به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 32
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    چرا برگشتی خونه ات ؟؟؟؟؟؟

    خیلییییی اعصابم خورد شد ! دختر خوب تو پدر داری !!!! یه مرد قوی که پشت سرت ایستاده و حمایتت میکنه بعد پا شدی با شوهرت رفتی ؟ والا به خدا یه زن تنها و بی کس هم بیشتر از این برای خودش احترام قائله تا شما که خونوادت پشتت هستن .

    یعنی چی؟ این چه برخوردیه ؟ اشتباه پشت اشتباه !!!

    اولا شما که شوهرت رو میشناختی و میدونستی اینقدر دمدمی مزاجه، چرا کل خونوادت رو جمع کردی؟ صبر میکردی هروقت میومد خونه میگفتی بریم کیک بخریم بریم خونه مامانم ! تو راه هم از همه دعوت میکردی .

    دوما وقتی اومد دنبالت چرا هول بشی و با دمپایی بری و قیافه مقصرها رو بگیری به خودت ؟ ریلکس میرفتی پایین و سعی میکردی به جای استرس و عذرخواهی جو رو عوض کنی... مثلا میگفتی تو باشگاه فلانی رو دیدی؟؟؟

    سوما تو خونه دیدی نمایش راه انداخته و نمیتونی جو رو کنترل کنی میرفتی وضو میگرفتی نماز میخوندی دیگه سر نماز که بهت حمله نمیکرد یا اینکه میرفتی دستشویی طولش میدادی که جلو چشمش نباشی ...

    چهارما چرا زنگ زدی به مامانت؟ تو که در نهایت کتکه رو میخوردی، میذاشتی خودش زنگ بزنه ! که نمیزد.

    پنجما !!!!!!!!!! بعد از اووووون همه توهین و تحقیر به خودت و مامانت و بابات پا شدی رفتی خونه ات ؟؟؟؟ که بگی بریم جدا بشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    تو که میخوای جدا بشی محکم بگو من طلاق میگیرم با همه حق و حقوقم مهریه ام رو هم تا تهش میگیرم !!! اونوقت ببین کی به خودش میاد.

    چراااااااا آخه ؟ تو تا کلانتری رفتی و شکایت نکردی به خاطر دماغ شکسته ات ؟ پزشکی قانونی نرفتی ؟

    ببین قرار نیست معرکه و دعوا راه بیفته ولی کسی تو موقعیت شما 2 حالت بیشتر نداره واسه تصمیم گیری. یا اینکه با شناخت از حال و روز عصبی و دمدمی شوهرش از همون اول نمیذاره کار به اینجا بکشه و یه عمری همینجور کج دار و مریز با شوهرش راه میاد تا کم کم اونم جا بیفته و دست از لجاجت برداره و کلا بحث طلاق و طلاق کشی راه نمیندازه یا اینکه خیلی درست درمون جلو شوهرش در میاد که حساب کار بیاد دستش.

    ولی با این راهی که شما داری میری روز به روز شوهرت گستاخ تر میشه و خودش رو حق به جانب تر میبینه !!!!

  2. 13 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    confused (سه شنبه 02 مهر 92), del (چهارشنبه 03 مهر 92), Elena1994 (پنجشنبه 04 مهر 92), mah naz (چهارشنبه 03 مهر 92), paria_22 (پنجشنبه 04 مهر 92), tabasom321 (چهارشنبه 03 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 10 مهر 92), unknown girl (سه شنبه 02 مهر 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 03 مهر 92), violet (سه شنبه 02 مهر 92), جوانه؟؟؟ (سه شنبه 02 مهر 92), سنجاب بازیگوش (سه شنبه 02 مهر 92), ستاره تنها (چهارشنبه 03 مهر 92)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    یعنی نمیتونستی تو هم بزنیش؟
    چرا رفتی؟
    چرا برگشتی؟
    جرا پزشک قانونی نرفتی؟
    دقیقا به کدوم رفتارت میگی جراتمندانه؟
    چرا دوویدی و رفتی خونه؟ وقتی مراسم به مناسبت شما دو تا بود؟
    چرا با اون همه دعوا رفتی کنارش بخوابی؟
    به همه این چرا ها جواب بده تا ببینیم واقعا مشکل تو و شوهرت چیه

