به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 47
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 00:48]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    365
    سطح
    7
    Points: 365, Level: 7
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    انقدر زود قضاوت نکنید اصلا هم ناراحت نیست فقط به دلیل این که چرا بعد از ایم مدت که انقدر معصوم بوده و پاک باید این اتفاق بیفتد و تنها ناراحتیش عذاب وجدان هست که مدام می گه کاش اون روز نرفته بودم یا به جای این که حرفی نزنم تو گوشش زده بودم والان هم توکل به خدا کرده و از حضرت زهرا خواسته که کمکش کنه 6 ساله دوستم هست و همسایه و بهترین دختر از لحاظ پاکی اما این آقا ازش سو استفاده کرده تازه به عنوان برادر نبوده قرار بوده ازدواج کنند

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    اگر واقعا از جانب دوستت نوشتی توصیه من به شما این است که او را به همدردی هدایت کنی تا خودش تاپیک بزند.
    و دوم هم اینکه این دختر ادعا می کند پاک و معصوم است. وگرنه از اینکه وارد زندگی یک خانم دیگر شده است و از اینکه مردی که برادرانه ! با او رابطه جنسی داشته است کار اشتباهش را ( حالا فرض کنیم با بهانه ) کنار گذاشته است و محترمانه او را ترک کرده است حسرت نمی خورد و ناراحت نمی شد. یعنی دوست شما نمی داند که اگر این رابطه پیش می رفت به ارتباط کامل جنسی می انجامید !!!!!!! البته که خودش بسیار بهتر از شما این را می داند خانم !!!! خودش هم خیلی خوب می داند و با این حال اصلا از تمام شدن این رابطه که به جای باریک نکشیده است خوشحال نیست و بسیار هم ناراحت است !!!
    دختر خانم عزیز اینقدر ساده نباش و با چنین دخترانی که خودشان هفت خط هستند دوستی نکن. من تجربه زیاد دارم و می دانم یکی از علت های اصلی کشیده شدن دختران ساده دل به این رابطه ها ، همین دوستان گرگ صفت هستند که نقاب گوسفند زده اند و خود را مظلوم نشان می دهند! و با این حیله دوستان خودشان را هم به این رابطه ها می کشانند !!!
    می دانی چرا ؟ برای اینکه دیگر یک آدم حسابی اطرافشان نباشد که آنها را نصیحت کند یا کار آنها را زشت بداند و با خیال راحت به کارشان ادامه دهند.
    پس گول سادگی و معصومیت ظاهری این دختر را نخور و با او دوستی نکن که هیچ حرف هم نزن. خواهرانه و از روی تجربه می گویم چنین دخترانی برای تو از هر پسری خطرناک تر هستند. چون حداقل کمی راجع به پسرها احتیاط می کنی اما او یک همجنس و دوست تو است. اعتمادت به او بیشتر است و خطری از جانبش حس نمی کنی. در ثانی همجنس خیلی بهتر از یک پسر زبان احساسی تو را بلد است و خیلی بهتر می تواند با تو حرف بزند!! باور می کنی من همه اینها را به چشم خودم دیده ام و حتی دیده ام پسرها هم این را می دانند و از این راهکار استفاده می کنند! اگر می خوهی تاپیکش را به تو معرفی می کنم تا با چشم خودت ببینی !
    پس هر چه زودتر خودت را از خطر دور کن. چنین آدم هایی به درد دوستی نمی خورند و اصلا معرفت ندارند که دوست کسی باشند. با دوستان مجرد کاری را که گفتم می کنند و با شوهران دوستان متاهل رابطه برقرار می کنند و کام خود را از زندگی دوستانشان می گیرند! همه اینها را با چشمانم دیده ام و تجربه های بسیاری هم دارم. پس خودت را بکش کنار و قطع کامل رابطه دوستی !
    انقدر زود قضاوت نکنید اصلا هم ناراحت نیست فقط به دلیل این که چرا بعد از ایم مدت که انقدر معصوم بوده و پاک باید این اتفاق بیفتد و تنها ناراحتیش عذاب وجدان هست که مدام می گه کاش اون روز نرفته بودم یا به جای این که حرفی نزنم تو گوشش زده بودم والان هم توکل به خدا کرده و از حضرت زهرا خواسته که کمکش کنه 6 ساله دوستم هست و همسایه و بهترین دختر از لحاظ پاکی اما این آقا ازش سو استفاده کرده تازه به عنوان برادر نبوده قرار بوده ازدواج کنند

