سلام دوستان
خداروشکر این بخش از زندگی من گذشت و خدا نخواد واسه هیچ زن و مردی این شک پیش بیاد که طرفش داره بهش خیانت می کنه
دیشب با شوهرم حرف زدم و شوهر خواهر م با اون یکی شوهر خواهرم در این مورد حرف زده بود و گفته بود که نمی خواستم این جور پیش بیاد چون ساناز با شوهرش سرد بود می خواستم گوشی دستش بیاد که اگه این جور بخوای ادامه بدی هستند کسانی که شوهرتو از چنگت دربیارند ولی از طرفی می تونست بیاد و به خود من بگه نه از این طریق که دو هفته تموم خانواده ام منو عذاب بدن و با نیش و کنایه با من رفتار کنن و دست آخر یه شوک که منو تا ورطه سکته برد
به خدا اگه اینجا و کمک های بچه ها و دلگرمی مامانم نبود معلوم نبود چی می شد
باورتون می شه خواهرم بهم گفت که خواب دیدم که نگین حلقه ات خورد شد بعدش یه حلقه خریدی که یه نگین خیلی خوشگل تر داشت من چون تو تعبیر خواب دیده بودم که تعبیر خوبی نداره کلا به هم ریختم و اعصابم ریخته بود به هم چند وقت پیش مامانم گفت اینو از خودش د رآورد ه بود و الکی بهم گفته و خود خواهرم با نقشه حساب شده به مامانم گفته بود که به ساناز اینجوری می گم که خواب بد در مورد ازدواجت دیدم.
الان که خدا رو شکر گذشت ولی خواهرام در حق من که خواهرشون بودم خیلی بد کردن آدم با آدمی که احساس داره این کار رو نمی کنه من به خواهرم گفته بودم که دوره نامزدی با شوهرم رابطه جنسی داشتم تموم این ها رو به همه اعضای خونوادم گفته بود
یه جورایی درسته من سر هر موضوعی با شوهرم قهر می کردم و بی محلی تو جمع خانواده می دونم اشتباه بود و الا ن دارم تصحیحش می کنم توی جمع بهش می چسبم و دستم رو می اندازم دور گردنش می دونم خجالت می کشه ولی ولش نمی کنم الان تو این شرایطی که پیش اومده باید اطرافیان بدونن حرف هاشون جایی نداره
هزار مرتبه خدا رو شکر که این موضوع حقیقت نداشت و گذشت
خدا رو شکر من الان خوبم و سعی می کنم اشکالات رفتاریم رو هم برطرف کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)