    یه سوال احتمالا فرداش پا شدی واسش صبحانه آماده کردی؟ اونم بهت بی محلی کرده؟
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  4. 6 کاربر از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده اند .

    confused (سه شنبه 02 مهر 92), Elena1994 (پنجشنبه 04 مهر 92), mah naz (چهارشنبه 03 مهر 92), unknown girl (سه شنبه 02 مهر 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 03 مهر 92), violet (سه شنبه 02 مهر 92)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 18:10]
    تاریخ عضویت
    1392-3-08
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    925
    سطح
    16
    Points: 925, Level: 16
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    216

    تشکرشده 138 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببین مهناز جان من نمی تونم راهنمایی کاملی بهت بکنم چون هم ازدواج نکردم هم اصلا این شرایط برای اطرافیان هم اتفاق نیفتاده بدونم باید چیکار کرد. نباید بر می گشتی اما حالا که برگشتی فقط حواست باشه اگه دوباره دچار جنون شد وای نستی کتک بخوری بپر از خونه بیرون ... باز تو کوچه 4 تا ادم رد می شن یا همسایه ها هستن اینجور له نمی شی

  6. 3 کاربر از پست مفید unknown girl تشکرکرده اند .

    mah naz (چهارشنبه 03 مهر 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 03 مهر 92), violet (سه شنبه 02 مهر 92)

  7. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    من درکت میکنم.
    میدونید دوستان خیلی سخته تو این شرایط بودن.اینکه شوهر آدم در حالت معمول خیلی خوب و عادیه و یه دفعه معلوم نیست واسه چی اینطوری میشه.آدم اون لحظه بیشتر به چشم یه بیمار به شوهرش نگاه میکنه و دلش براش میسوزه.واقعا هم چیز زیادی به دل نمیگیره.چون حس میکنه اون لحظه مریض بوده و دست خودش نبود.
    اما دوست من راحت از این قضیه نگذر.حتما قول مشاوره یا اگه لازم شد مراجعه به روانپزشکو بگیر ازش. پیگیری کن این قضیه رو و نذار فکر کنه که بخشیدیش.
    الان اوضاعتون چطوریه؟با هم آشتی هستین؟ اگه اینطوره حتما نشون بده که ناراحتی ازش.

  8. 3 کاربر از پست مفید reyhan تشکرکرده اند .

    confused (سه شنبه 02 مهر 92), mah naz (چهارشنبه 03 مهر 92), unknown girl (چهارشنبه 03 مهر 92)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 مرداد 93 [ 12:35]
    تاریخ عضویت
    1391-7-12
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    1,935
    سطح
    26
    Points: 1,935, Level: 26
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    271

    تشکرشده 287 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array
    واقعا متاسفم! فقط دلم میخواد داد بزنم چرا برگشتی؟ من که اگه کسی به پدر و مادرم بی احترامی کنه دیگه تفم توی صورتش نمیندازم چه برسه به ... راستی نمی ترسی تو خونه باهاش تنها بمونی؟ مثله اینکه اصلا قابل پیش بینی نیست ها!!!

  10. 2 کاربر از پست مفید ستاره تنها تشکرکرده اند .

