به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 31 شهریور 92 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    537
    سطح
    10
    Points: 537, Level: 10
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 22 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام امیدوارم که مشکل شما حل بشه. منم ی موضوع گذاشتم و نمیدونم چگونه رفتارکنم همسرم اجازه نمیده بریم عروسی داداشم چه کنم؟کمکم کنید.

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 آذر 94 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-07
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    3,323
    سطح
    35
    Points: 3,323, Level: 35
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,117

    تشکرشده 633 در 254 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر 7 نمایش پست ها
    1. شوهرم ناراحتی و عصبانیتش مال این بود که من بهش گفتم اگه موضوع رو تموم نکنی ازت جدا می شم و فکر کرده بود جدی می گم (البته می دونم نباید تحت هیچ هیچ شرایطی کلمه جدایی رو به زبون بیارم )
    شوهرم بیشتر از دست من عصبانی بود می گه چرا تو اسم طلاق رو میارری

    - - - Updated - - -

    تورو خدا دیگه اسم طلاقو نیارید!!! اینو به عنوان یه جنس مذکر میگم شاید یکی دوبار شوهرتون بترسه ولی یهو می بینی گفتید و تا تهشم وایستاد.
    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
    من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

  3. کاربر روبرو از پست مفید shapoor تشکرکرده است .

    del (شنبه 23 شهریور 92)

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 22 شهریور 93 [ 10:26]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    201

    تشکرشده 120 در 72 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم خیلی خوشحال شدم که دارید هردوتون به آرامش میرسید فقط از این به بعد سعی کن باتوجه به ین مشکلاتی و حرفایی که پیش اومد بیشتر هوای شوهرتوم داشته باشی و اینو به همه نشون بده که خیلی دوستش داری و اون حرفا باعث نشده تا فاصله ای بین شما بیفته

  5. 2 کاربر از پست مفید دریا72 تشکرکرده اند .

    shapoor (دوشنبه 18 شهریور 92), دختر 7 (سه شنبه 19 شهریور 92)

  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 آبان 93 [ 15:19]
    تاریخ عضویت
    1392-2-22
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    1,126
    سطح
    18
    Points: 1,126, Level: 18
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

  7. کاربر روبرو از پست مفید hamtta تشکرکرده است .

    دختر 7 (سه شنبه 19 شهریور 92)

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام.
    خدا رو شکر که اوضاع رو به راهه.
    منو ببخش خودم هم میدونم این پستی که میذارم هییییچ نکته آموزشی نداره و بهتره حذف بشه ! ولی نتونستم احساساتم رو کنترل کنم.
    آخه چطوووووور میتونی حتی حالا که میدونی خواهرت و همسرش حتی برای آینده و بعد از طلاق تو تصمیم گرفته بودن و یک شوهر دیگه انتخاب کرده بودن، باز هم بگی شوهر خواهرم خیر و صلاح من رو میخواسته و نیتش جدائیه ما نبوده و
    و حتی نمیتونی تصور کنی که آبروی شوهرخواهرت جلو خانمش بره و مبادا همسرت حرفی بزنه و تهدید میکنی به طلاق !!!!!!
    نمیدونم والا.
    شاید که نه ... حتما شما بهتر از ما اطرافیانت رو میشناسی...
    در هر حال خدا رو شکر که الان خوبی و کنار همسر خوبت. انشالا که همینطور هم بمونه.

  9. 2 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    del (شنبه 23 شهریور 92), دختر 7 (سه شنبه 19 شهریور 92)

