به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20
  1. #11
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تغییر چیدمان وشرایط درکنارتغییرافکارموثرهست،.. اگه مایل بودی هرچی آزارت میده اینجابنویس شاید ترست برای بیان اون پیش مشاورهم ریخته شد.اکثرکسانی که به این سایت میان بامشکلی دست وپنجه نرم میکنند مثل مشکل شماهم تایپیکهایی هست.تا۲۰دقیقه بعد پست میتونی ویرایش کنی قسمت پایین نوشتت سمت راست فلش پاسخ.

    - - - Updated - - -

    نگران نباش هرپستی‏ رو دوست نداشتی باشه ازدکمه مثلثی شکل سمت راست پایین درخواست حذفش روبده.
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید ammin تشکرکرده است .

    ribbon (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 مهر 92 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1392-6-27
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 11 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون گزارش نوشتم براش امیدوارم درستش کنن

    اصلا نمیدونم چی و چه طوری باید بنویسم

    برا همین کمک خواستم تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که کامل از حافظه ام پاک شه

  4. کاربر روبرو از پست مفید ribbon تشکرکرده است .

    ammin (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    ribbon جان همیشه انجام کاری واسه اولین بار سخته! شاید چیزی که تو رو داره رنج می ده با درمیون گذاشتن و راهکارهای یه ادم راه بلد بصورت ساده ای حل بشه! پس این حق رو به

    خودت بده و خودت رو محروم نکن! بزار یکبار و برای همیشه از دست این افکار راحت شی! البته من نمی دونم چیزی که مئنظرت بوده تو این تاپیک واقعا عملی هست یا نه!


    من با امین موافقم : اینجا بر احساسات درونیت غلبه کن و بنویس !

    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331


  6. 2 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 28 شهریور 92), ribbon (جمعه 29 شهریور 92)

  7. #14
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array




    ribbon عزیز


    به تالار همدردی خوش آمدی




    درکت می کنم و می دانم چقدر عذاب می کشی . اما می دانم که به راحتی هم می توانی از پس این

    مسئله بر بیایی


    مشکل اصلی شما در این رابطه فاجعه سازی هست و ماندن در این فاجعه هست . در هر صورت مشکلی که برای شما پیش آمده و برای افراد دیگری هم ممکنه پیش آمده باشه ، واقعیتی هست که اتفاق افتاده و رفته ، هرچند ناخوشایند و نامطلوب اما گذشته و رفته و تمام شده و خدا را شکر که شما آسیب جدی جسمی هم از آن مسئله ندیده ای که مسئله ساز زندگی آینده ات باشه و بیشتر آسیب روحی دیده ای و این هم طبیعی هست ... اکنون شما اراده داری و می توانی آنرا حل کنی و خلاص شوی ... اما ذهن تو نمی خواهد آنرا رها و حل کند .... این را وسواس فکری می گویند . به نوعی ذهن شما از این یادآوری لذت می برد به عبارتی لذت از رنج می برد از رنج روحی شما نوعی پاسخ لذت بخش دریافت می کند مثلاً شاید از نوعی حس مظلومیت و قربانی بودن برای شما رنجی لذت بخش دریافت کند .....

    راهکار عمده هم این است که این موضوع را از کانون فاجعه بینی خارج کنی و به دید یک اتفاقی که خودت در آن مقصر نبوده ای و به قول خودت دیگری هم به خاطر بچگی و عدم کنترل و خویشتنداری و نبود شرایط مراقبت از طرف بزرگترها گرفتار این خطا شده و تمام شده و رفته .... نباید به حس قربانی بودن و مظلومیت اجازه بدی حضور داشته باشه ....

    هربار که یادآوری صورت میگیره محکم استپ بده با هرجمله ای که تأثیر گذار هست مثلاً این جمله « بسه دیگه ، نمیخوام ادامه بدی » گویی به یکی که در ذهنت بهت میگه یادته ...... ؟ محکم دستور میدی که ادامه نده و نمیخواهی یادت بیاد . این استپ وقتی در هربار یادآوری تکرار بشه ذهن شما شرطی میشه و رفته رفته بخواهی هم نمیتوانی یادآوری کنی چون ذهنت اتومت در مقابل یادآوری استپ میده .... این روش توقف فکر هست ....

