به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 52

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 مرداد 93 [ 17:46]
    تاریخ عضویت
    1392-4-14
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    743
    سطح
    14
    Points: 743, Level: 14
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    54

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    امروز کلی منتظر موندم شوهرم بیاد دنبالم. بالاخره زنگ زد گفت دارم میام ولی پول کم دارم و مقداری بهم قرض بده! منم گفتم ندارم اونقدر و واقعا نداشتم. میدونم که باورش نشد و قصدش این بود که خودمم تو خرید سرویسم بهش کمک کنم و میدونم تقصیر مامانشم هست این نقشه. یکم باهاش بحث کردم که چرا زودتر نگفتی و منو منتظر گذاشتی تا حالا و اگه نمیخواستی بخری چرا بهم قول دادی. به اونم برخورد و هدف وحرف دلشو زد و گفت اصلا نمیخام الان برات طلا بگیرم. گفتم فک کردی داری هنر میکنی به عنوان داماد برا زنت یه سرویس بگیری ، گفت آره هنر میکنم، زنای مردم آدمن. گفتم بی انصاف مگه من ازت سرویس برلیان خواستم، من که اینهمه باهات راه اومدم و به یه سرویس خیلی معمولی قناعت میکنم. ولی میگه نه تو باهام راه نمیای و... قط کردم.
    دوستان، پدرم یه النگو فقط برا تولدم گرفت هم قیمت با سرویسی که میخاد بگیره، توروخدا ببینید چقد نامرده...
    از شوهرم متنفرم. من بهترین خوبیو بهش کنم به چش خودش و خونوادش نمیام و همش شاکیه ازم و عروسای دیگران رو به رخم میکشه درصورتیکه خودشون یک هزارم همون دامادا برام ارزش قائل نیست و مایه نمیذاره. بخدا خسته شدم دیگه.
    خیلی دلم برا خودم میسوزه. دیگه تحملشو ندارم. سر هرکاری که بخاد واسم کنه همش نقشه و اعصاب خردکنی داره واسم ولی برا خونوادش با دل و جون کار انجام میده. شوهرم کیلومترها ازم دور شده و خیلی احساس تنهایی دارم.
    نه برا عروسی اقدام میکنه نه برا جدایی. ازش هیچ محبتی نمیبینم جز نیاز ج ن س یش. اون داره واسم هیچ شوهری نمیکنه.همش داره هر روز با برنامه و دروغ و کلکی عذابم میده
    توروخدا بگید چیکار کنم؟ مشاوره نمیاد و رفتنش هم بی فایدست چون تنها مشاورش مادرشه. مهریمو بذارم اجرا و برا جدایی اقدام کنم؟
    ویرایش توسط rozaa : دوشنبه 25 شهریور 92 در ساعت 22:12

  2. کاربر روبرو از پست مفید rozaa تشکرکرده است .

    مهرااد (سه شنبه 26 شهریور 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. شیوانا از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی شیوانا را دید بی اختیار گفت:" عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"

    شیوانا برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:" به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد وبا آن می رود." سپس شیوانا سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

    شیوانا گفت:"این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد.حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را!"

    مرد جوان مات و متحیر به شیوانا نگاه کرد و گفت:" اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

    شیوانا لبخندی زد و گفت:" پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."

    شیوانا این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با شیوانا همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از شیوانا پرسید:" شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"

    شیوانا لبخندی زد و گفت:" من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم. من آرامش برگ را می پسندم چون اصلا دلم نمی آید حتی یک لحظه فرصت هم نفسی و حرکت همراه جریان حیات را ازدست بدهم.

    در دل افت و خیزهای هیجان آور زندگی است که آن آرامش عمیق و ناگفتنی بدست می آید. اما این تو هستی که نهایتا باید انتخاب کنی که آرامش دائما در حال افت و خیز اما همزمان جاری بودن برگ را بپذیری یا آرامش و وقار و سکون سنگ را. در هر دو حالت داخل آب هستی."
    منبع:ايران سان

  4. 2 کاربر از پست مفید نگاه تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 25 شهریور 92), kamr (سه شنبه 26 شهریور 92)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 آبان 92 [ 19:24]
    تاریخ عضویت
    1392-7-10
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    123
    سطح
    2
    Points: 123, Level: 2
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 16 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Tavajoh

    سلام عزیزم
    من فقط میخوام 1چیز و بگم دخترخالم شوهرش بسیاربچه ننه است به طوری که هفته ای دو سه روز از اصفهان میاد شیراز پیش مادرش وبا اخلاق و رفتاربدی که نسبت به دخترخالم داشتند از روز بعدازعروسی که طلاشو به زور ازش گرفتند دارند به سختی تمام زندگی میکنند اما دخترخالم بسیار عصبی شده اما میسوزه و میسازه و چه بسا موردهای دیگر که دیدم ازهم جداشدن پس بیشتر زوی انتخابت دقت کن آدم شوهر میکنه که از خانه پدر شاید بیشتربهش توجه و ارزش بدن اماوقتی بخواد هر روز جنگ اعصاب داشته باشی زندگی بهخودت تلخ میشه که باید یا بسوزی و بسازی یا بابغلی ازمشکلات برگردی الان که عقدی اگر ببخشید اینومیگم این انتخاب و کنسل کنی بهتر ازاینه که بعد از عروسی بخوای پناه برخدا برگردی آبرو ریزیش بیشتره و مواظب سطح خانوادگی که گفتی باش
    دیگه خود دانی مخصوصا اگرمواردهای دیگم وجود دارد
    امیدوارم خوشبخت بشی

  6. 3 کاربر از پست مفید درسا شیرازی تشکرکرده اند .

    golrirahatannom (یکشنبه 05 آبان 92), rozaa (دوشنبه 15 مهر 92), violet (دوشنبه 15 مهر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نکات برگزاری مراسم عروسی
    توسط melalceremony در انجمن نامزدی و عقد
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 آبان 95, 13:43
  2. سه ماهه عروسی کردیم و احساسم به شوهرم سرد شده.فقط تظاهر میکنم حالم خوبه
    توسط nasmas در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 اردیبهشت 95, 20:11
  3. قهر خانواده همسرم قبل عروسی و اکنون سعی در برقراری رابطه و آشتی بعد عروسی
    توسط نازگل71 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: شنبه 22 اسفند 94, 12:20
  4. اختلاف با همسر درمورد محل زندگی بعد عروسی
    توسط بهار67 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 بهمن 92, 10:29
  5. مشکلات عروسی
    توسط bita65 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 12 دی 92, 17:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.