 30 بهمن 94 [ 13:54]
    تاریخ عضویت
    1392-4-01
    نوشته ها
    139
    امتیاز
    2,929
    سطح
    33
    Points: 2,929, Level: 33
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    85

    تشکرشده 129 در 66 پست

    Rep Power
    27
    Array
    مادخترهاچقدرساده ایم

    - - - Updated - - -

    مادخترهاچقدرساده ایم

  2. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 تیر 94 [ 17:55]
    تاریخ عضویت
    1391-10-29
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    3,271
    سطح
    35
    Points: 3,271, Level: 35
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    195

    تشکرشده 268 در 91 پست

    Rep Power
    31
    Array
    شنیدین میگن وصال گورستان عشق است؟
    جریان این آقا هم مشابه این مسئله است.با این تفاوت که احساسی که به شما داشتن هر چیزی که بوده با آمیخته با هوس بوده.این مدتی که با شما رابطه دورادور داشتن و به مسائل جنسی نرسیده بود بهتون شوق و هیجان داشتن.این میل جنسیشون ایشونو به سمت شما میکشید و به خاطر این هیجان ایشون به سمت شما کشیده میشد.شما دوتا انقد بی احتیاطی کردین که این آقا نتونسته جلو خودش رو بگیره و از شما خواسته که اون کارهارو انجام بدین و به گناه بیفتین.بعد از این ماجرا و کم شدن هیجانات و هوس و لدت بردن از شما ،تازه به خودش اومده و دیده چه کاری کردم!!تازه متوجه زشتیه کارش شده و از شما دوری میکنه .چون دیگه نیازی نداره.

    (خیلی از مردا فک میکنن که زنها خیلی با هم تفاوت دارن.برای همین دنبال ارضا کردن نیاز هاشون از طریق یه زن دیگه میرن و وقتی رابطه ای رو شروع میکنن تازه میفهمن که این زن هم مثل زن خودشونه!)

  3. 3 کاربر از پست مفید tanin-91 تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 03 مهر 92), deljoo_deltang (پنجشنبه 04 مهر 92), unknown girl (پنجشنبه 04 مهر 92)

  4. #33
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم سادگی یه تناقض وپریشانی توی همه پستهات هست.اول میگی نمیدونم چه فکری درموردم کرده(انگارتو به زورازش خواستی گناه کنه)بعدش میگی نه به زوربغلم کرد.آدم خوبیه!.اگه خوبه واسه خودش خوبه واسه تو بد بوده. خیلی ببخشیداین حرفو میزنم به غیر شوهرعقدیت،اگه عزیزترین فرد زندگیت...لباسشو به روی تو... همون لحظه باسیلی محکم بخوابون زیرگوشش ،دیگه نه بعدش دچاراین وسواسها میشی نه اینقد فکرت بهم میریزه...به چه حقی شما روبرده ساختمون تازه ساخت؟؟به چه حقی بهت گفته بیشترقربون صدقه هم بریم؟؟به چه حقی ازت خواسته اون کارا روکنی؟؟ازهمه بدتروفاجعه آمیزتراینکه هنوز داری اون خائن روتوجیه میکنی؟؟؟؟مگه آدما موقعی که بدمیشن بایدشاخ داشته باشن؟؟اون آقا هم خدارومیخواسته هم خرما رو هم باید به هوسش میرسیده هم تو درموردش بد فکرنکنی!
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.

  5. 7 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 07 مهر 92), deljoo_deltang (پنجشنبه 04 مهر 92), matinalone (پنجشنبه 04 مهر 92), m_eros (پنجشنبه 04 مهر 92), sanjab (چهارشنبه 03 مهر 92), unknown girl (پنجشنبه 04 مهر 92), دختر مهربون (چهارشنبه 03 مهر 92)

  6. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 00:48]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    365
    سطح
    7
    Points: 365, Level: 7
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    دلیل رفتنش میدونی چی بود؟؟؟؟

