
نوشته اصلی توسط
*پرستو*
سلام خانم رهایی
درکتون می کنم
من هم دقیقاً مثل شما بودم رابطه خیلی خوبی با برادرم داشتم و خیلی بهش وابسته بودم ، دوری اون را بیش تر از دوروز نمی تونستم تحمل کنم
بعد از ازدواجش خیلی اذیت می شدم چون می تونم میگم تنها دوست صمیمی را از دست داده بودم
اوایل خیلی برام سخت بود اما بعد از مدتی عادت کردم و این اتفاق جنبه های مثبت زیادی برام داشت:
رابطه ام با مادرم بهتر شد قبلاً تموم درد و دلهام با برادرم بود چون اختلاف سنیم با مادرم زیاد بود ،
رابطه ام با خدا خیلی بیشتر و بهتر شد کم کم سمت کتابهای مذهبی و ... رفتم از لحاظ حجاب تغییر کردم
الان که ازدواج کردم چون شرایط خودم را دیدم خیلی بهتر موقعیت خواهر شوهرم را درک می کنم و باهاش ارتباط برقرار می کنم بعضی مواقع به شوهرمم هم یادآوری می کنم که شوهرم حتی به شوخی هم خواهرش را ناراحت نکنه.
سعی کنید جلوی زن برادرتون به برادرتون محبت نکنید چون یه حس حسادت پیدا میکنه و سعی می کنه از شما دوری کنه ، ازش تعریف کنید ، کم کم باید خودتون را بهش نزدیک کنید و نشون بدید که دوستش دارید .
انشالله به وقتش یه همسر مناسب و خوب نصیبتون میشه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)