  2. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 00:48]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    365
    سطح
    7
    Points: 365, Level: 7
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    روزها از پس یکدیگر می گذرن و من هم چنان در پی روزنه ای به سوی نورم سخت است روزها و ماه ها را برای کسی سپری کردن که ارزش عشقت را نفهمید صبح ها تا سحر بیدار بودن و دلواپس کسی بودن که هیچ وقت معنی واقعی عشق را نفهمید کسی که تمام باورت بود کسی که احساس می کردی در کنارش یعنی امنیت نمی دانستی که اعتمادت را خود او می گیرد دنیای من کسی بود که خودش با دستان خودش دنیای منو ویران کرد آه چه بگویم از دلم از شکستن دلم که خرد شدو کسی غمش را نفهمید چگونه فراموش کنم روزگاری که هر روزم را با نام او شروع می کردم او را بخشیدم که نه این خاطر که گناهش بخشیدنی بود نه به خاطر دل خودم چون دل اون دل من بود نبخشیدنش نبخشیدن خودم بود کجاست اون پاکی و نجابتم که با هر کلمه گفتن قهر می کردم و دلم می شکست حالا با یک قهر کردنش قبول کردم نه بخاطر دوست داشتنش نه به خاطر ترس از اون و شیطان درونش که آن روز انگار او نبود کسی که من می شناختم چقدر سخته چقدر سخته وقتی پا رو اعتقادات و ایمانت بزاری فقط به خاطر ترس از غریبه ای از او غریبه تر چقدر سخته بخای کنار کسی بمونی که باورت رو خراب کرد اما به خاطر ترس از غریبه های دیگر مجبور به همراهیش باشی چقدر سخته نتونی دردتو به کسی بگی چقدر سخته هر روز بیدار بشی بمونی گریه کنی به خاطر خاطراتت یا به خاطر بی معرفتی کسی که تمام زندگیت بود. چقدر سخته خدا آغوشت رو باز کن هوا می خوام نمی تونم نفس بکشم هوا می خام که تمام عشق و محبتم رو نثار کسی کردم که به خاطر اشتباهش من باید تاوان بدم به خاطر اشتباهش منو رها کرد خیلی راحت
    می بخشمـ کسانی را که هر چه خواستند با منـ

    با دلمـ ،

    با احساسمـ کردند

    و مرا در دور دستـ خودمـ تنها گذاردند

    و منـ امروز به پایان خودمـ نزدیکمـ ،




    - - - Updated - - -

    چقدر سخته وقتی فکر می کنم این سال ها چقدر غرور داشتم و نجابت اما چقدر دنیا بی معرفته عشقت رو به پای کسی میریزی که این کار رو می کنه نه الان حتی همون روز هم باورم نمی شد شوکه شدم مونده بودم که چرا این همه اعتماد کجا رفت این همه اعتقاد کجا رفت چرا باید انقدر یاد خدا رو فراموش کنه که اون لحظه با این که من مخالف بودم بیاد و منو بغل کنه منی که اگه یک حرف نامربوط میزد باهاش قهر می کردم اما بعد اون روز بخشیدمش انگار نه انگار نه به خاطر کم بودن بار گناهش نه به خاطر دوست داشتنم چون باور داشتم که قراره باهام ازدواج کنه حتی بهش زنگ زدم اما اون موافقت نکرد رها کرد به خدا پناه بردم اشتباه از من بود که از روز اول موافق شدم خواهرش باشم و اشتباه بعدی راحتیم به خاطر درخواستش و اشتباه محضم گفتن دوستت دارم

