به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 103
  1. #91
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    she عزیز برات همیشه دعا می کنم و هر وقت پستتو می خونم اشک هام جاری میشن و یاد خودم می افتم. اینکه مهمونی مامانت اینا می خواستن بیان شوهرت چه کرد. شوهر ؟؟!! من هم پشتشو به خانواده من می کرد. خونه ای که گرفته بودیم تو تهران برای زندگی مشترکمون دو تا خواهر و یک برادر با زنش از شهرستان اومدن نشستند تو خونه من بیرون نرفتن. خونه منو ترک نمی کردند که من عروسی بگیرم. بهم گفته بودن یعنی خواهرهاشو ول کنن بیاد زندگیشو شروع کنه. زن پیدا میشه ولی خواهر نه. لعنت به این جور آدم ها.

  2. #92
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دریا72 نمایش پست ها
    1 سال و نیمه که عقدم ،توو این مدت شوهرم و خونوادم دو بار واسم تولد گرفتن و تووی هر دو تا تولدم خواهر شوهرم اصلا نیومد و واسه تولد اولم اول یه اس ام اسی داد که ناراحتم کرد و بعد تبریک گفت بهم و تولد دومم هم بعد سه روز بهم تبریک گفت(خواهر شوهرم 25 سالشه و مجرد و تووی یه شهری که فاصلش تا اینجا 1ساعته دانشجوئه) و کادو هم کلا وجود نداشته،
    .
    در صورتی که من واسه تولدش یه روز قبلترش پیام دادم و با کلی ذوق بهش تبریک گفتم و چون شوهرم پول نداشت من واسش کادو خریدم از پول مامانم،
    .
    و اینوو هم بگم که واسه هر دو تا تولدم کلاسش رو بهونه کرد و بعد فهمیدم که اصلا اون روز کلاسی نداشته و الکی میگفته که کلا تولد من نیاد،و برعکس واسه تولد برادرش من به خاطر اینکه کلی اصرار کردن خونوادش که یه روزی باشه که خواهرشوهرم هم باشه برنامه هامو تغییر دادم و یه روزی گذاشتم که باشه حالا بماند که چه رفتارها و حرفایی داشتن واسه اون روز که کوفتم کردن ولی من بازم سعی کردم بیخیال حرفاشون باشم و شاد باشم،
    .
    حالا دوباره چند روز دیگه تولد خواهرشوهرمه و من اصلا نمیتونم که خودمو راضی کنم که براش کادو بخرمو همون روز بیام پیشش
    میخوام مثل خودش رفتار کنم که بعدش خودمو سرزنش نکنم که چرا اون اینطوری کرد و من اینطوری،
    .
    از طرفی هم
    نمیدونم چطور به شوهرم بگم که ناراحتم از دست خواهرش که ناراحت نشه و موضع نگیره دربرابرم و دعوامون نشه و منم مثل خود خواهرش رفتار کنم
    .
    و از طرف دیگه هم تولد برادر من هم سه روز بعد از تولد خواهر شوهرمه
    عزیزم راهی که تو داری میری و تفکراتی که داری درست مثل من و خیلی های دیگه ایه که حالا چندسالی از زندگیشون میگذره و فهمیدند که چه اشتباهی کردند! به نظرم یه تاپیک باز کن و به راجع به رفتار با خانواده شوهرت از بچه های تالار مشاوره بگیر.اگر مسائل کلی رو بدونی در موردهای مختلف درست رفتار خواهی کرد.
    .
    به هیچ وجه گلایه خواهرشوهرت رو پیش شوهرت نکن!! ضمن اینکه بپذیر که اون واقعن کار بدی هم نکرده! فقط مثل شما رفتار نکرده. همین! و حتی به نظر من رفتار اون در جایگاه خودش کاملن طبیعی بوده. رفتار شماست که نادرست بوده. اینکه پول از مادرت بگیری و ... اینکه لابد فکر کردی خواهر شوهرت مثل خواهر خودته!!!!
    .
    میخوای مثل خودش رفتار کنی؟ باشه خیلی خوبه. ولی اون حتی اگر فرض کنیم به شما بی توجهی کرده این کار رو بدون مشورت با شوهر شما انجام داده. ولی شما میخوای علنا به شوهرت بگی قصد داری به خواهرش بی توجهی کنی؟؟؟؟!!!! و توقع داری اون قبول کنه و حمایتت کنه؟؟؟؟!!!!
    .