  10. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    خانم خوب! بهتره توی تاپیک هایی که آقای sci نظراتشون رو گذاشتند؛ مثل "چگونه منفعل نباشیم" دقیق آداب همدلی ایشون رو مطالعه کنید!
    هر چقدر تاپیکت رو دقیقتر خوندم؛ جایی توی جملاتتون همدلی با شوهرتون رو ندیدم.
    چرا! اینقدر جلوی همسرت؛ سنگ خواهرت و شوهرش رو به سینه میزنی! واقعا شوهر خواهرتون حق نداشته حرفهای مردونه ای که بین شون ردو بدل شده رو بیاد توی خانواده مطرح کنه؟ خب؛ همسرت هم خیلی راحت میتونست در قالب یه مرد دلسوز؛ مبادی آداب و با سیاست؛ نقش یه مرد معتمد رو بازی کنه و بیاد بگه که شوهر خواهرتون این کارها رو انجام داده یا داره انجام میده؛ حواستون بهش باشه!
    مشکل همسرت این بوده که تازه وارد خانواده ی شما شده و شوهر خواهرتون که زمان زیادی توی خانواده ی شما بوده؛ از این موقعیت استفاده کرده و خواسته ادای آدم های معتمد و دلسوز رو در بیاره که دلش به حال خواهر خانومش سوخته!
    دختر خوب! اینقدر غرور همسرت رو جلوی خانواده ات نشکن! یه کم باهاش باش! توی جبهه ی همسرت باش!
    برو کنارش و از نگاه اون هم به دنیا نگاه کن! بد نیست یه کم درکش کنی و ببینی چقدر آزار دهنده اس که نتونی خودتو ثابت کنی و دیگرانی بخوان از موقعیتی که هنوز نداری و داری تلاش میکنی که به دست بیاری، سوء استفاده کنن و تو نتونی کاری انجام بدی!
    ---------
    نمیگم کارت همسرت درست بوده! ایشون هم میتونستند سنجیده تر رفتار کنن و اون لحظه به جای حفظ غرور مردونه شون به فکر آینده ای باشن که ممکنه با این حرفها از هم بپاشه؛ اما رفتارهای شما هم سنجیده نیست و داری با دستهای خودت؛ جایگاه همسرت و احساسش رو نسبت به خودت تغییر میدی!
    باور کن اگر خوب بتونی همدلی کنی و به احساسات همسرت احترام بذاری؛ این موضوع خیلی راحت تر حل میشه و همسرت میشه همون مردی که همیشه بوده! همدلش باش!
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  11. 2 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    گل آرا (چهارشنبه 27 شهریور 92), دختر 7 (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  12. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام دوستان
    خداروشکر این بخش از زندگی من گذشت و خدا نخواد واسه هیچ زن و مردی این شک پیش بیاد که طرفش داره بهش خیانت می کنه
    دیشب با شوهرم حرف زدم و شوهر خواهر م با اون یکی شوهر خواهرم در این مورد حرف زده بود و گفته بود که نمی خواستم این جور پیش بیاد چون ساناز با شوهرش سرد بود می خواستم گوشی دستش بیاد که اگه این جور بخوای ادامه بدی هستند کسانی که شوهرتو از چنگت دربیارند ولی از طرفی می تونست بیاد و به خود من بگه نه از این طریق که دو هفته تموم خانواده ام منو عذاب بدن و با نیش و کنایه با من رفتار کنن و دست آخر یه شوک که منو تا ورطه سکته برد
    به خدا اگه اینجا و کمک های بچه ها و دلگرمی مامانم نبود معلوم نبود چی می شد
    باورتون می شه خواهرم بهم گفت که خواب دیدم که نگین حلقه ات خورد شد بعدش یه حلقه خریدی که یه نگین خیلی خوشگل تر داشت من چون تو تعبیر خواب دیده بودم که تعبیر خوبی نداره کلا به هم ریختم و اعصابم ریخته بود به هم چند وقت پیش مامانم گفت اینو از خودش د رآورد ه بود و الکی بهم گفته و خود خواهرم با نقشه حساب شده به مامانم گفته بود که به ساناز اینجوری می گم که خواب بد در مورد ازدواجت دیدم.
    الان که خدا رو شکر گذشت ولی خواهرام در حق من که خواهرشون بودم خیلی بد کردن آدم با آدمی که احساس داره این کار رو نمی کنه من به خواهرم گفته بودم که دوره نامزدی با شوهرم رابطه جنسی داشتم تموم این ها رو به همه اعضای خونوادم گفته بود
    یه جورایی درسته من سر هر موضوعی با شوهرم قهر می کردم و بی محلی تو جمع خانواده می دونم اشتباه بود و الا ن دارم تصحیحش می کنم توی جمع بهش می چسبم و دستم رو می اندازم دور گردنش می دونم خجالت می کشه ولی ولش نمی کنم الان تو این شرایطی که پیش اومده باید اطرافیان بدونن حرف هاشون جایی نداره
    هزار مرتبه خدا رو شکر که این موضوع حقیقت نداشت و گذشت
    خدا رو شکر من الان خوبم و سعی می کنم اشکالات رفتاریم رو هم برطرف کنم
    ویرایش توسط دختر 7 : چهارشنبه 27 شهریور 92 در ساعت 18:45

  13. 2 کاربر از پست مفید دختر 7 تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 01 مهر 92), گل آرا (جمعه 29 شهریور 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.