    - - - Updated - - -

    چقدر سخته وقتی فکر می کنم این سال ها چقدر غرور داشتم و نجابت اما چقدر دنیا بی معرفته عشقت رو به پای کسی میریزی که این کار رو می کنه نه الان حتی همون روز هم باورم نمی شد شوکه شدم مونده بودم که چرا این همه اعتماد کجا رفت این همه اعتقاد کجا رفت چرا باید انقدر یاد خدا رو فراموش کنه که اون لحظه با این که من مخالف بودم بیاد و منو بغل کنه منی که اگه یک حرف نامربوط میزد باهاش قهر می کردم اما بعد اون روز بخشیدمش انگار نه انگار نه به خاطر کم بودن بار گناهش نه به خاطر دوست داشتنم چون باور داشتم که قراره باهام ازدواج کنه حتی بهش زنگ زدم اما اون موافقت نکرد رها کرد به خدا پناه بردم اشتباه از من بود که از روز اول موافق شدم خواهرش باشم و اشتباه بعدی راحتیم به خاطر درخواستش و اشتباه محضم گفتن دوستت دارم

  3. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    خدا خیلی هواتو داره سادگی
    خدار و شکر کن که باکره موندی
    خدا رو شکر کن که نکشتت و تیکه تیکت نکرد
    خدار و شکر کن که وارد زندگی یه زن دیگه نشدی
    خدار و شکر کن که توبه رو میپذیره
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  4. 4 کاربر از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 03 مهر 92), kamr (پنجشنبه 04 مهر 92), unknown girl (چهارشنبه 03 مهر 92), سنجاب بازیگوش (سه شنبه 02 مهر 92)

  5. #24
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من بهت پیشنهادمیکنم همانطورکه محترمانه وتوأم بادرک به آغوشش رفتی ومحترمانه هم بخشیدیش.محترمانه هم ازخدا عذرخواهی کن وبهش قول بده دیگه این اشتباه رو انجام نمیدی.همچنین ازخدا به خاطر عدالتش وهمچنین لطفش تشکرکن که یک دختر روبه زن عقدی ازهمه جا بیخبر یک مرد ترجیح نداد.چون اگه ترجیح میداد یعنی در عذاب رو برتو واون مرد بازمیکرد.
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.

  6. 2 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 07 مهر 92), دختر مهربون (چهارشنبه 03 مهر 92)

  7. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 00:48]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    365
    سطح
    7
    Points: 365, Level: 7
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوانه؟؟؟ نمایش پست ها
    خدا خیلی هواتو داره سادگی
    خدار و شکر کن که باکره موندی
    خدا رو شکر کن که نکشتت و تیکه تیکت نکرد
    خدار و شکر کن که وارد زندگی یه زن دیگه نشدی
    خدار و شکر کن که توبه رو میپذیره
    من به خدا پناه بردم و به حضرت زهرا. و شهدا و مطمئن هستم هوامو دارن
    فقط برای خودم متاسفم متاسف یک بار تو زندگیم عاشق شدم و این شد. دیگه نمیخام ساده باشم دیگه نمی خوام اشتباه کنم
    خدایا خودت کمکم کن

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
    من بهت پیشنهادمیکنم همانطورکه محترمانه وتوأم بادرک به آغوشش رفتی ومحترمانه هم بخشیدیش.محترمانه هم ازخدا عذرخواهی کن وبهش قول بده دیگه این اشتباه رو انجام نمیدی.همچنین ازخدا به خاطر عدالتش وهمچنین لطفش تشکرکن که یک دختر روبه زن عقدی ازهمه جا بیخبر یک مرد ترجیح نداد.چون اگه ترجیح میداد یعنی در عذاب رو برتو واون مرد بازمیکرد.
    من محترمانه به آغوشش نرفتم. به زور منو بغل کرد اما بعدش مجبور شدم چون ترسیدم قبلا توضیح دادم چرا چند دلیل داشت و هیچ لذتی هم نبردم چون داشت حالم بهم می خورد چون گناه بود به خدا راست می گم فقط احمقیت من بود نمی دونم چرا نمی تونم ازش متفر بشم کاش متنفر می شدم و فرداش نمی بخشیدمش و نمیخاستم برگرده کاش متنفر میشدم
    خدایا منو به خاطر همه بدی ها و همه اشتباهاتم ببخش
    و به من آرامش بده تا به زندگیم برگردم این مدت از تمام زندگیم براش زدم ای خدا