    البته به نظر من! فکر کنم اون متوجه شده بود که تو دختر سالم و پاکی هستی ! یا شاید یه جرعه غیرتی اگه داشته اجازه نداد که خدای نکرده بهت صدمه ای بزنه!
    به خاطر همین پاکیت بوده که گذاشته رفته میدونست که با تو نمیتونه به نیتش برسه چون فهمید تو واقعا اهلش نیستی!
    بلاخره مردا تشخیص میدن چه دختری رو میشه راحت رام خودشون کنن و به نیات شومشون برسن ....
    ولی در مورد شما خدا خیلی دوستون داشته که اون مرده هم متوجه شده چقدر معصوم و پاکی که به خودش این اجازه رو نداده
    و بهونه اورده و خودش از این رابطه کنار کشید.
    الان هم تودیگه پیگیر نباش چرا رفت! این رابطه از اول کاملا غلط بوده!
    تو که دختر سالمی هستی و به قول خودت تا حالا اهل هیچ رابطه ای نبودی از الان به بعد هم خویشتن دار باش ..
    دیگه به هیچ قیمت و بهانه ای وارد همچین روابط خطرناکی نشوووووووووووو!!!

    بله می دونم ار اول غلط بوده چون همیشه با این که باهاش حرف میزنم خودم از ته دل ناراحت بودم چون اولین بار بود اما وابسته شده بودم و نمی تونستم بگم دیگه نیستم ولی گفتم خب ازدواج بهترینه و دوست نداشتم رابطه نامحرمی باشه اره می دونم خودشم همین ها رو گفت من احمقم و خیلی دیوانه خیلی دیوانه من به جای اون عذاب وجدان دارم من دارم داقون می شم من به جای اون شکستم اما امیدم به خداست زود بخشیدمش به خاطر یکی دلم و گفتم خطا کرد اما قراره ازدواج کنیم دوم این که نمیخاستم کش دار بشه ترسیدم بگم ازت بدم امده و فحش بدم برای خودم بد بشه گفتم بخشیدم اما برخوردم هم آروم بود و از تو سوختم با هر کلمه گفتنم. ولی خدا هست شاهده شاهد
    من اولین بار و آخرین بارم بود و دیگه از کل دنیا بدم امده از همه آدم های دور و برم از همه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط tanin-91 نمایش پست ها
    شنیدین میگن وصال گورستان عشق است؟
    جریان این آقا هم مشابه این مسئله است.با این تفاوت که احساسی که به شما داشتن هر چیزی که بوده با آمیخته با هوس بوده.این مدتی که با شما رابطه دورادور داشتن و به مسائل جنسی نرسیده بود بهتون شوق و هیجان داشتن.این میل جنسیشون ایشونو به سمت شما میکشید و به خاطر این هیجان ایشون به سمت شما کشیده میشد.شما دوتا انقد بی احتیاطی کردین که این آقا نتونسته جلو خودش رو بگیره و از شما خواسته که اون کارهارو انجام بدین و به گناه بیفتین.بعد از این ماجرا و کم شدن هیجانات و هوس و لدت بردن از شما ،تازه به خودش اومده و دیده چه کاری کردم!!تازه متوجه زشتیه کارش شده و از شما دوری میکنه .چون دیگه نیازی نداره.

    (خیلی از مردا فک میکنن که زنها خیلی با هم تفاوت دارن.برای همین دنبال ارضا کردن نیاز هاشون از طریق یه زن دیگه میرن و وقتی رابطه ای رو شروع میکنن تازه میفهمن که این زن هم مثل زن خودشونه!)
    انقدر بهش اعتماد داشتم که تمام باورم بود و الان دارم به خاطر سادگی خودم می سوزم که چقدر زندگیمو به پاش ریختم منتی نیست مقصر اصلی خود من هستم که تمام احساسم رو بهش گفتم و غرورم رو شکستم همیشه هر چی می گفت زود می بخشیدم اون روز هم به خاطر عشق زیادم بود که زود بخشیدم فقط میخام خدا کاری کنه متنفر شم متنفر

