به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 84
  1. #71
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    مرسی عزیزم تو ی پست جناب sci اولین موردش این بود
    حق بيان انديشه ها و ديدگاه ها، اگرچه با عقايد ديگران مغاير باشد
    این حق من بود زندگیم از هم داشت می پاشید ولی چون همه می گفتن نگو به شوهرت مجبور به تحمل بودم
    با توکل به خدا دارم روی خودم کار می کنم و نصایح جناب sci رو به کار می برم امید وارم درست درک کرده باشم و درست انجامش بدم
    پدری که بهم می گفت الکی دلت رو به این پسره خوش نکن من طلاقتو ازش می گیرم و صد تا توهین بهش می کرد دیروز بهم می گه بابا اختیار زندگیت رو دست خواهرات نده ا ز هم می پاشند زندگیت رو ، اونا سرشون کنار سر شوهر هاشونه و واسه تو تند می رن !
    این ها همه به خاطر نصایح دوستانه
    از همتون صمیمانه تشکر می کنم چون پدرم در جواب داد و بی داد های من می گفت طلاقتو می گیرم وقتی من آروم شدم خودش اومد پشتیبا ن من شد الان خوشحالم
    جناب sci خیلی برام مشکله بخوام حرف های شوهرم رو باور کنم ولی با ذهن شکاک زندگیم رو می بازم و خواه ناخواه به همون جایی کشیده می شه که اگه شوهرم بهم خیانت کنه نتیجه هر دوش پایان زندگی مشترک منه
    دارم از روش توقف افکار استفاده می کنم ولی ناگهان می بینم که یه فکر منو با خودش برده نا کجا دوباره بر می گردم و باز از نو
    روی خودم کار می کنم لطفا من رو تنها نذارید .

  2. #72
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 22 شهریور 93 [ 10:26]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    201

    تشکرشده 120 در 72 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم
    خیلی خوشحال شدم که بالاخره از دست اون همه فکر راحت شدی و حالا با خیال راحت میتونی به زندگیت برسی
    همیشه خوحال و خوشبخت باشی

  3. کاربر روبرو از پست مفید دریا72 تشکرکرده است .

    دختر 7 (یکشنبه 17 شهریور 92)

  4. #73
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 آذر 94 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-07
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    3,323
    سطح
    35
    Points: 3,323, Level: 35
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,117

    تشکرشده 633 در 254 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر 7 نمایش پست ها
    باید از مدیریت سایت خواهش کنم که اسم تاپیک من رو عوض کنند؟؟؟ چطوری؟
    از طریق مثلث پایین پستتون گزارش کنید تا عوض بشه.
    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
    من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

  5. کاربر روبرو از پست مفید shapoor تشکرکرده است .

    دختر 7 (یکشنبه 17 شهریور 92)

  6. #74
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 شهریور 96 [ 07:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-26
    نوشته ها
    86
    امتیاز
    4,735
    سطح
    43
    Points: 4,735, Level: 43
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    149

    تشکرشده 135 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزيز از صميم قلب برايت خوشحالم
    هر چند تو را نمي شناسم اما احساس مي كنم مشكلي از مشكلات من حل شده
    زندگي خوب و خوشي با بهترين لحضات برايت آرزو مي كنم

  7. کاربر روبرو از پست مفید سارا 2010 تشکرکرده است .

    دختر 7 (یکشنبه 17 شهریور 92)

  8. #75
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 92 [ 14:11]
    تاریخ عضویت
    1392-6-09
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    259
    سطح
    5
    Points: 259, Level: 5
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 47 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ساناز گلم مطالعه نو زیاد کن به هر دری بزن برای حفظ زندگیت نشون دادی توانایشو داری من که خیلی خیلی خوشحالم برات

  9. کاربر روبرو از پست مفید 721 تشکرکرده است .

    دختر 7 (یکشنبه 17 شهریور 92)

  10. #76
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 تیر 93 [ 02:45]
    تاریخ عضویت
    1392-5-28
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    602
    سطح
    12
    Points: 602, Level: 12
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزيزم.من با تجربه ضغ سال زندگي مشترك كه خيلي زياد نيست ولي پر هيجان ترين روزهاي جواني رو ازم گرفته بهت توصيه ميكنم بدون كوجكترين رنجشي منطقي با اين غم كنار بيا و از نامزدت جدا شو. اونايي كه تو عقد يه دل نه صد دل عاشق ستند و براهم جون ميدن تهش سايه همو با تير ميزنند....زندگي با جنين ادمي جه درغگو جه راستگو و خيانتكار و يا تا اين حد تلافي جو عاقلانه نيست.همين حالا تا دير نشده خودتو نجات بده.تو جواني و فرصت برات زياده.

  11. کاربر روبرو از پست مفید وحيده تشکرکرده است .