    - - - Updated - - -

    نمی دونم چرا ته دلم همش این هست آدم خوبی بوده و اون لحظه شیطان بازیش داده نمی دونم چرا متنفر نمی شم آدم خوبی بود

    - - - Updated - - -

    من تا اون روز ازش هیچ بدی ندیدم خیلی مومن بود همین منو شوکه کرده و دارم داقون می شم

  8. #26
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نشنیدی پیامبرمیگه ؛شرک مثل حرکت مورچه سیاهی بر روی سنگ سیاهی در شب تاریکه.هفتادسال عبادت میتونه یه شب به بادبره.شیطان که عبادتش چند هزارساله بود.گاهی مرزگناه وثواب به اندازه یک موی باریک میشه.مهم نیست ازش متنفربشی یانه مهم اینه ‏"قلبا"متوجه گناه بشی.دعاهایی که توفیق توبه رو به انسان میده بخوان.چون اگه گناه کبیره حل نشده وتوجیهی باقی بمونه میتونه انسان روبه مرزکفرو انکاراصول دین بکشونه... بررسی کن ببین چه احساسات گول زننده ای تو روبه او وابسته کرد؟همچنین او چطور خودش روفریب داد؟منم نمیگم قطعا حساب شده گناه کرد.گاهی خوبی کاذب هم انسان روگول میزنه...ازهمون ابتداکه خودت روتوجیه کردی وبهش نزدیکترشدی کارت سخت تروارادت ضعیفترشده...‏"خودشناسی" ؛نقاط ضعف خودتوبشناس شخصیت وابسته داری؟انسان منزوی بودی؟چه عواملی به اون سمت سوقت داد ؟اینا همه میتونه کمکت کنه. وقتی دلت درگیرمیشه کارسختی برش گردونی مسیراولیه ش.اماشدنیه.تازه درموردشما تکلیف مشخصتره اون زن داره.اگه مجردهم بود حق لمس نداشتید حتی اگه به امید ازدواج باشه..
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.

  9. 2 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    kamr (پنجشنبه 04 مهر 92), دختر مهربون (چهارشنبه 03 مهر 92)

  10. #27
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 00:48]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    365
    سطح
    7
    Points: 365, Level: 7
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
    نشنیدی پیامبرمیگه ؛شرک مثل حرکت مورچه سیاهی بر روی سنگ سیاهی در شب تاریکه.هفتادسال عبادت میتونه یه شب به بادبره.شیطان که عبادتش چند هزارساله بود.گاهی مرزگناه وثواب به اندازه یک موی باریک میشه.مهم نیست ازش متنفربشی یانه مهم اینه ‏"قلبا"متوجه گناه بشی.دعاهایی که توفیق توبه رو به انسان میده بخوان.چون اگه گناه کبیره حل نشده وتوجیهی باقی بمونه میتونه انسان روبه مرزکفرو انکاراصول دین بکشونه... بررسی کن ببین چه احساسات گول زننده ای تو روبه او وابسته کرد؟همچنین او چطور خودش روفریب داد؟منم نمیگم قطعا حساب شده گناه کرد.گاهی خوبی کاذب هم انسان روگول میزنه...ازهمون ابتداکه خودت روتوجیه کردی وبهش نزدیکترشدی کارت سخت تروارادت ضعیفترشده...‏"خودشناسی" ؛نقاط ضعف خودتوبشناس شخصیت وابسته داری؟انسان منزوی بودی؟چه عواملی به اون سمت سوقت داد ؟اینا همه میتونه کمکت کنه. وقتی دلت درگیرمیشه کارسختی برش گردونی مسیراولیه ش.اماشدنیه.تازه درموردشما تکلیف مشخصتره اون زن داره.اگه مجردهم بود حق لمس نداشتید حتی اگه به امید ازدواج باشه..
    من اصلا شخصیت وابسته ای ندارم حالا به خانواده ام نمی دونم چرا بهش انقدر وابسته شدم اصلا منزوی نبودم خیلی روابط اجتماعیم بالا بود و پر از انگیزه منم می دونم اون اهلش نبود خوب بود اما اون روز شیطان وسط امد من نمی دونم چرا اینطور شد دارم داقون میشم که چرا من چرا من چرا من منی که حتی دستم به یک نامحرم نخورده چرا من لابد تو ذهنش می گه منم مثل خودش این کاره بودم اما به خدا اینطور نیست این فکر داره منو به مرض دیوانگی می رسونه