  7. #35
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    سعی کن اروم باشی. خدا رو شکر آسیب جسمی ندیدی و آسیب روحی رو هم می تونی با مرو رزمان کاهش بدی. برای همین لطفا الان با صداقت به ما بگو دقیقا از چی ناراحتی؟ 1- از اینکه بخشیدیش؟ 2- از اینکه دیگه نمی تونی باهاش در ارتباط باشی؟ 3- اینکه بهش دست زدی و فکر می کنی که گناه کردی؟ 4- اینکه نمی تونی زنش بشی؟ 5- اینکه اون اول رابطه رو قطع کرده؟ 6- اینکه حریم خودت رو حفظ نکردی؟ 7- اینکه عاقلانه رفتار نکردی؟ 9- اینکه اون در موردت بد فکر می کنه؟
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  8. 3 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 04 مهر 92), ammin (پنجشنبه 04 مهر 92), del (یکشنبه 07 مهر 92)

  9. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 00:48]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    365
    سطح
    7
    Points: 365, Level: 7
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
    خانم سادگی یه تناقض وپریشانی توی همه پستهات هست.اول میگی نمیدونم چه فکری درموردم کرده(انگارتو به زورازش خواستی گناه کنه)بعدش میگی نه به زوربغلم کرد.آدم خوبیه!.اگه خوبه واسه خودش خوبه واسه تو بد بوده. خیلی ببخشیداین حرفو میزنم به غیر شوهرعقدیت،اگه عزیزترین فرد زندگیت...لباسشو به روی تو... همون لحظه باسیلی محکم بخوابون زیرگوشش ،دیگه نه بعدش دچاراین وسواسها میشی نه اینقد فکرت بهم میریزه...به چه حقی شما روبرده ساختمون تازه ساخت؟؟به چه حقی بهت گفته بیشترقربون صدقه هم بریم؟؟به چه حقی ازت خواسته اون کارا روکنی؟؟ازهمه بدتروفاجعه آمیزتراینکه هنوز داری اون خائن روتوجیه میکنی؟؟؟؟مگه آدما موقعی که بدمیشن بایدشاخ داشته باشن؟؟اون آقا هم خدارومیخواسته هم خرما رو هم باید به هوسش میرسیده هم تو درموردش بد فکرنکنی!
    تناقض نیست می دونی من آدم دیونه ای هستم تو زندگیم هر کسی بهم بدی کرد من ناراحت می شدم و بعد از دلخوری من می رفتم معذرت خواهی وسواس فکری خیلی بده من که می گم نمیخامدر مرودم فکر بدی کنه چون نمیخام فکر کنه منم مثل خودش بودم کاش می زدم منی که پشت تلفن یه حرف نامربوط می زد جوابشو نمی دادم و کلی معذرت خواهی می کرد اون روز نمی دونم به خاطر باورم که بهش بود شوکه شدم مونده بودم تو دو راهی کاش میزدم واقعا بی حس شده بودم بی حس اون روز دو تا کارگر امده بودن برای تعمیرات من جایی بود که مسیرش طوری نبود که بخام خودم برگردم وقتی اون دو تا کارگر امدن من خیلی ترسیدم می ترسیم مخالفت کنم و جلوی اونا بگه من همسرش نیستم و اونا هم..... تمام وجود مترس بود و می گفت بخند من مجبور بودم به ظاهر بگم ناراحت نیستم چون قبلش میخاست خودشون از پنجره بندازه بیرون وای که چقدر من احمقم نمی تونم متنفر بشم چون مدام خاطراتش جلوی ذهنم میاد و نمی تونم قبول کنم آدم بدی بوده من احمق بعد این جریان خودم بهش گفتم من بخشیدمت گفتم توبه کن خدا می بخشدت من احمق چقدر بهش گفتم برگرد من می بخشم اما قبول نکرد من احمق چقدر جلوش گریه کردم من احمق گفتم عیبی نداره من بخشیدم خدا می بخشه من احمق طوری وانمود کردم که فکر کنه خواب بوده من احمق فردای اون روز خودم بهش پیام دادم من احمق خیلی احمقم خیلی من احمقم احمق