    مهمتر از آن اون روند شناختی هست که ابتدا باید داشته باشی که درواقع حل مسئله آزار دهنده برای شما با روش شناختی هست که به شما گفتم .اینجوری مسئله صرفاً به بایگانی ذهن شما پرت نمیشه بلکه حل میشه و جزء پرونده های حل شده در ذهن شما بایگانی میشه که با روش توقف فکر رفته رفته و به مرور ذهن آنرا در زباله دان قرار می دهد اما اگر حل نشده با روش شناختی ، توقف فکر را به کار بگیری آنرا به روش شرطی بایگانی کرده اما در قسمت پرونده های حل نشده قرار می گیرد ، لذا هروقت مسائلی و مشکلاتی در زندگی به شما فشار روحی بیاره و احساس مظلومیت یا کلاً مرثیه سرایی احساسی شدت بگیره و شما از نظر روحی ضعیف شوی با یک تلنگر ممکنه دوباره موضوع در قسمت حاضر ذهن قرار بگیرد و یادآوری و رنج شروع شود .


    خلاصه :

    1 - مسئله را حل کنید >>> از حالت یک واقعه بغرنج بیرون بیارید . از دست سوپر ایگو رهاش کنید ( وجدان اخلاقی افراط کار ) . آنرا یک اتفاقی بدانید که در اثر ناآگاهی دیگری و غافلگیر شدن شما اتفاق افتاده و ایشون قطعاً پشیمان از آن اتفاق است و شما هم اینرا باور کنید ، قبول کنید که منطقی نیست برای آنچه مقصر نبوده اید و دیگری هم به نوعی دیگر قربانی ناآگاهی ، عدم خویشتنداری در مقابل فشار غرایز در سنی حساس و عدم مراقبت بزرگسالان شده بوده این همه خود را در فشار روحی و روانی قرار دهید و خدا هم از شما نمی پذیرد اینگونه به خود اسیب بزنید و ...... هر توجیه شناختی منطقی دیگری که می تواند شما را راحت کند .

    2 - از تکنیک توقف فکر به صورتی که گفته شد استفاده کن تا این مسئله بعد از کاربرد روش حل شناختی از محدوده یادآوری های شما خارج شود و به بایگانی پرونده های حل شده در ذهن شما سپرده شود


    می توانید موفق شوید اگر باور داشته باشید







  8. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 28 شهریور 92), majid_k (جمعه 29 شهریور 92), ribbon (جمعه 29 شهریور 92)

  9. #15
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ribbon نمایش پست ها
    ممنون گزارش نوشتم براش امیدوارم درستش کنن اصلا نمیدونم چی و چه طوری باید بنویسم برا همین کمک خواستم تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که کامل از حافظه ام پاک شه
    ازهرقسمتی که رنجت میده بنویس واحساست روبگو چه اون موقع چه الان مثلا اگه موقع نوشتن دستات میلرزه، من امیدم اینه که هم خالی بشی وذهنت سبک بشه هم مقدمه ای باشه که شجاعت بیانش روپیش روانشناس داشته باشی اگه موقع گفتن این حرفایه روانشناس حرفات روبشنوه خیلی بهت کمک میشه عینیت احساساتت رو درک کنی وخودتوبشناسی.
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.

  10. کاربر روبرو از پست مفید ammin تشکرکرده است .

    ribbon (جمعه 29 شهریور 92)

  11. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 مهر 92 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1392-6-27
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 11 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون مهرااد جان حداکثر سعیمو میکنم
    حالا که شروع کردم تا وقتی تموم نشه بیخیال نمیشم

    فرشته ی مهربون عزیزم



    دقیقا همون چیزی رو نوشتین که نمیدونستم چه جوری باید بگم واقعا ممنونم


    از این حس مظلوم نماییه به شدت متنفرم برای همین اینقدر طول کشیده تا متوقفش میکنم و چند ماه میگذره با یه حرکت یه فیلم یه حرف یه دعوا همه چی باز شروع میشه ، برای همین نتونستم بازگوش کنم حتی از حس همدلی هم بیزارم به همین دلیل فکر کردم شاید ساده ترین راه که همه چیز و خاتمه بده همین چیزی باشه که به ذهنم رسیده


    دقیقا بار اول که فراموش کردم تقریبا به صورت کامل فراموش شده بود آثارش هم باعث شده بود فانتزی ذهنیم بشه و ناخداگاه تصویرسازی و داستان های ذهنیم همیشه همراه با خشونت بود و یه قربانی توش وجود داشت که به تناسب مرد یا زن بودن نقشش رو خودم تو داستان داشتم .لذت میبردم ازش و هم فکر نمیکردم مشکلی برام ایجاد کنه تا بعد از اینکه رفتم دانشگاه و یکم مطالعه توی یه سایت مشاوره فهمیدم چی کار میکردم و چه آسیبی به خودم زدم و حالا همه چیز و گذاشتم کنار ، اون فانتزی و تغییر دادم ، الان حتی بهش فکر هم نمیکنم ( البته به صورت خداگاه و داستان سازی و ... )