  11. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 18:10]
    تاریخ عضویت
    1392-3-08
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    925
    سطح
    16
    Points: 925, Level: 16
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    216

    تشکرشده 138 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سادگی نمایش پست ها
    تا وقتی خواهرش بودم هیچ بدی ازش ندیدم تا جایی رفتیم که فقط من و اون بودیم اما خیلی با فاصله نشست رفتارش بیانش خیلی خوب بود من می دونم بیشتر از اون وابسته شدم خودش هم همون اوایل بهم گفت گفت تو وابستگیت از یه خواهر بیشتر شده تو آینده ات با مشکل بر می خوری میخای ازدواج کنی نمی تونی منو رها کنیا انقدر وابسته نشو من تو رو فقط به خاطر یه خواهر می خوام که باهات درد و دل کنم اما بعد مدتی من خیلی وابسته شدم ولی خودش دو بار پیام داد یعنی میشه تو برای خودم باشی محرم بارها به خدا می گم من اولش هیچی نگفتم اما بعدش که خواستگار برام امد خودم بهش گفتم که من اون پیامات رو قبول دارم گفت مگه من دیوانه هستم بخام بیام با یه بچه خواستگاریت بعد من گفتم ببخشید من اشتباه متوجه شدم همین جا تمومش کنیم گفت نه حالا که گفتی باشه قبول اما فرصت می خوام و بعدش دیگه جریانی که براتون گفتم حالا فقط می خوام بدونم اون به خاطر چی گذاشت و رفت؟
    تا وقتی که به عنوان خواهرش بودم حتی به من نزدیک هم نمی شد اما وقتی قرار شد با هم ازدواج کنیم ارتباطش نزدیک شد دو بار بعد از عنوان کردن ازدواج همو دیدیم یه بار که شانه به شانه من شد و بار دیگر هم همین طور پس چرا قبلش حتی به من نزدیکم نمیشد؟ نمی یاد آدم بدی باشه خب می تونست بگه میخام برگردم و یه بلایی سرم می آورد وبعد رهام می کرد چرا این کار رو نکرد به نظر شما من اشتباه کردم که سریع بهش گفتم من تو رو بخشیدم؟ فقط می خوام بدونم اون به خاططر این که من مخالفتی نکردم که بهش دست بزارم منو رها کرد یا به خاطر خوابش بوده و ترس از آبرو
    فقط می خوام بدونم من اشتباه کردم که زود بهش گفتم تور رو بخشیدم؟ در مورد من فکر بدی کرده که گذاشت و رفت؟ یا فقط به خاطر خوابش بوده؟ دارم داقون می شم نمی خوام در مورد من فکر بدی کنه



