به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 66
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    عزیزم مشکل شما اونقدرها هم خاص نیست . اشتباهاتی که خیلی از ما جوونا در اویل زندگیمون اونا رو انجام میدیم. حرف شوهر رو به خانواده گفتن. از کاه کوه ساختن. زود عصبانی شدن و صبور نبودن. اصرار روی مسئله توجه نکردن شوهر به خانواده اش. اصرار روی مسئله احترام و محبت شوهر به خانواده خودمون. شما که زندگیتون اولش خوب بوده چرا خراب شده. چرا به جای اینکه مشکلتو ریشه یابی کنی و مشکل رو توی خودت و همسرت جستجو کنی اونو میندازی گردن این و اون. اصلا بگو ببینم چرا شما حرفا و مسائلی که خونه پدرشوهرت پیش میومد رو میرفتی به خانواده ات میگفتی که خواهرت هم بره بذاره کف دست برادر شوهرت و اونم ....

  2. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب اوایل واقعا با من بد رفتاری میکردن و فشار روم بود..دلم میخواست همه اینارو با شوهرم حل کنم اما اون مدام از حرف زدن و حل کردن مشکل طفره میرفت به بهانه های مختلف.یه وقتم گوش میکرد یا میگفت من چکار کنم؟یا میگفت تو مقصری..یا فکر میکرد من بهانه میارم مقابله به مثل میکرد..منم از اینکه شوهرم به حرفم گوش نمیداد خسته شدم واسه همین با خونوادم دردو دل کردم..1% فکر نمیکردم خواهرم در حقم اینجوری خیانت کنه..بچه ها یعنی شوهرم میاد دنبالم؟؟دلم واسش تنگ شده..چی میشه اخرش؟؟؟

    - - - Updated - - -

    بچه ها به نظر شما یعنی رفتار شوهرم با بابام درست بوده که هر فحشی دلش خواسته داده اخرم اونو از خونه بیرون کرده؟؟یعنی من نباید هیچ عکس العملی نشون میدادم؟

    - - - Updated - - -

    بچه ها به نظر شما یعنی رفتار شوهرم با بابام درست بوده که هر فحشی دلش خواسته داده اخرم اونو از خونه بیرون کرده؟؟یعنی من نباید هیچ عکس العملی نشون میدادم؟شوهرم حتی چندبار به منم گفت احمقی اگه نری..اون بارها منو به خاطر خانوادش له کرده بود..اونوقت من با اون همه توهین باید چه کار میکردم؟؟

  3. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    اینکه میاد دنبالت رو نمیدونم ولی از اول گفتن زنی که خودش قهر کنه بره باید خودش هم برگرده . تو خودت بدتر از شوهرت منفعلی چرا وقتی بابات بهت گفت بیا بریم پدرت رو قانع نکردی که اگه خودم برم شاید نیاد دنبالم؟؟؟؟؟؟؟؟/ اونطوری که من تاپیکت رو خوندم خیلی راحتتر از این میتونی با مشکلاتت کنار بیای و حلش کنی. اول از همه شما و همسرتون باید سنگ صبور هم باشین و باید اینو یاد بگیرین که حرفای دو خانوده رو به هم رد و بدل نکنین. چون میشه مثال یک کلاغ چهل کلاغ. بعد اینکه باید یاد بگیرین استقلال فکری و کاری داشته باشین. اینو به همسرت هم بگو که شما دیگه یک خانواده جدا از دو خانواده خودتون و همسرتون هستین. سوم اینکه خانمم باید یاد بگیری صبور باشی و برای هر چیزی آتیشی نشی و زود از کوره در نری

  4. کاربر روبرو از پست مفید kamr تشکرکرده است .

    del (شنبه 06 مهر 92)

  5. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب همه اینایی که میگیو میفهمم..خدا خودش شاهده که تو این یه سالی که از خونوادم دور شدم دیگه حرفی راجع به زندگیم مث قبلا نزدم..اما شوهرم اصلا متوجه نیست که با خبر بردنش داره چکار میکنه..مسائل زندگی خودمون هیچی..مسائل زندگی خواهرمم مدام به خانوادش میگه:فلان وسیله رو خریدن..فلان مسافرت رفتن..سر فلان چیز دعوا کردن..اصلا نمیفهمه این چیزا به خانوادش ربطی نداره.مثلا به باباش چه ربطی داره که تو این همه مشکل و مسئله و درگیری اس بده:مهمونا اومدن؟از مهمونا چه خبر؟..من میگم چرا شوهرم جلوی این فضولی ها نمی ایسته هیچ..لحظه به لحظه همه چیو به اونا گزارش میده..من میگم اصلا بابای اون چرا باید از دعوای بابام با شوهرم با من خبردار بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونم از طریق شوهرم؟؟؟