    دختر 7 (یکشنبه 17 شهریور 92)

  12. #77
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    وحیده عزیز
    سلام ممنون که به تاپیکم سر زدی
    عزیزم می فهمم چی می گی ولی من یه اخلاقی که دارم اینه در برابر سختی ها و مشکلات تا جون دارم مقاومت می کنم و جا نمی زنم
    نمی خوام جای کمبود بگذارم تا الان هیچ کار ناتمومی نداشتم و نهایت سعی و تلاشم رو کردم
    اطرافیان می گن که یک بار زندگی می کنی و حق انتخاب زیاد داری
    و منم می گم یک بار زندگی می کنم ولی تمام تلاشم رو هم واسه همون یک بار می کنم مهم نیست چی پیش میاد وکجا آخر خط زندگی منه ولی اینو به خودم ثابت کردم که جای هیچ خلا و کمبود نگذاشتم
    شاید من اشتباه فکر می کنم ولی به این باور دارم تا جای اصلاح هست باید تلاشم رو بکنم

  13. 3 کاربر از پست مفید دختر 7 تشکرکرده اند .

    721 (یکشنبه 17 شهریور 92), del (یکشنبه 17 شهریور 92), نیلا (یکشنبه 17 شهریور 92)

  14. #78
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 92 [ 14:11]
    تاریخ عضویت
    1392-6-09
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    259
    سطح
    5
    Points: 259, Level: 5
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 47 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ساناز عزیز


    عزیزم به نظر منم بهترین راه همینه که بجنگی من تو رو یادم میمونه

  15. کاربر روبرو از پست مفید 721 تشکرکرده است .

    دختر 7 (سه شنبه 19 شهریور 92)

  16. #79
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 آبان 92 [ 20:27]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    232
    سطح
    4
    Points: 232, Level: 4
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered100 Experience Points
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    باز همان چرخه معیوب

    سلام خانم محترم ، برای اولین بار است که به کسی مشاوره غیر شفاهی می دهم.
    می خواهم داستانی برایتان بگویم.

    روزی دختری زیبا و ثروتمند با پسری زیبا و البته کم ثروتر اشنا می شوند ، پسر سالها عاشق دختر بوده و بعد از سال ها به وصال او می رسد ، ولی وقتی با خانواده دختر که شایسته تر و امروزی تر هستند برخورد می کند و متوجه می شود زیاد به شوهر خواهرش و شوهر دوست همسرش شبیه نیست با خود فکر می کند که انها واقعا مطلوب هستند و دیر یا زود دختر زیبا انها را به او ترجیح خواهد داد ، لذا تصمیم می گیرد از عشق دختر مطمئن شود ، اول به دختر می گوید که من بدتر از چیزی که می بینی هستم ( قاتلم) و در واقع می خواهد بداند دختر عمیقا چقدر او را دوست دارد و تا کجا حاظر است از او حمایت کند ، این موضوع می گذرد ، دختر که به لحاظ روانی حسادت و حساسیت کمتری دارد ، متوجه این پیام یاری طلبی و عشق طلبی همسر نمی شود و با زیرکی به او نمی گوید که تو اگر یک شهر را هم کشته باشی باز دوستت دارم و پیشت خواهم ماند .
    روزی دختر و دوستانش تصمیم می گیرند به شمال بروند ، پسر قبلا تعریف شوهر دوست همسرش را شنیده و با حساسیت روانی که نسبت به او و شوهر خواهر همسرش پیدا کرده ، ان دو را رقیب عشقیش می داند که می خواهند همسرش را از چنگش در اورند یا می ترسد مبادا همسرش به انها جذب شود ، در واقع ماهیت عشق نیز همین است ، عاشق همواره حسود است و دوست ندارد معشوق به کسی غیر از او نگاه کند ، لذا به دختر می گوید که شمال نمی اید و همزمان انتظار دارد دختر نیز با او بماند تا این پیام را به دو رقیب عشقیش بدهد " که کور خواندید زنم یک موی مرا با هردو تایتان عوض نکرد" .

    ولی دخترک قافل از همه جا و طبق منطق خودش با بردباری به همسر عاشق پیشه اش می گوید " عزیزم خیلی دوست داشتم توهم بودی ولی حالا که نمی تونی بیایی اشکالی نداره ، من با بقیه میرم " و این حرف همنچون تیری قلب شوهر عاشق را می درد و شوهر خواهر نیز نیشخندی می زند.

    عاشق دلشکسته و تنها مانده تصمیم می گیرد از معشوقش بی خبر و بیچاره اش که اصلا نفهمیده اصل موضوع چیست ، انتقام بگیرد ، کلید را از ماشین بر می دارد ، کولر را روشن می گذارد و گیر سری که خریده را با صحنه سازی های دیگر هماهنگ می کند و از انجا که شک کرده که شوهر خواهر که رقیب اصلی عشقیش است حتما با معشوقش سرو سری دارد لذا داستان ساختگی ( به دو دختر را با هم به خانه بردن فکر کنید) را سر هم می کند و به شوهر خواهر می گوید و منتظر می نشیند تا ببیند که معشوقش چگونه و از طریق چه کسی این داستان را می شنود و با این کار به خیال خام خود هم انتقامش را از معشوق حوس بازش گرفته و هم مچ خواهر شوهر را رو کرده.