    1- مشکل اینجاس که نمیتونم اون و بذارم به حساب غافل گیری ، چون مقصر بودم من بینهایت ترسو بودم میتونستم بار اول که همه چیز و تموم کنم ولی من ترسیدم ، اگه یکبار بود میگفتم غافل گیر شدم ولی تکرار شد هم توسط اون فرد هم یه نفر دیگه ؛ من واقعا ترسو بودم و البته الان هم هستم ؛ (همین الان هم مطمئنم اگه چنین اتفاقی برام تکرار بشه تنها کاری که میکنم اینه که در اون لحظه از خودم دفاع کنم ؛ چون الان قدرتم بیشتره و بیشتر به بدن انسان آگاهی دارم ولی میدونم بعد از اون جرات ندارم به کسی چیزی بگم )
    تا وقتی شخص دوم که وارد ماجرا شده بود با اولین برخورد جلوشو گرفت در واقع من هیچکاری نمیتونستم بکنم جز فرار کردن، فقط سعی میکردم از موقعیت دور شم که اونم امکان پذیر نبود و نمیشد ، عدم مراقب بزرگسالان هم نبوده؛ هیچ مادری فکر نمیکنه قراره برای بچه اش اتفاقی بیوفته وقتی اون خوابه و دخترش کنار دستش توی همون اتاق نشسته و داره مشقای مدرسه شو مینویسه ؛
    تنها چیزی که میتونم بهش فکر کنم همین ترسو بودن خودم بود و بچه بودن اون
    و تنها دلیلی هم که میتونم اونو ببخشم و بخشیدم براش این بود که حس میکنم الان تغییر کرده و حسی که میدونم باید دوستش داشته باشم و نمیتونم بهش بیتفاوت باشم


    میدونم خدا نمیپذیره به همین دلیله که میخوام یه کاری بکنم و سعیمو تا حالا کردم




    الان دو تا مشکل دارم
    تکنیک توقف فکر و استفاده میکنم ولی اونقدر جواب نداده شایدم من کم طاقتم

    متوقف میشه ولی چند دقیقه بعد دوباره شروع میشه
    (این و مطمئنم از پسش برمیام اینقدر تکرارش میکنم تا تموم شه)


    برخوردم با اون فرد و نتونستم درست کنم

    چیکار کنم؟


    پ.ن: بینهایت ممنونم اون چیزی که میخواستم بگم و نمیشد رو نوشتین انگار الان یه بار از روی دوشم برداشتن

    - - - Updated - - -

    امین جان
    حسم ایناس
    - خودم گر گرفتم ، سرم گیج میره چشام دودو میزنه از خودم بدم میاد که اومدم اینجا نوشتم و مطمئنم تا وقتی خوابم ببره با خودم کلنجار میرم که چرا اومدم اینجا و نوشتم، اون حس مظلوم نمایی که فرشته گفت هم هست و عذاب وجدانی که چرا به مظلوم نماییه اجازه دادم بیام اینجا بنویسم و یادآوری این حس که چقدر ترسو و بی عرضه بودم و چرا همیشه ادای بچه مظلوما رو درآوردم ....

    وکلی احساسات بی سرو ته و متناقض دیگه ، که ترجیح میدم اصلا حتی بهشون فکر نکنم و به زبون هم نیارمشون

    با اینا کنار میام میدونم تا فردا صبح خودمو جمع و جور میکنم؛ فردا یه روز جدیده ، فردا هم قبل از اینکه بیام و باقی جوابا رو بخونم حالم خوبه سرم و با کار و درسام گرم میکنم ، حتی این میتونه تا چند ماه هم باشه
    به صورت مقطعی همه چیز خوبه تا اون یادآوریه که گفتم فیلم ، عکس، تماس، دعوا ، خواب و ...