    تا وقتی خواهرش بودم هیچ بدی ازش ندیدم تا جایی رفتیم که فقط من و اون بودیم اما خیلی با فاصله نشست رفتارش بیانش خیلی خوب بود من می دونم بیشتر از اون وابسته شدم خودش هم همون اوایل بهم گفت گفت تو وابستگیت از یه خواهر بیشتر شده تو آینده ات با مشکل بر می خوری میخای ازدواج کنی نمی تونی منو رها کنیا انقدر وابسته نشو من تو رو فقط به خاطر یه خواهر می خوام که باهات درد و دل کنم اما بعد مدتی من خیلی وابسته شدم ولی خودش دو بار پیام داد یعنی میشه تو برای خودم باشی محرم بارها به خدا می گم من اولش هیچی نگفتم اما بعدش که خواستگار برام امد خودم بهش گفتم که من اون پیامات رو قبول دارم گفت مگه من دیوانه هستم بخام بیام با یه بچه خواستگاریت بعد من گفتم ببخشید من اشتباه متوجه شدم همین جا تمومش کنیم گفت نه حالا که گفتی باشه قبول اما فرصت می خوام و بعدش دیگه جریانی که براتون گفتم حالا فقط می خوام بدونم اون به خاطر چی گذاشت و رفت؟
    تا وقتی که به عنوان خواهرش بودم حتی به من نزدیک هم نمی شد اما وقتی قرار شد با هم ازدواج کنیم ارتباطش نزدیک شد دو بار بعد از عنوان کردن ازدواج همو دیدیم یه بار که شانه به شانه من شد و بار دیگر هم همین طور پس چرا قبلش حتی به من نزدیکم نمیشد؟ نمی یاد آدم بدی باشه خب می تونست بگه میخام برگردم و یه بلایی سرم می آورد وبعد رهام می کرد چرا این کار رو نکرد به نظر شما من اشتباه کردم که سریع بهش گفتم من تو رو بخشیدم؟ فقط می خوام بدونم اون به خاططر این که من مخالفتی نکردم که بهش دست بزارم منو رها کرد یا به خاطر خوابش بوده و ترس از آبرو
    فقط می خوام بدونم من اشتباه کردم که زود بهش گفتم تور رو بخشیدم؟ در مورد من فکر بدی کرده که گذاشت و رفت؟ یا فقط به خاطر خوابش بوده؟ دارم داقون می شم نمی خوام در مورد من فکر بدی کنه
    سادگی جان من فقط یه سوال دارم اگر اون اقا خواب نمی دید و ادامه می داد مثل قبل شما حاضر بودی زن دوم یک مرد متاهل بشید؟ روزی که به شما گفت ازدواج کنیم شما نگفتی لا اقل اون زن بدبخت اول و طلاق بده بعد بیا؟ اخه شما چه طور قبول کردید شما که همش 27 سالته چرا قبول کردید؟ من که می گم اون اقا واسه همین کار وعده ازدواج به شما داده شمام باور کردید واسه اینکه قربون صدقه هم برین و کلا برای خودش یه فان درست کرده باشه الکی گفته ازدواج می کنیم فکر نمی کنم قلبا پیشنهاد ازدواج داده باشه. بعد قربونت برم چرا فکر می کنی می تونست بلا سرت بیاره... توروخدا اقایون بیان بگن هیچ پسری واسه خودش دردسر درست نمی کنه با بلا اوردن سر یکی.. همه اتفاقا همینجوری که این اقا انجام داده سو استفاده می کنند دیوانن مگه واسه خودشون دردسر درست کنند. یه سوال دیگه هم دارم دوست شما یعنی خونه این اقا رفته بودند؟ یا توی خیابان یهو این اتفاق افتاده؟
    ویرایش توسط unknown girl : چهارشنبه 03 مهر 92 در ساعت 20:53

  12. 2 کاربر از پست مفید unknown girl تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (پنجشنبه 04 مهر 92), دختر مهربون (چهارشنبه 03 مهر 92)

