یه چیزی بگم یوسف گمگشته
یه اتفاقاتی گاهی اوقات توی زندگی آدم میافته که آدم مثله من کلاتواین دنیانیست امااتفاق توی همین دنیاداره میافته
منظورم اینه که
من زمانی که باشوهرم آشناشدیم ودوست شدم من اصلاحال روحی خوبی نداشتم وحتی حوصله درودل کردن برای کسی روهم نداشتم بااینکه دوستای 20ساله دارم وخیلی باهاشون صمیمی هستم اما توی اون زمان دلم هیچی نمیخواست کلاتوی خلابودم که شوهرم به قول خودش13روزهرروزمنومیده چه زمانی که سرکارمیرفتم چه زمانی که برمیگشتم درحالی من اصلامتوجه اطرافم نبودم وحتی وقتی پاپیش گذاشت من تا1یا2ماه به هیچ وجه نمیتونستم بپذیرمش وحتی جوابش روبدم ......................اماحالابه یه دونه دخترجیگرداریم زندگیمون روسرمیکنیم
خلاصه
میخوام بگم خدایه جاهایی به فریاددل مابی کس ها میرسه که خودمون هم متوجه نمیشیم








علاقه مندی ها (Bookmarks)