    اما میخوام همه چیز خوب باشه همیشه، نه مقطعی ،
    به خودم قول دادم امسال بهترین سال زندگیم باشه ، نمیخوام چند روز یا هفته رو با افسردگی سر کنم، از روز تولدم تا پریروز مقاومت کردم
    میخوام بقیه شم خوب باشه ، من باید امسال مراقب خودم باشم ؛ پس یه بار برای همیشه

  12. کاربر روبرو از پست مفید ribbon تشکرکرده است .

    majid_k (جمعه 29 شهریور 92)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 مهر 92 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1392-6-27
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 11 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    هیچ کس راه حلی نداشت ، که من رفتارام طبیعی بشه؟

    - - - Updated - - -


    نمیشه یه نوشته رو پاک کرد؟

    فرشته ی مهربون میشه خواهش کنم این تاپیک و ببندین

    - - - Updated - - -


    نمیشه یه نوشته رو پاک کرد؟

    فرشته ی مهربون میشه خواهش کنم این تاپیک و ببندین

    - - - Updated - - -


    نمیشه یه نوشته رو پاک کرد؟

    فرشته ی مهربون میشه خواهش کنم این تاپیک و ببندیدین

  14. #18
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    عزیز

    اگر می توانی شارژ انجمن آزاد را پرداخت کن و در قسمت مشاوره خصوصی وارد شو تا من این تاپیک را به آنجا منتقل می کنم ( شرط از دست رس خارج شدن تاپیک همین است )که آنجا بطور خصوصی پی گیری می شود و جز خودت و مشاورین سایت کس دیگری نمی تواند تاپیک شما را مطالعه کند .


    تا قبل از اقدام شما هم بگم ...
    روحیه فاجعه بینی را تعدیل کنید و وسواس را ....

    گفتی ترسو بودی ... برای سن و سال آنوقت شما طبیعی بوده ترس و غافلگیری بار اول این ترس را بیشتر کرده و متأسفانه روند رفتاری خانواده ها گاه به گونه ای هست که بچه ها می ترسند از متهم شدن و مسائل اینچنینی را بیان نمی کنند . می ترسند از مقصر شدن چون به نوعی این احساس در وجود خود آنها هست و پیش آگاهی هم داده نمی شود ، فرزندان در موقع نامناسب با جنسیت و حریمها آشنا نمی شوند و به آنها هشدار داده نمی شود که وقتی کسی به حریمت نزدیک شد برخورد کن و اجازه نده ، به نوعی به شیوه غلط چشم و گوش بسته بار می آیند که این گونه مواقع ترس مهمانشان می شود و گرفتار می شوند ... و در واقع
    مقصر اصلی جهالت هست لذا شما باید خود را از این حالت مقصر بودن و احساس گناه خلاص کنی و خود را ببخشی و بپذیری . با شخص مورد نظر هم به گونه ای رفتار کنی که او تصور کند به واسطه بچه سال بودنت چیزی یادت نیست و به عنوان یک فرد جدید به او نگاه کن . او را در همان سن و سال نادانی اش دفن کن و امروز اورا فرد دیگری ببین . وقتی ذهن خودت را مرتب کردی ، نظم دادی و از این وسواس و گرفتاری خلاص کردی وقتی با او مواجه می شوی یادت نمیآید .

    از آن واقعه فقط درس آن یادت باشد آن هم حفظ حریمها و فاصله منطقی حتی با محارم هست و در عین اعتماد احتیاط را





  15. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    ammin (شنبه 30 شهریور 92), ribbon (شنبه 30 شهریور 92)

  16. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 مهر 92 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1392-6-27
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 11 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    عزیز

    اگر می توانی شارژ انجمن آزاد را پرداخت کن و در قسمت مشاوره خصوصی وارد شو تا من این تاپیک را به آنجا منتقل می کنم ( شرط از دست رس خارج شدن تاپیک همین است )که آنجا بطور خصوصی پی گیری می شود و جز خودت و مشاورین سایت کس دیگری نمی تواند تاپیک شما را مطالعه کند .


    تا قبل از اقدام شما هم بگم ...
    روحیه فاجعه بینی را تعدیل کنید و وسواس را ....