    - - - Updated - - -

    چیزی که تقریبن همه ما زن ها خصوصا اوایل زندگیمون فکر میکنیم اینه که شوهر ما چشم و گوش نداره و ما باید براش توضیح بدیم که رفتار خانواده اش چه شکلیه!!!
    تو اینطوری فکر نکن. تو خوب باش. خوب و متعادل. اگر کسی بدی کنه مطمئن باش که به مرور شوهرت خودش میفهمه.
    .
    الان به هیچ وجه زمانی نیست که تو بخوای گلایه کنی. هر حرف تو میتونه حساسیت هایی رو به وجود بیاره که دیگه تا آخر عمرت هم نتونی درستش کنی.
    .
    کم کم زمانش میرسه که با رفتار جراتمند خودت به خواهرشوهرت نشون بدی که باید بهت احترام بذاره. بدون اینکه شوهرت رو درگیر کنی. باور کن اونو دخالت ندی همتون راحت ترین!
    .
    لازم نیست توضیح بدی. لازم نیست خواهرشوهرت رو با برادرت مقایسه کنی. کاری رو که درست میدونی بدون اینکه حق و حقوق کسی رو ضایع کنی انجام بده.
    بهت خوش بگذره!

  3. #93
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 مرداد 93 [ 09:55]
    تاریخ عضویت
    1392-2-19
    نوشته ها
    92
    امتیاز
    1,339
    سطح
    20
    Points: 1,339, Level: 20
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    101

    تشکرشده 64 در 37 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای عزیزم سلام.
    با تشکر ویژه از آقای sci که وقت میذارن و ما رو راهنمایی میکنن و با کسب اجازه از خانم she که این تاپیکو ایجاد کردن میخواستم یه سئوال در مورد بحث این تاپیک بپرسم.

    وقتی کسی قولی میده و به اون عمل نمیکنه و من بهش یاد آوری میکنم (بیان خواسته ها) بازم باید برای اون حق نه گفتن (در واقع زیر قول زدن) رو قائل بشم؟؟؟!!!با وجود اینکه توان انجامشو داره.هر چند اگر هم نداشته باشه یا نباید قول میداد یا حالا که قول داده باید مسئولیتشو بپذیره.
    در این موارد رفتار جراتمندانه چطور باید باشه؟
    بازم ممنون که وقت میذارید.

  4. #94
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. شیوانا از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی شیوانا را دید بی اختیار گفت:" عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"

    شیوانا برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:" به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد وبا آن می رود." سپس شیوانا سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

    شیوانا گفت:"این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد.حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را!"

    مرد جوان مات و متحیر به شیوانا نگاه کرد و گفت:" اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

    شیوانا لبخندی زد و گفت:" پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."

    شیوانا این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با شیوانا همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از شیوانا پرسید:" شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"

    شیوانا لبخندی زد و گفت:" من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم. من آرامش برگ را می پسندم چون اصلا دلم نمی آید حتی یک لحظه فرصت هم نفسی و حرکت همراه جریان حیات را ازدست بدهم.

    در دل افت و خیزهای هیجان آور زندگی است که آن آرامش عمیق و ناگفتنی بدست می آید. اما این تو هستی که نهایتا باید انتخاب کنی که آرامش دائما در حال افت و خیز اما همزمان جاری بودن برگ را بپذیری یا آرامش و وقار و سکون سنگ را. در هر دو حالت داخل آب هستی."
    منبع:ايران سان