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط deljoo_deltang نمایش پست ها
    سعی کن اروم باشی. خدا رو شکر آسیب جسمی ندیدی و آسیب روحی رو هم می تونی با مرو رزمان کاهش بدی. برای همین لطفا الان با صداقت به ما بگو دقیقا از چی ناراحتی؟ 1- از اینکه بخشیدیش؟ 2- از اینکه دیگه نمی تونی باهاش در ارتباط باشی؟ 3- اینکه بهش دست زدی و فکر می کنی که گناه کردی؟ 4- اینکه نمی تونی زنش بشی؟ 5- اینکه اون اول رابطه رو قطع کرده؟ 6- اینکه حریم خودت رو حفظ نکردی؟ 7- اینکه عاقلانه رفتار نکردی؟ 9- اینکه اون در موردت بد فکر می کنه؟
    ا- از این که زود بخشیدمش و لابد فکر می کنه من بدم نیومده و دارم به خاطر این قضیه می سوزم چون من به خاطر علاقه ای که داشتم که ببخشم و برگرده بخشیدم و این که نکنه برامدردسر درست کنه
    و از این که چرا حریم خودم رو حفظ نکردم که به گناه بیفتم از خدا و حضرت زهرا شرم دارم احساس می کنم دیگه نمی تونم مثل گذشته راحت باشم و از این که اون در مورد من فکر کنه منم مثل بقیه دخترای ناپاک هستم تا بهم می گن قبول می کنم و از این که کاش هیچ وقت بهش ازدواج رو نمی گفتم که بخام زندگی کسی دیگه خراب کنم عاشقانه فکر کردم نه عاقلانه با صداقت گفتم گفتم که کمکم کنید

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط matinalone نمایش پست ها
    مادخترهاچقدرساده ایم

    - - - Updated - - -

    مادخترهاچقدرساده ایم
    خیییییییییییییییییییییییی ییییییلی

  10. #37
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یه رفتار با بی نهایت نیت قبل ازاون.یه میلیارد سال هم بشینی فکرکنی به نتیجه نمیرسی...اون آقا فقط فکرمیکنه تودختر ساده ای هستی که بهش پادادی ازقبل هم اینطوری فکرمیکرده.ازکی تاحالا یه خائن شجاعت پیداکرده خودشو ازپنجره بندازه پائین؟......اگه دوس داری این سادگیت روجبران کنی شروع کن.هروفت جلو ضرربگیری منفعته...الان ضمیرناخودآگاهت تمام قضیه رو تفسیروجمع بندی کرده...اگه میخوای جواب سوالات وابهاماتت روبدست بیاری روشت روبرعکس کن.تاحالابه قضیه فکرکردی آشفته ترشدی حالابهش فکرنکن تا جوابای ذهن ناهشیارت درقلبت تثبیت بشه...تاباخودت عهد نبندی که تکنیک توقف فکر روبکاربگیری همین آشو همین کاسه ست...پس شروع کن به توقف فکر اول بایدترمزکنی بعد فرمون فکر روبچرخونی جای دیگه...اینطوری اولین قدم رودرجهت ساده نبودن برداشتی دیگه به خودت نخواهی گفت احمق... الان مهم نیست من درموردت چی فکرمیکنم یا اون چی فکرمیکنه مهم اینه ازاین ورطه فکری نجات پیداکنی. نه بهش فکرکن نه پیامک بزن نه زنگ بزن اگه هدیه ای چیزی هم واست خریده نابودش کن.آثارش رواز زندگیت پاک کن.
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
    ویرایش توسط ammin : پنجشنبه 04 مهر 92 در ساعت 02:54

  11. 2 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 07 مهر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 04 مهر 92)

  12. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 30 بهمن 94 [ 13:54]
    تاریخ عضویت
    1392-4-01
    نوشته ها
    139
    امتیاز
    2,929
    سطح
    33
    Points: 2,929, Level: 33
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    85

    تشکرشده 129 در 66 پست

    Rep Power
    27
    Array
    خواهرم خودت بایدبخوای والاهرچی که دیگران بگویندنکن باخودت اینکاررانکن بازدلیل می اورید
    اول بایدبه اطمینان قلبی برسید که کارم درست نبوده است تابتوانیدفراموش کنید
    میدانیدمن هم دلیل وبرهان می اوریم نه اینطوری بودنه اونطوری بود برای اینکه تودلم هنوزنمیخوام اون شعله احساس خاموش شود درحالیکه ادم خودش بخواهدهمون لحظه شعله احساس راخاموش میکند