    mah naz (چهارشنبه 03 مهر 92), unknown girl (چهارشنبه 03 مهر 92)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 آذر 92 [ 07:51]
    تاریخ عضویت
    1392-4-01
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    457
    سطح
    9
    Points: 457, Level: 9
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 29 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اولا سریعا مارو از احوال خودت باخبر کن که نگرانتیم. ثانیا شوهر تو به چه حقی از خانم شاغلش انتظار داره که همه کارای خونه رو انجام بده؟؟؟؟ چرا اینقدر برات خودت ارزش قایل نیستی که حداقل تفکیک و تقسیم کار کنی؟؟؟!! چرا برای خودت،انسانیتت،احساست ارزش قایل نیستی که شوهرت بدون هیچ واهمه ای دست روت بلند کنه و به پدر و مادرت توهین کنه؟؟؟؟؟!!!! کمی راجع به خودت و ارزشهات فکر کن شاید تغییر رویه دادی، شاید تلنگری باشه برات که بابا تو هم آدمی با تمام حقوق و شرایطی که شوهر خودخواهت برای خودش میخاد. اما گناهی کردی نابخشودنی،اونم شکستن غرور و دل پدرت بود.طفلک پدر خوبت

  12. 4 کاربر از پست مفید "باران آرام" تشکرکرده اند .

    ehsan_hamdardi (چهارشنبه 03 مهر 92), mah naz (چهارشنبه 03 مهر 92), unknown girl (چهارشنبه 03 مهر 92), ستاره تنها (چهارشنبه 03 مهر 92)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 بهمن 95 [ 11:36]
    تاریخ عضویت
    1392-4-15
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    4,459
    سطح
    42
    Points: 4,459, Level: 42
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    141

    تشکرشده 70 در 40 پست

    Rep Power
    25
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوانه؟؟؟ نمایش پست ها
    یعنی نمیتونستی تو هم بزنیش؟نه خیلی عصبی بود جرات نداشتم
    چرا رفتی؟باز چون عصبانی بود و اگه میموندم واقعا فکر میکردم میکشتم البته یه مقدار هم تصمیم گرفتم برم که دیگه برنگردم
    چرا برگشتی؟چون هم توانشو نداشتم که بتونم فراموشش کنم چون وقتی عصبی نیست خیلی خوبه و همینکه میدونستم واقعا پشیمون شده و در ضمن تو کلانتری ازش تعهد گرفتن دیگه حق نداره منو بزنه یا از خونه بندازه بیرون!
    جرا پزشک قانونی نرفتی؟نمیخواستم کار به جاهای باریک کشیده بشه و دیگه راه برگشتی نباشه ولی از دکترم نامه گرفتم
    دقیقا به کدوم رفتارت میگی جراتمندانه؟..............نمیدونم
    چرا دوویدی و رفتی خونه؟ وقتی مراسم به مناسبت شما دو تا بود؟آخه تو کوچه عصبانی بود و گفت اگه نیای من برمیگردم! (واقعی ترش اینه که بگم ازش ترسیدم)
    چرا با اون همه دعوا رفتی کنارش بخوابی؟خونه ما کوچیکه در واقع جای دیگه ای واسه خواب نبود!
    به همه این چرا ها جواب بده تا ببینیم واقعا مشکل تو و شوهرت چیه

    یه سوال احتمالا فرداش پا شدی واسش صبحانه آماده کردی؟نه فردا صبحش من باهاش قهر بودم و اینم بهش گفتم که میخوام یه هفته در موردت فکر کنم و شاید طلاق بگیرم اونم بهت بی محلی کرده؟نه اتفاقا چون به شدت پشیمون بود کلی گریه کرد و حسابی منت کشی میکرد وقت هم واسه صبحونه نبود چون صبحش رفتیم بیمارستان
    سلام دوستان از اینکه باهام همراهید ممنون! بخدا خودم از هر کس دیگه ای بیشتر از حماقت خودم خبر دارم و ازش ناراحتم! من انقدر آدم ذلیلی نبودم همیشه سرگروه بودم تو هرجایی نفر اول شورای مدرسه و حتی ان جی او داشتم برای خودم! ولی بعد ازدواج یا بهتر بگم بعد از آشنایی با همسرم بخاطر یه نقطه ضعف (البته اگه بشه اسمشو گذاشت نقطه ضعف )سعی میکردم شوهرم ازم نرنجه و به رنجیده شدن بی موردش هم حق میدادم! قضیه ای که اسم نقطه ضعف میذارم روش رابطه دوستی من با یه پسر دیگه البته قبل از آشنایی با شوهرم بود که بخاطر مخالفت خانواده ها تموم شده بود و من بخاطر نشون دادن صداقت این قضیه رو به شوهرم گفته بودم! شوهرم هم سر هر قضیه ای که مطابق میلش نبود به اون قضیه ربط میداد و با شک های بی موردش منو همیشه وادار به معذرت خواهی و توجیه میکرد و الان هرچند دیگه اون قضیه مطرح نیست ولی اون اخلاق باب شده و منم به عادت شروع به معذرت خواهی میکنم

