این خیلی خوبه که شما هر دو سعی می کنید به هم کمک کنید تا زندگی خوبی داشته باشید. ببین عزیزم، من یه مثال برات می زنم در مورد همین عصبی بودن، چون همسر خودم هم شدیدا عصبی بود، وقتی عصبانی می شد من اصلا نمی شناختمش، حتی خودش هم باورش نمی شد که چی کار کرده!!!
اوایل نمی دونستم چطوری این مشکل رو حل کنم، همسرم هم می خواست عصبی بودنش رو ترک کنه از من هم کمک می خواست اما فکر می کرد تنها چیزی که باعث میشه اون عصبی بودنش رو بذاره کنار اینه که شرایط عصبانی شدن براش پیش نیاد، یعنی موضوعی پیش نیاد که عصبانی نشه... اما نمی شد، حتی اگه من هم همه شرایط رو براش روبه راه می کردم، دیگران چی؟؟ من که نمی تونستم به همه مردم بگم همسرم رو عصبانی نکنید! متأسفانه یه مدت کاری کردم که مشکلش عمیق تر شد. تنها من نه اطرافیان هم به این قضیه کمک می کردن، همسرم بدتر از قبل شده بود، اون کار هم این بود که مدام همه می گفتن (( فلانی عصبیه!)) ((به فلانی چیزی نگیا عصبانی میشه)) (( خوب حالا زود عصبانی نشو))... همه اونو با این صفت صدا می کردن، حتی خودش هم راحت با این صفت خودشو صدا می کرد براش عادی شده بود و این اصلا خوب نبود. می خواست مشکلش رو حل کنه اما چون می دونست همه با این قضیه کنار اومدن و اون رو پذیرفتن سعی نمی کرد..
یه روز من تصمیم گرفتم برعکس حرف بزنم، پیش همه و در حضور خودش می گفتم که (( فلانی خیلی خوب خودش رو کنترل می کنه، همیشه آروم و منطقی برخورد می کنه)) به خودش هم اجازه نمی دادم در مورد خودش بد بگه هر وقت می گفت من تکذیب می کردم و می گفتم اصلا اینطوری نیست، تو خیلی خوب خودتو کنترل می کنی، من بهت افتخار می کنم ...
از اون به بعد همسرم خیلی بهتر شده، خیلی بیشتر خودشو کنترل می کنه، چون دوست داره که من به این شکل ببینمش و حاضر نیست وجهه خودش رو خراب کنه.
این یه سیاست بود و اولش هم یه اشتباه. سعی کنید موقع خوب بودن همسرتون پلیس اون بشید نه موقع بد بودن، یعنی وقتی که کاری می کنه که به نظرتون واقعا جای تشکر داره بهش بگین و ازش تشکر کنید اینطوری همسرتون انرژی بیشتری برای پیشرفت و بهبود نقاط ضعفش پیدا می کنه.
به هر حال امیدوارم که موفق باشید...
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)