موضوع از این قراره که یک اشنایی بنده رو به یک خانمی برای اشنایی ازدواج معرفی کردن، توی دیدار با خانم که من دیدم قدش کوتاه بود،خوشگلم نبود،خلاصه ما این خانمو دیدیم همون لحظه اول جا خوردم و میخاستم فقط زودتر تموم شه صحبتامون،اما به روی خودم نمیاوذدم و خیلی محترمانه کمی باهشون صحبت کردم که یه دفعه لا به لای حرفام گفت یه سوال کنم ازتون و بعدش گفت شما همیشه اینقدر صورتتون لاغره!!!!تو دلم گفتم واقعا چه اعتماد به نفسی دارید شما دیگه و جواب دادم بله همیشه لاغره!!!!!!!!!اون جلسه تموم شد و بنده از اون جایی که موبایل این خانمم داشتم و همچنین ایشون بعد از 5 ساعت گفت نظرتون چی بود؟که من حرفی نزدم و پرسیدم نظر شما چی بود،خلاصه بعد یکم سوال کردن از هم به ایشون گفتم فکر کنم من برا شما خوب نبودم چون شما با تردید صحبت کردید و... که جواب دادن : نمیدونم،خودمم گیج شدم،من دوست داشتم شوهر ایندم تپل باشه و... . الان گیج شدم نمیدونم چی بگم(بازم در حین اس ام اس دادن با خودم گفتم این اعتماد به نفس بالای شما توی حلق بنده،من همون لحظه اول نپسندیدم شما رو)خلاصه من بهش گفتم من به درد شما نمیخورم همش دلیل خواستن و...تا اینکه گفتم شما تردید داری منو میخای یا نه،گفت راستش اره،بهشون گفتم پس من به درد شما نمیخورم...و براشون ارزوی موفقیت کردم.و تماسمو قطک کردم.صبح دوباره دیدم اس ام اس بهم داد که من کلی فکر کردم و جوابم مثبته،گفتم از دیشب تا الان جوابت مثبت شد؟؟!!!گفت اره خیلی فکر کردم ،دیدم به دردم میخوری،سرتونو درد نیارم بنده دیگه قبول نکردم(بماند که تا چند روز هم ای پیاما ادامه داشته و ازیشون اصرار و از من انکار!!!!! روی همین حساب من برداشتم این بود این خانم چون شرایط منو از لحاظ تحصیلی و کاری و....میدونست به اون علت روی یه خواسته خودش که ظاهر باشه پا گذاشته بود و این خوشایند من نبود(بماند که من همون لحظه اول ایشونو نپسندیدم) برا همین میترسم از اینکه در اینده هم کسی واقعا خود منو نخاد و به خاطر چیزهای دیگه بخاد باهام ازدواج کنه،امیدوارم این دفعه به خوبی جواب داده باشم و ابهام دوستان برطرف شده باشه)








تو دلم گفتم واقعا چه اعتماد به نفسی دارید شما دیگه و جواب دادم بله همیشه لاغره!!!!!!!!!اون جلسه تموم شد و بنده از اون جایی که موبایل این خانمم داشتم و همچنین ایشون بعد از 5 ساعت گفت نظرتون چی بود؟که من حرفی نزدم و پرسیدم نظر شما چی بود،خلاصه بعد یکم سوال کردن از هم به ایشون گفتم فکر کنم من برا شما خوب نبودم چون شما با تردید صحبت کردید و... که جواب دادن : نمیدونم،خودمم گیج شدم،من دوست داشتم شوهر ایندم تپل باشه و... . الان گیج شدم نمیدونم چی بگم(بازم در حین اس ام اس دادن با خودم گفتم این اعتماد به نفس بالای شما توی حلق بنده،من همون لحظه اول نپسندیدم شما رو)خلاصه من بهش گفتم من به درد شما نمیخورم همش دلیل خواستن و...تا اینکه گفتم شما تردید داری منو میخای یا نه،گفت راستش اره،بهشون گفتم پس من به درد شما نمیخورم...و براشون ارزوی موفقیت کردم.و تماسمو قطک کردم.صبح دوباره دیدم اس ام اس بهم داد که من کلی فکر کردم و جوابم مثبته،گفتم از دیشب تا الان جوابت مثبت شد؟؟!!!گفت اره خیلی فکر کردم ،دیدم به دردم میخوری،سرتونو درد نیارم بنده دیگه قبول نکردم(بماند که تا چند روز هم ای پیاما ادامه داشته و ازیشون اصرار و از من انکار!!!!! روی همین حساب من برداشتم این بود این خانم چون شرایط منو از لحاظ تحصیلی و کاری و....میدونست به اون علت روی یه خواسته خودش که ظاهر باشه پا گذاشته بود و این خوشایند من نبود(بماند که من همون لحظه اول ایشونو نپسندیدم) برا همین میترسم از اینکه در اینده هم کسی واقعا خود منو نخاد و به خاطر چیزهای دیگه بخاد باهام ازدواج کنه،امیدوارم این دفعه به خوبی جواب داده باشم و ابهام دوستان برطرف شده باشه)

علاقه مندی ها (Bookmarks)