    - - - Updated - - -

    از اون قضیه و اتفاق الان تقریبا 10روز میگذره و هرچند شوهرم هر روز اظهار پشیمونی میکنه و حتی توی کلانتری تعهد داد ولی من باز دلم ازش صاف نمیشه! من بخاطر شکستگی بینی از دو طرف عمل جراحی شدم و این قضیه و طولانی شدن خوب شدنم بیشتر پشیمونش کرد!و البته 600هزار تومن تو خرج افتادنش!فردای اون روز که کلانتری رفتیم داداشم بهش زنگ زد و کلی پشت تلفن به هم فحش دادن البته اول داداشم شروع کرد ولی اینم جوابشو داد!خلاصه روابط تارشون تیره و تار تر شد! الان هم از اون روز به بعد خونشون نرفتیم ! بابام خیلی ازم ناراحته که تو کلانتری یه جورایی ضایعش کردم ! البته مامانم باهامون آشتیه ولی من روم نمیشه تنهایی برم و از اینکه با شوهرم برم هم میترسم که دوباره بحثشون بشه! بخدا خیلی بدبختم خیلی................
    اسم مامان و بابامو میشنوم میشینم گریه میکنم خیلی افسرده شدم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط "باران آرام" نمایش پست ها
    اولا سریعا مارو از احوال خودت باخبر کن که نگرانتیم. ثانیا شوهر تو به چه حقی از خانم شاغلش انتظار داره که همه کارای خونه رو انجام بده؟؟؟؟ چرا اینقدر برات خودت ارزش قایل نیستی که حداقل تفکیک و تقسیم کار کنی؟؟؟!! چرا برای خودت،انسانیتت،احساست ارزش قایل نیستی که شوهرت بدون هیچ واهمه ای دست روت بلند کنه و به پدر و مادرت توهین کنه؟؟؟؟؟!!!! کمی راجع به خودت و ارزشهات فکر کن شاید تغییر رویه دادی، شاید تلنگری باشه برات که بابا تو هم آدمی با تمام حقوق و شرایطی که شوهر خودخواهت برای خودش میخاد. اما گناهی کردی نابخشودنی،اونم شکستن غرور و دل پدرت بود.طفلک پدر خوبت
    تو رو خدا با این حرفا آتیش دلمو شعله ور ترش نکنیدبخدا خودم میدونم ! میگید الان چیکار کنم ؟ منی که دوساله باهاش اینطوری بودم چطوری یهو تغییر رویه بدم که قضیه بدتر نشه؟

  14. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 آذر 96 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    5,696
    سطح
    48
    Points: 5,696, Level: 48
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    108

