توی جمع نشستیم و مردا می گن خودمون رو بیمه کردیم و 20 سال دیگه مثلا 2 میلیارد این جا گیرمون می یاد تو اون سرمایه گذاری که کردیم فلان قدر بهمون سود می رسه این گفتگوی آقایونه
خواهرام می گن 20 سال دیگه پسرم تازه سربازیش تموم شده اون یکی می گه باید واسه پسرم برم خواستگاری
ولی من اشک تو چشمام جمع می شه نمی خوام به 20 سال دیگه فکر کنم
اون موقع شاید پدرم رو و یا مادرم رو نداشته باشم و از خدا می خوام هرگز مرگشون رو نبینم
همین الان هم اشک تو چشمام جمع شده ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)