    گفتی ترسو بودی ... برای سن و سال آنوقت شما طبیعی بوده ترس و غافلگیری بار اول این ترس را بیشتر کرده و متأسفانه روند رفتاری خانواده ها گاه به گونه ای هست که بچه ها می ترسند از متهم شدن و مسائل اینچنینی را بیان نمی کنند . می ترسند از مقصر شدن چون به نوعی این احساس در وجود خود آنها هست و پیش آگاهی هم داده نمی شود ، فرزندان در موقع نامناسب با جنسیت و حریمها آشنا نمی شوند و به آنها هشدار داده نمی شود که وقتی کسی به حریمت نزدیک شد برخورد کن و اجازه نده ، به نوعی به شیوه غلط چشم و گوش بسته بار می آیند که این گونه مواقع ترس مهمانشان می شود و گرفتار می شوند ... و در واقع
    مقصر اصلی جهالت هست لذا شما باید خود را از این حالت مقصر بودن و احساس گناه خلاص کنی و خود را ببخشی و بپذیری . با شخص مورد نظر هم به گونه ای رفتار کنی که او تصور کند به واسطه بچه سال بودنت چیزی یادت نیست و به عنوان یک فرد جدید به او نگاه کن . او را در همان سن و سال نادانی اش دفن کن و امروز اورا فرد دیگری ببین . وقتی ذهن خودت را مرتب کردی ، نظم دادی و از این وسواس و گرفتاری خلاص کردی وقتی با او مواجه می شوی یادت نمیآید .

    از آن واقعه فقط درس آن یادت باشد آن هم حفظ حریمها و فاصله منطقی حتی با محارم هست و در عین اعتماد احتیاط را
    ممنون فرشته مهربون عزیز

    منظورم از پاک کردن کل تاپیک نبود ، سعی کردم نوشته رو ویرایش کنم ولی نمیشد به جاش یه آپدیت زیرش نوشته میشد و نوشته ی جدید اضافه میشد ، 4 بار این کارو کردم که هر چهار بارش با آپدیت زیر هم نوشته شده ، منظورم اونا بود که میخواستم پاکشون کنم :p


    - نمیدونم چه جوری از دست این وجدان اخلاقی افراط کار یا سوپر ایگوری که گفتین باید مسئله رو رها کنم
    الان تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که هر وقت فکرم رفت سمتش یا یادم اومد سرم رو یه جوری گرم کنم که نتونم بهش فکر کنم و با اون تکنیک توقف فکر متوقفش کنم

    - از امروز صبح دارم اینجوری که گفتیم بهش نگاه میکنم و سعی میکنم مثل یه آدم جدید باهاش برخورد کنم تو دو سه تا برخوردی که با هم داشتیم کمی موفق بودم

    - متاسفانه ترسو بودن رو نمیتونم بپذیرم که از جهالت بوده ، چون اگه بود الان تموم میشد، الان چرا هست هنوز؟ خودم و میدونم نبخشیدم ، میدونم فعلا هم نمیتونم ببخشمش
    فکر کنم آخرین مرحله اینه که خودمو ببخشم

    در هر صورت ممنون که کمکم کردین و سوالم رو هم اگه جواب بدین ممنون میشم

  17. کاربر روبرو از پست مفید ribbon تشکرکرده است .

    ammin (شنبه 30 شهریور 92)

  18. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 مهر 92 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1392-6-27
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 11 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من راجب وسواس فکری این تاپیک و خوندم
    http://www.hamdardi.net/thread-27765.html

    روی رفتار های خودم هم این چند روز یکم دقیق شدم
    فکر میکنم حق با شماست وسواس فکری دارم یه مقدار وسواس عملی هم هست مثل اینکه مثلا نسبت به صابون و اینجور چیزا

    راه هایی که تو این تاپیک هست اونقدر جواب نمیده

    به روانپزشک هم نمیخوام مراجعه کنم ، هم اینکه حس خوبی ندارم ؛ هم اینکه به شدت بدنم به دارو واکنش نشون میده و عوارض جانبی بروز میدم ؛

    راه دیگه هست؟ یا فقط همین راه هایی هست که اینجا دیدم؟
    این لینک تالار همیاری هم که از این یکی تاپیک برداشتم
    http://www.hamdardi.net/thread-15717.html
    خیلی نامرتبط بود!
    مقیاس شغل به طور کلی - تالار روانشناسی و مشاوره همیاری


    میشه جواب سوال قبلی مو هم بدین؟

    - - - Updated - - -

    دکمه ی ویرایش کار نمیکنه خطا میده


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم از حق خودم دفاع کنم.
    توسط Pooh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 خرداد 94, 00:32
  2. رنجشم از پدر و مادرم رو نمیتونم فراموش کنم
    توسط fomira در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 23 مهر 92, 03:37
  3. نه میتونم ادامه بدم نه جدا بشم
    توسط sheidajojo در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 مرداد 92, 10:57
  4. با خانواده افسرده ام چه کار میتونم کنم؟
    توسط pardis 1995 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 05:48
  5. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.