    تشکرشده 352 در 163 پست

    Rep Power
    40
    Array
    ببين مهناز خانم دختر خوب
    اينكه ميگن ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه است يا از هر جايي از اشتباه برگردي خير است ؟ براي همين مسائله.
    تو بدون استرس و با كمال آرامش و احترام به خانوادت اعم از شوهر و پدر و مادر بايد چارچوب انساني و شخصيتي خودت را تعيين كني و قرص و محكم پاش وايستي در اينصورت همه خواسته هاي منطقي خودت و حتي همسرت محقق خواهد شد بدون اينكه چيزي را از دست بديد و راه به تنشهاي بيشتر و اتفاقات بدتر باز شود. توصيه دوستان مخصوصاً باران آرام و.. را گوش بده . و هر وقت اگر مدركي در دسترست هست داشته باشي بهتره هم براي قوت قلب خودت و هم عاقل شدن طرف اگر متوجه بشه و ضرورتي هم نداره كه هر چيزيو علني كني و افشا كني هر كس حريمي دارد و احياناً براي مثال هم همين موضوع گواهي پزشكي بايد بگيري و اگر متوجه شد و به روت آورد جرئتمندانه و با خنده و منطقي بگو چطور زدن وحشيانه تو بد نبود ولي گواهي پزشكي آن بد است؟؟ بد اينه كه بخاطر اين عمل تو بايد بري ندامتگاه چند وقت بموني اگر اون كارو كردم شايد حق گله داشته باشي حال آنكه حق من و حق قانوني توست . نگاه نكن به ناراحتي لحظه اي اين كارهاي جرئتمندانه محترمانه اثر عميقي در افكار و عملكرد آتيش ميگذارد كه به نفع جفتتون است.حتي پيشنهاد شخصي من گرفتن آن و به خودش نشون دادن و مجازاتش را ياد آوردنه تا از عدم درخواست مجازاتش ازت متشكر باشد البته بدون تحقير در قالب خنده و گذشت و متوجه عملش كردن. و توام با مهرباني بعد از در كنار هم قرارگرفتن و آشتي.
    1- اگر خطايي نكردي به هيچ وجه عذر خواهي نكن--- به گذشته ات احترام بگذار كه شخصيت و هويت هر انسان گذشته اوست و آنچه به شخص آدم و حق آدم مربوط است ديگران حق هيچ اعتراض و تخطئه ندارند چه رسد به تحقير و تهديد و سوئ استفاده مگر چيزي را شرط كرده باشد كه تو خلاف آن عمل كرده باشي كه آنهم بايد در يك جلسه و فقط يك جلسه مطرح و به هر شكلش مختومه گردد قرار نيست موضوعي كه آدم حساسيت دارد الكي تو سرش مدام بكوبند ؟؟
    2- اين خود ماييم كه سركوفت را ميپذيريم وگرنه ديگران نه حق و نه جرات آنرا نخواهند داشت.
    3-حقوق متقابل و محترمانه را براي طرفين گوشزد و بدون اتهام رعايتش را بخواه و ابداً خودت را لايق تحقيرو تهديد و ضعف ندان چون مردها هم از آدم حقير و توسري خور و دست وپاچلفتي و ضعيف و فاقد پشتيبان و...و نه تنها خوششون نمياد بلكه متنفر ميشوند چرا چون اين احساس بهشون دست ميده كه شريك زندگيشون آدم بي مقدار و بي ارزشي است كه جرات ندارد از حق مسلم خودش دفاع كند و اين كسر شان و شخصيت ميشود براي مرد. و نتيجه ميگيرد عمرش را با آدم بي لياقت و بي مقدار حرام ميكند.- احترام پدر و مادر وقتي هيچ درگير مستقيم نيستن خط قرمز هست و نبايد كوتاه باييم تا مطمئن از عدم تكرار.
    4- در غير اين صورت شما تبديل ميشوي به آدم تو سري خوري كه فقط بايد كيسه بكس عصبانيتهاي مرد باشي و كم كم مزاحم زندگي و مايه چندشش ميشوي و بايد براي خودش يك هم كف و لايق زندگي پيدا كند و تو آويزون و بعنوان دستمال چرك پاك كن در انباري زندگي منتظر دستمال كشي هر از چند وقت باشي.

    - - - Updated - - -

    ضمناً رفتار جرئتمندانه بايد از تا قلب وبا اعتماد به نفس و ادامه دار باشد نه اينكه تو ذهن خودت بخواي يك رفتار ناقسص و با ترس را به نيت رفتار جرئتمند انجام بدي و ناكارآمدي خودت را به پاي آن بگذاري و خانم شي را هم خطاب كني.

  15. 4 کاربر از پست مفید حسين40 تشکرکرده اند .

    Elena1994 (پنجشنبه 04 مهر 92), mah naz (پنجشنبه 04 مهر 92), majid_k (پنجشنبه 04 مهر 92), unknown girl (چهارشنبه 03 مهر 92)

  16. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام دختر خوب .