  6. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 مهر 92 [ 22:21]
    تاریخ عضویت
    1392-6-29
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    116
    سطح
    2
    Points: 116, Level: 2
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 8 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و درود - از نظر بنده - باید علت اصلی را پیدا کرده و راه حلی برای ان بگذارید - قطا همه یک دستی توی به وجود آوردن این مشکل داشتن - نمیشه بگی نه اون فلانی اول شروع کرده - تو زندگی ادم باید بعضی جاها حتی اگه به ادم هم توهین کردن ساکت بمونه و بلعکس - بهتر هست موقعیت شناسی کنی - بهتره به کسایی که از تو نفرت دارن محبت کنی - خودت رو بازنگری کن ببین مشکل هایی که خودت داری چیه ؟ اون هارو اصلاح کن - بعدش هم نماز بزرگترین کلیده ! این ها هامه مشکلاتی هست که 30 سال دیگه میشه خاطره اما نزار حفره بشه که نشه پرش کنی - سعی کن مدیر خوبی باشی در رفتارت! امیدوارم موفق باشی - سوالی بود ما در همدردی هستیم - خدا با ماست!

  7. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tannaz joon نمایش پست ها
    خب همه اینایی که میگیو میفهمم..خدا خودش شاهده که تو این یه سالی که از خونوادم دور شدم دیگه حرفی راجع به زندگیم مث قبلا نزدم..اما شوهرم اصلا متوجه نیست که با خبر بردنش داره چکار میکنه..مسائل زندگی خودمون هیچی..مسائل زندگی خواهرمم مدام به خانوادش میگه:فلان وسیله رو خریدن..فلان مسافرت رفتن..سر فلان چیز دعوا کردن..اصلا نمیفهمه این چیزا به خانوادش ربطی نداره.مثلا به باباش چه ربطی داره که تو این همه مشکل و مسئله و درگیری اس بده:مهمونا اومدن؟از مهمونا چه خبر؟..من میگم چرا شوهرم جلوی این فضولی ها نمی ایسته هیچ..لحظه به لحظه همه چیو به اونا گزارش میده..من میگم اصلا بابای اون چرا باید از دعوای بابام با شوهرم با من خبردار بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونم از طریق شوهرم؟؟؟
    متاسفانه تا حرف آوردن و بردنتون حل نشه کاری نمیشه کرد. نمیفهمم خرید برای خاوهرت و رفتنش به بیرون و دعوای خواهرتون با همسرش رو کی به همسر شما فهمونده که اونم بره پیش خانواده اش بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه باز خودت ................ اگه روی همسرت تسلط نداری روی خودت که میتونی مسلط بشی. ( عزیزم زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد و آخرش میشه این که کارت میکشه به اینجا ) در ضمن با دعوا و جر و بحث با همسرتون نمیتونین اونو از اشتباهش آگاه کنین. فقط با سیاست و موقی که آرومه . اونم نه طوری که یه مسئله بگی و بعد هی کش بدی. متاسفانه پسر دایی من و خانمش این اخلاق شما رو داشتن و خانواده ها هم مثلا فکر میکردن دارن کمک میکنن هی مشکلشون رو حادتر کردن تا جایی که چندبار کارشون به دادگاه و طلاق و آبروریزی کشید . هشدار: مراقب زندگیت باش
    ویرایش توسط kamr : یکشنبه 31 شهریور 92 در ساعت 12:12

  8. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها همین الان فهمیدم شوهر خاله شوهرم که جوونه و از قبل مریضی داشته الان حالش خیلی بد شده و مغزش خشک شده و چند روز دیگه بیشتر زنده نیست..شوهرم چند روز اومده بود شهرمون گفته به خاطر شوهر خالم اومده بودم..نظرتون چیه؟باهاشون خیلی راحتم نیستم که زنگ بزنم از طرفی ام میترسم برخورد خوبی بامن نکنن.اخه مادرشوهرم دهن لقه تا یه مشکل واسه ما پیش میاد به همممممه خانوادش میگه

  9. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    بالهای صداقت عزیز تو رو خدا به تاپیک منم سر بزنید و به منم راه حل نشون بدین(اختلاف با خانواده همسر، کمکم کنید)

  10. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها چرا هیچ کس نمیگه من چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟/هیچ خبری ازش نیست..با هرکی صحبت میکنم میگه چون به بابات بد حرف زده یه کم سخت بگیر..

  11. #20
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    تمام پست های شما از خبرچینی و من فلان چیز را گفتم به گوش فلانی رسید و ... است.
    اگر این رفتارها را اصلاح کنید فکر کنم مشکلتون حل بشه.

    یک مساله مهمی که باید حل بشه هم قطع ارتباط خواهرتون با برادرشوهرتون است.
    خواهر شما متاهل است و این رابطه نادرست روی زندگی شما خیلی تاثیر خواهد گذاشت.

  12. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    del (شنبه 06 مهر 92), kamr (چهارشنبه 03 مهر 92), yasi_20 (پنجشنبه 04 مهر 92)


 
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.