  13. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما الان مشکلت دقیقا چیه ؟
    مهم اینه که بیشتر ازین پیش نرفتی
    حالا اینکه خودتو احمق فرض کنی چه فرقی تو اصل ماجرا میکنه
    ازین رابطه بیا بیرون تا بیشتر ازین ساده نباشی
    بیشتر ازین به خودت آسیب نزن
    حتما هم به یه مشاور مراجعه کن صحبت کن تا مشکلت ریشه ای حل شه

  14. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 18:10]
    تاریخ عضویت
    1392-3-08
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    925
    سطح
    16
    Points: 925, Level: 16
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    216

    تشکرشده 138 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سادگی نمایش پست ها
    اوایل واقعا جای برادرم می دونستم و دوستش داشتم اونم همینطور گفت در حد یه خواهر که باهاش درد ودل کنم بعد از م خاست راحت باشم مثل خودش چون اون قربون صدقه می رفت و من روم نمی شد اما بعدش منم مثل اون شدم بعد از مدتی بهم گفت دلم میخاست محرمم میشدی نه در حد خواهر یعنی میشه یه روزی برا خودم باشی من جواب نمی دادم وطرفه می رفتم تا وقتی که برام خواستگار امد و خودم بهش گفتم من واقعا دوست دارم کنارش باشم اول گفت مگه من دیوانه هستم بعد من سریع گفتم ببخشید اشتباه کردم از پیامات این برداشت رو کردم گفت نه من فقط آرزومو گفتم منم عذر خواهی کردم اما اون گفت نه دیگه چون گفتی باشه هستم فقط باید زمان بدی تا از زن اولم جدا بشم. بعد از اون روز رفتیم بیرون وبله منزلشون هر وقت میخاستم حرف بزنیم می رفتیم بارها رفته بودیم چون خونشون تازه ساخت بود و کسی ساکن نشده بود. اما همیشه با فاصله میشست به خاطر همین می گفم آدم بدی نبود نمی تونم دید بد داشته باشم چرا اون روز این طور شد؟ من چرا منی که یک بار دستم به نامحرم نخورده من همش دارم خودمو داقون می کنم که اون فکر می کنه من دختر پاکی نیستم دارم از اون روز داقون می شم به مرز دیونگی رسیدم دلیل رفتنش چی بود پس؟
    ببین اصلا و اصلا دیگه فکر این ماجرا رو نکن. شما دختر معتقدی هستی درسته؟ من ادم معتقدی نیستم اما شنیدم که میگن دو تا نامحرم نباید حتی تلفنی هم با هم صحبت خارج از محدوده مثلا کاری کنند. پس دختر خوب شما که می گی چادر سرم می کنم و معتقدم دوست داری نمایشی مومن باشی یا قلبا هم دوست داری اینجوری باشه؟ معلومه دوست داری قلبا باشه پس اصلا فکر ارتباط خواهر برادری هم از کلت بنداز بیرون. چون طبق اعتقادات خودت غلطه غلطه غلطه....طبق عقل من ادم عادی هم ارتباط با مرد زن دار از هر مدلش اعم از خواهر برادری دوست معمولی دوست اجتماعی غلطه غلطه غلطه... اون مرد بچه داره بچچچچچچچچچچچچچچچچههههههه یعنی اگه زنشم نخواد امکان نداره بچشو بندازه دور پس به خاطر بچه مادر بچش هم می خواد. پاسخ سوالت که چرا رفت اینه که چون اون واسه خودش زندگی و زن و بچه داره معلومه که دنبال یه هیجانی چیزی تو زندگی بوده منتها ترسیده یهو پیش روی کنه زندگی اولش از هم بپاشه ... واضحه دلیلش دیگه دوست جون

  15. کاربر روبرو از پست مفید unknown girl تشکرکرده است .

    del (یکشنبه 07 مهر 92)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خسته شدم از این همه تنش تو محل کار
    توسط maedeh120 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 17 آبان 93, 16:06
  2. وابسته شدم ... تو رو خدا کمکم کنید...
    توسط hamed1993 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: دوشنبه 24 تیر 92, 12:06
  3. علاقه و وابستگیمون تو دوران نامزدی کم شده
    توسط rain1 در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 تیر 91, 06:54

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.