    ببین عزیزم تو باید اول از همه شوهرت رو بشناسی. یعنی چی؟ یعنی بدونی دقیقا به چه مواردی حساسه و یا تو دعوا چه مسائلی رو بیشتر مطرح میکنه ؟ حتی اگه انتظاراتش و حساسیت هاش بی منطق باشه.

    مثلا شوهرت حساسه به نظم و ترتیب و نظافت...خب دوست خوبم چرا باید خونه نا مرتب باشه؟ حتی اگه 50% نامرتبی مربوط به تو باشه، تو باید 100% خونه رو تمیز و مرتب نگه داری...مگه شوهرت همیشه گیر میده؟ وقتی خوب و خوشین هم به بی نظمی گیر میده؟؟؟؟
    احتمالا وقتی عصبیه بی نظمی خونه رو بهونه میکنه و شورش رو در میاره درسته ؟؟؟ خب اون روز که تلفنی داد زد چرا با من هماهنگ نبودی، چرا خونه رو نامرتب ول کردی رفتی ؟ که بیاد ببینه و عصبی تر بشه؟ اینو میخواستی؟

    یا شوهرت دوست داره برای هرررکاری حسابی ازش اجازه بگیری و نظر اون در اولویت باشه ولی یکم حواس پرت و دمدمیه...اگه میشناسیش، چرا اون روز زنگ زدی به همه خونواده و برنامه چیدی؟ حدس نزدی تا شب نظرش عوض میشه؟؟؟ بهتر نبود قبل از تماس گرفتن با خونواده به خودش زنگ میزدی و توضیح میدادی که عزیزم برنامه ات عوض نشده؟ اگه عوض نشده من به خونوادم بگم داریم میریم...

    تو که دیدی شوهرت عصبانیه چرا رفتی خونه بابات مهمونی؟ این یعنی شوهر محترم به جهنم که تو نمیای من میرم چون همه رو دعوت کردم! ببخشید که اینو نوشتم این دقیقا برداشتی بوده که شوهرت داشته اگه نه خودت میگی ترسیدم که رفتم...از چی ترسیدی؟
    اگه از در میومد تو و میدید خانومش همه جا رو مرتب کرده و شام هم پخته ( نه اینکه از خونه مامانش بیاره ) خوشگل و مهربون و ریلکس درو به روش باز میکنه و فقط میگه خسته نباشی و حتی به روش هم نمیاره که چه قولی صبح داده، شوهرت تو رو میزد یا اینکه میگفت دیر نشده بیا بریم خونه مامانت...
    یا فردا شب بریم. یا حداقلش بگه نمیخواستم اینجوری بشه یهو باشگاه پیش اومد.
    اگر هم اصلا به رو خودش نمیاورد باز هم اشکال نداشت تو یه فرصت که آروم بودین میگفتی من رو حساب حرفی که زدی کلی برنامه ریزی کردم کاش میرفتیم ولی اشکال نداره به یه مناسبت دیگه میریم...

    دقیقا از همین جا میتونستی به راحتی جلوی دعوا رو بگیری...و این همه شر و بلا به پا نمیشد.

    این که از دعوا. ولی حالا گذشته. در مورد باقی مسائل چرا می ترسی و احساس ضعف میکنی؟ اولا که اشتباه کردی موضوع دوستیت رو به شوهرت گفتی حالا هم که گفتی وقتی خودت رو مقصر جلوه بدی و بهش باج بدی اون هی بدتر میکنه و راستی راستی فکر میکنه خبریه...

    مگه خبریه؟ مگه تو الان باهاش ارتباط داری و داری به شوهرت خیانت میکنی؟ مگه اون موقعی که باهاش ارتباط داشتی شوهرت بود که نسبت به اون تعهد داشته باشی؟ اصلا گذشته تو چه ربطی به الان شوهرت داره؟؟؟؟ اصلا نباید به شوهرت اجازه بدی که به این موضوع اشاره کنه چه برسه به اینکه باج هم بدی!