  5. #95
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام. من سعی کردم یه تاپیک تازه باز کنم و راهنمایی های آقای sci رو اونجا پشت سر هم و خلاصه بیارم. اما خوب از آب در نمی یومد و خیلی نکات از بین می رفت.
    بنابراین دوباره به این تاپیک برگشتم و امیدوارم که بتونم همین رو ادامه بدم.
    دوستان لطفن فقط در صورتی که سوالی مرتبط با موضوع مشاوره دارید بپرسید و پست های اضافی و نامربوط نگذارید. ممنونم.
    .
    .
    سلام آقای sci، من سعی می کنم تمرین ها رو ادامه بدم اما زیاد موفق نبودم. باز هم دارم به سمت انفعال میرم. میخوام که همه چی آروم باشه بنابراین درخواست نمیکنم و نه نمیگم و حتی اشتباهاتم رو نمی نویسم!
    .
    آقای sci من دیروز دوباره حال خیلی بدی داشتم. نفرت، خستگی، به شوهرم و کارهاش و خانواده اش و ... فکر میکردم و تحمل دیدینش رو نداشتم. توی همون حال خواست که با هم باشیم. خیلی سختم بود ولی بعدش بهتر شدم. سعی کردم فکرم رو متوقف کنم و خودم رو شاد کنم. برای خودم موسیقی شاد گذاشتم و یه پیرهن خوب پوشیدم و ...
    فکر می کنم شوهرم شاد بودن رو دوست نداره. آهنگ رو خاموش کرد و طبق معمول تلویزیون رو روشن کرد... ولی جدن فکر کنم همینقدر هم روی خودش تاثیر داشت. او نمیخنده مگر این که بخواد کسی رو مسخره کنه یا به مسخره بازی و اشتباه دیگران میخنده.
    .
    وقتی یه دوش گرفتن، یه پیرهن و عطر، یه کم آهنگ و یه خنده و رقص کوچیک تصنعی و زورکی می تونه شادی واقعی برام بیاره چرا اینکارو نمیکنم؟!
    .
    .
    بعضی وقت ها ناامیدی وحشتناکی سراغم میاد. اگر توی اون شرایط مشکلی پیش بیاد دیگه نمی تونم آروم باشم! احساس بدبختی، اسیر شدن و ... این ها دیروز به خاطر این هم بود که دستورات شما رو اجرا نمیکنم.
    .
    قرصمو نمی خورم. به خودم نمیرسم. میوه و شیر نمی خورم. برای خودم هیچ کاری نمیکنم ...
    .
    1. بشقاب میوه رو از جلوی همسرم برداشتم.
    2. بشقاب تخمه رو از جلوی شوهرم برداشتم.
    3. بشقاب شام رو از جلوی شوهرم برداشتم.
    4. براش آب ریختم بردم.
    5. ... چرا همش دستور میده؟ من بیارم من ببرم؟ منم خسته ام. من دیرتر از اون به خونه میرسم...
    6. همه حقوقم رو بهش میدم.
    7. راجع به پولی که کم داریم میدونم داره بهم دروغ میگه. ولی به روش نمیارم.
    8. ...

    .
    .
    از امروز دوباره توی دفتریادداشتم می نویسم. حواسم رو جمع می کنم. حرفم رو با جملات من و xyz می زنم و درخواست می کنم.
    کاش جواب سوال های قبلی من رو میدادید... من به راحتی خودم رو فراموش می کنم... از این انفعال می ترسم ... از اینکه دوباره پرخاشگر بشم.
    .
    اگر کسی مراقب خودش نباشه چه کارش میشه کرد؟!!!

  6. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    هیرسا (شنبه 14 دی 92)

  7. #96
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 22 شهریور 93 [ 10:26]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    201

    تشکرشده 120 در 72 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم نه من نمیخوام که به شوهرم بگم قصد دارم که به خواهرش بی توجهی کنم اصلا دیگه به هیچ وجه گلایه خونواده شوهرم رو به شوهرم نمیکنم چون اوایل این کارو میکردم و بیشتر شوهرم جذب اونا میشد اما بعد توو همین تالار یاد گرفتم که کاملا اشتباه می کردم
    اما اصلا نمیتونم خودمو راضی کنم بازم من سر موقع بهش تبریک بگم و کادو بخرم واسش
    دلم میخواد یه بهونه ای جور کنم که این کارهارو با تاخیر انجام بدم یا اینکه به نظر شما چه کاری کنم که بهتر باشه برمو و همون روز بهش تبریک بگم(تولدش هم دقیقا روزیه که ما اون روز خونشون هستیم)و فقط یکم سرد باشم؟؟؟؟؟؟؟؟
    ازتون میخوام راهنماییم کنید که چه کاری کنم که بهتر باشه هم اینکه بعدش نخوام خودخوری کنم
    درباره تاپیک جداگانه هم مثلا فقط رفتارهای کلی رو بخوام که بهم کمک کنن تا با خونواده شوهرم داشته باشم؟؟؟؟

  8. #97
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 مرداد 99 [ 08:21]
    تاریخ عضویت
    1388-11-18
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    10,728
    سطح
    68
    Points: 10,728, Level: 68
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    165

    تشکرشده 170 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزيزم ببخشيد كه در تاپيك شما به جاي راهنمايي يك صحبت راجع به خودم مي نويسم

    من خودم هميشه سعي كردم جراتمندانه صحبت كنم از راهنمايي اساتيد در تاپيك هاي دوستان تالار هم خيلي استفاده مي كنم اما هميشه به بن بست خوردم..... يكي دوتا تاپيك هم بازكردم كه متاسفانه دوستان خيلي قابل ندونستند و جوابم رو ندادند.