  13. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 00:48]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    365
    سطح
    7
    Points: 365, Level: 7
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط unknown girl نمایش پست ها
    سادگی جان من فقط یه سوال دارم اگر اون اقا خواب نمی دید و ادامه می داد مثل قبل شما حاضر بودی زن دوم یک مرد متاهل بشید؟ روزی که به شما گفت ازدواج کنیم شما نگفتی لا اقل اون زن بدبخت اول و طلاق بده بعد بیا؟ اخه شما چه طور قبول کردید شما که همش 27 سالته چرا قبول کردید؟ من که می گم اون اقا واسه همین کار وعده ازدواج به شما داده شمام باور کردید واسه اینکه قربون صدقه هم برین و کلا برای خودش یه فان درست کرده باشه الکی گفته ازدواج می کنیم فکر نمی کنم قلبا پیشنهاد ازدواج داده باشه. بعد قربونت برم چرا فکر می کنی می تونست بلا سرت بیاره... توروخدا اقایون بیان بگن هیچ پسری واسه خودش دردسر درست نمی کنه با بلا اوردن سر یکی.. همه اتفاقا همینجوری که این اقا انجام داده سو استفاده می کنند دیوانن مگه واسه خودشون دردسر درست کنند. یه سوال دیگه هم دارم دوست شما یعنی خونه این اقا رفته بودند؟ یا توی خیابان یهو این اتفاق افتاده؟
    اوایل واقعا جای برادرم می دونستم و دوستش داشتم اونم همینطور گفت در حد یه خواهر که باهاش درد ودل کنم بعد از م خاست راحت باشم مثل خودش چون اون قربون صدقه می رفت و من روم نمی شد اما بعدش منم مثل اون شدم بعد از مدتی بهم گفت دلم میخاست محرمم میشدی نه در حد خواهر یعنی میشه یه روزی برا خودم باشی من جواب نمی دادم وطرفه می رفتم تا وقتی که برام خواستگار امد و خودم بهش گفتم من واقعا دوست دارم کنارش باشم اول گفت مگه من دیوانه هستم بعد من سریع گفتم ببخشید اشتباه کردم از پیامات این برداشت رو کردم گفت نه من فقط آرزومو گفتم منم عذر خواهی کردم اما اون گفت نه دیگه چون گفتی باشه هستم فقط باید زمان بدی تا از زن اولم جدا بشم. بعد از اون روز رفتیم بیرون وبله منزلشون هر وقت میخاستم حرف بزنیم می رفتیم بارها رفته بودیم چون خونشون تازه ساخت بود و کسی ساکن نشده بود. اما همیشه با فاصله میشست به خاطر همین می گفم آدم بدی نبود نمی تونم دید بد داشته باشم چرا اون روز این طور شد؟ من چرا منی که یک بار دستم به نامحرم نخورده من همش دارم خودمو داقون می کنم که اون فکر می کنه من دختر پاکی نیستم دارم از اون روز داقون می شم به مرز دیونگی رسیدم دلیل رفتنش چی بود پس؟

  14. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    دلیل رفتنش میدونی چی بود؟؟؟؟

    البته به نظر من! فکر کنم اون متوجه شده بود که تو دختر سالم و پاکی هستی ! یا شاید یه جرعه غیرتی اگه داشته اجازه نداد که خدای نکرده بهت صدمه ای بزنه!
    به خاطر همین پاکیت بوده که گذاشته رفته میدونست که با تو نمیتونه به نیتش برسه چون فهمید تو واقعا اهلش نیستی!
    بلاخره مردا تشخیص میدن چه دختری رو میشه راحت رام خودشون کنن و به نیات شومشون برسن ....
    ولی در مورد شما خدا خیلی دوستون داشته که اون مرده هم متوجه شده چقدر معصوم و پاکی که به خودش این اجازه رو نداده
    و بهونه اورده و خودش از این رابطه کنار کشید.
    الان هم تودیگه پیگیر نباش چرا رفت! این رابطه از اول کاملا غلط بوده!
    تو که دختر سالمی هستی و به قول خودت تا حالا اهل هیچ رابطه ای نبودی از الان به بعد هم خویشتن دار باش ..
    دیگه به هیچ قیمت و بهانه ای وارد همچین روابط خطرناکی نشوووووووووووو!!!


  15. 3 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 07 مهر 92), deljoo_deltang (پنجشنبه 04 مهر 92), unknown girl (پنجشنبه 04 مهر 92)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خسته شدم از این همه تنش تو محل کار
    توسط maedeh120 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 17 آبان 93, 16:06
  2. وابسته شدم ... تو رو خدا کمکم کنید...
    توسط hamed1993 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: دوشنبه 24 تیر 92, 12:06
  3. علاقه و وابستگیمون تو دوران نامزدی کم شده
    توسط rain1 در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 تیر 91, 06:54

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.