    درثانی... چرا اینقدر تو این شرایط بحرانی شوهرت و خونوادت رو با هم رو به رو میکنی؟ که چی بشه آخه؟ تو اگه ساستمدارترین زن عالم هم باشی تو این شرایطی که درست شده نمیتونی رابطه بین شوهرت و خونوادت رو مدیریت کنی چه برسه به این حالی که خودت داری !

    بهتره تا اطلاع ثانوی حتی تنها هم نری خونه خودتون. اگه شوهرت پرسید چرا؟ خیلی حق به جانب میگی به نظرت روم میشه تو چشمشون نگاه کنم؟؟؟؟
    رابطه ات هم با شوهرت لطفا سینوسی نباشه.
    قشنگ ببین به چی حساسه؟ همون کارو نکن... خونه همیشه مرتب باشه غذاش هم گرم. اما قرار نیست لقمه بذاری تو دهنش با قربون صدقه... حتی اگه اون محبت کردی تو یکم سرد باش نه با بی احترامی و دعوا خیلی متین وظایفت رو در عین سردی انجام بده.
    بذار بفهمه غمگینی نه خشمگین !!!!

    هیچ سوتی نده...هرچی گفت بگو باشه...همه چی رو رعایت کن ولی از احساست خرج نکن. حرفی از طلاق نزن... تهدید نکن... فقط غم درونیت رو بهش منتقل کن. این از همه چیز مؤثرتره.

    اجازه بده یکی دوماه به همین منوال بگذره ... تا آرامش به خونه شما برنگرده، نمیتونی رو تغییر رفتار خودت و شوهرت کار کنی.

  17. 6 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    Elena1994 (پنجشنبه 04 مهر 92), heaven65 (پنجشنبه 04 مهر 92), mah naz (پنجشنبه 04 مهر 92), shabe niloofari (چهارشنبه 03 مهر 92), unknown girl (چهارشنبه 03 مهر 92), ستاره تنها (چهارشنبه 03 مهر 92)

  18. #20
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان خیلی خوب راهنمایی کردند . اما من یک سوال دارم:
    چرا شوهرت کارش را از دست داد؟
    آیا کسان دیگری هم عصبی شدن او را دیده اند یا به عبارت دیگر با کس دیگری هم این رفتار را کرده است یا نه ؟

    - - - Updated - - -

    راجع به بیماری روانی اش هم باید بگویم جدی است. من او را دیو یا هیولا نمی دانم اما بیماری اش خطرناک است و دیر یا زود دچار مشکل جدی می شود. من یک نفر را دیدم که مثل شوهر شما بیمار بود و ناگهان چنان عصبانی شد که بدنش شد عین مجسمه. به همان حالت ماند و کوچکترین تکانی نمی خورد. دیگر خدا می داند چه مکافاتی کشیدند و چند ماه توی رختخواب بود و برایش لگن گذاشتند بماند. هر دفعه که همسرت این حالت را پیدا می کند مغزش یک آسیب می بیند و می دانی که سلول عصبی ترمیم نمی شود. پس اگر دوستش داری باید پیش روانپزشک برود. وگرنه دوام نمی آورد و بلایی سرش می آید.

  19. 5 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    ehsan_hamdardi (چهارشنبه 03 مهر 92), mah naz (پنجشنبه 04 مهر 92), unknown girl (چهارشنبه 03 مهر 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 03 مهر 92), گل آرا (چهارشنبه 03 مهر 92)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مادرم عزیز دلم
    توسط زیبا. در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 فروردین 95, 10:38
  2. چگونه میشه عزیز شد ؟
    توسط فرشته مهربان در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 29 تیر 93, 15:18
  3. چگونه عزیز همسرمان باشیم
    توسط بالهای صداقت در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 11 مرداد 92, 18:17
  4. مادر شوهر عزیز من با نظرت مخالفم
    توسط رایحه عشق در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: دوشنبه 31 مرداد 90, 18:05

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.