    از وقتي منفعل شدم و يا شايد بهتره بگم از وقتي تبديل به يك نوع عروسك مقوايي بي احساس شدم حداقل ديگه دعوا ندارم

  9. #98
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array


    من خواهش کردم لطفن فقط سوالات مرتبطی رو اینجا بپرسید که به پیشبرد این مشاوره کمک کنه و در رابطه با این موضوع باشه!
    این به نفع همه ماست که داریم از این فرصت استفاده می کنیم. ممنونم!
    .
    دوستان به نظر من رفتار جراتمندانه چارچوب مشخصی داره. اگر واقعن دنبال آموزش رفتار جراتمندانه هستید اجازه بدین این الگوی کامل رو از آقای sci دریافت کنیم و به کار بگیریم.

    (ضمن اینکه رفتار جراتمندانه شامل احترام گذاشتن به حقوق دیگران هم میشه. مجددا میگم لطفن رعایت کنید!)

  10. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    هیرسا (شنبه 14 دی 92)

  11. #99
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    she جان ببخشید عزیزم من یه پیشنهاد داشتم میخواستم به آقای SCI بدم اگه این پیشنهادم رو نپسندید میتونی گزارش بدی حذفش کنن

    جناب آقای SCI عزیز با سلام و خسته نباشید

    شما یه جورائی چشم و چراغ این تالار شدید

    وقتی یه چرخ تو تالار میزنیم میبینم که خیلی ها کمتر و بیشتر دچار این مشکلات ارتباطی هستند من یک پیشنهاد داشتم که شما جسارتاً یک تاپیک ایجاد کنید و در اون مراجعان بیایند سوالهاشون رو از شما بپرسند و شما هم بزرگواری میکنید و پاسخ میدهید شاید از نظر محدودیت زمانی که شما و سایر کارشناسان تالار دارید و اینکه ممکنه فرصت نکنید به همه تاپیک ها سر بزنید و اینطور دوستان دیگه وارد تاپیک شخص خاصی میشوند و درد سرهای خاص خودش رو داره


    میشه چند تا تاپیک با موضوعا متفاورت باز کرد بسته به نوع مسائل دوستان که هر کس بسته به مسئله ای که داره در همون تاپیک مربوطه از شما سوالش رو بپرسه و پاسخش رو بگیره ...

    پیشنهادم اصلا کارشناسانه نبوده و فقط یکدفعه در ذهنم جرقه زد

    ببخشید دوست عزیزم she

  12. #100
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    باهات موافق نیستم ملکه جان. نه اینکه همچین ایده ای خوب نیست و کمک نمی کنه، نه! ولی شرح احکام اسلامی نیست که ادم یه سوال کنه و بعد جواب بگیره! یا ناراحتی معده که نیست!
    به نظرم یه روند کامل درمانی به مراتب موفقتره. همون طور که تاپیک بهار زندگی موفق بود و ما همه بهش مراجعه می کنیم ولی به نظرم تاپیک های آموزشی دیگری که توی این تالار وجود داره خوانندگان کمتر و تاثیر کمتری هم داره.
    کتاب های زیادی هست. مقالات آموزشی و .... اما باور کن یه روند کامل درمانی خیلی خیلی بهتره. من هم با سوال پرسیدن دیگران مشکلی ندارم. تاپیک خانوم ستایش92 و خانوم Pooh هم خیلی خوبه و خیلی آموزنده است. اونجا هم سوال پرسیده میشه و مفیده.
    باز هم این نظر منه و نظر کارشناس های محترم مهمه.
    فقط از دوستان میخوام پست های مزتبط و مفید بزنند.
    .
    متاسفانه گزارش کردم اما پست های زاید حذف نمیشن!! :(
    .
    .
    هر چقدر بیشتر نگران پرشدن ظرفیت تاپیکم میشم پست های ناخواسته ی بیشتری دریافت می کنم! درست شبیه زندگی با همسرم!!!



 
صفحه 10 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.