    خانم عزیز چند نکته:
    همسر شما بشدت به رقیب های عشقی خیالیش حساس است.

    همسر شما بیشتر از هر مرد دیگری عاشق شماست ، فهمیدن این از درخواست های ازدواج قبلی و فراموش نکردن شما بعد از گذشت دوران سربازی ، مدرک این مدعاست.

    عشق و نفرت و انتقام دو روی یک سکه اند از این رو هم به شما تبریک می گوییم که همسرتان به این شدت عاشقتان است هم این هشتار را به شما می دهم که زندگی با همچین عشقی دردسر های زیادی دارد.

    کسی که باید پیش قدم باشد شمایید چیزهایی که گفتم و سناریویی مثل سناریو بالا احتمالا بارها در زندگی مشترکتان پیش خواهد امد و شما نباید انرا فراموش کنید.

    به او این اطمینان را بدهید که بدون او حتی به بهشت هم نمی روید و حاظرید با او در جهنم هم بمانید انگاه خواهید دید که عشق این مرد برای شما جهنم را به بهشت تبدیل می کند.

    - - - Updated - - -

    سلام خانم محترم ، برای اولین بار است که به کسی مشاوره غیر شفاهی می دهم.
    می خواهم داستانی برایتان بگویم.

    روزی دختری زیبا و ثروتمند با پسری زیبا و البته کم ثروتر اشنا می شوند ، پسر سالها عاشق دختر بوده و بعد از سال ها به وصال او می رسد ، ولی وقتی با خانواده دختر که شایسته تر و امروزی تر هستند برخورد می کند و متوجه می شود زیاد به شوهر خواهرش و شوهر دوست همسرش شبیه نیست با خود فکر می کند که انها واقعا مطلوب هستند و دیر یا زود دختر زیبا انها را به او ترجیح خواهد داد ، لذا تصمیم می گیرد از عشق دختر مطمئن شود ، اول به دختر می گوید که من بدتر از چیزی که می بینی هستم ( قاتلم) و در واقع می خواهد بداند دختر عمیقا چقدر او را دوست دارد و تا کجا حاظر است از او حمایت کند ، این موضوع می گذرد ، دختر که به لحاظ روانی حسادت و حساسیت کمتری دارد ، متوجه این پیام یاری طلبی و عشق طلبی همسر نمی شود و با زیرکی به او نمی گوید که تو اگر یک شهر را هم کشته باشی باز دوستت دارم و پیشت خواهم ماند .
    روزی دختر و دوستانش تصمیم می گیرند به شمال بروند ، پسر قبلا تعریف شوهر دوست همسرش را شنیده و با حساسیت روانی که نسبت به او و شوهر خواهر همسرش پیدا کرده ، ان دو را رقیب عشقیش می داند که می خواهند همسرش را از چنگش در اورند یا می ترسد مبادا همسرش به انها جذب شود ، در واقع ماهیت عشق نیز همین است ، عاشق همواره حسود است و دوست ندارد معشوق به کسی غیر از او نگاه کند ، لذا به دختر می گوید که شمال نمی اید و همزمان انتظار دارد دختر نیز با او بماند تا این پیام را به دو رقیب عشقیش بدهد " که کور خواندید زنم یک موی مرا با هردو تایتان عوض نکرد" .

    ولی دخترک قافل از همه جا و طبق منطق خودش با بردباری به همسر عاشق پیشه اش می گوید " عزیزم خیلی دوست داشتم توهم بودی ولی حالا که نمی تونی بیایی اشکالی نداره ، من با بقیه میرم " و این حرف همنچون تیری قلب شوهر عاشق را می درد و شوهر خواهر نیز نیشخندی می زند.

    عاشق دلشکسته و تنها مانده تصمیم می گیرد از معشوقش بی خبر و بیچاره اش که اصلا نفهمیده اصل موضوع چیست ، انتقام بگیرد ، کلید را از ماشین بر می دارد ، کولر را روشن می گذارد و گیر سری که خریده را با صحنه سازی های دیگر هماهنگ می کند و از انجا که شک کرده که شوهر خواهر که رقیب اصلی عشقیش است حتما با معشوقش سرو سری دارد لذا داستان ساختگی ( به دو دختر را با هم به خانه بردن فکر کنید) را سر هم می کند و به شوهر خواهر می گوید و منتظر می نشیند تا ببیند که معشوقش چگونه و از طریق چه کسی این داستان را می شنود و با این کار به خیال خام خود هم انتقامش را از معشوق حوس بازش گرفته و هم مچ خواهر شوهر را رو کرده.


    خانم عزیز چند نکته:
    همسر شما بشدت به رقیب های عشقی خیالیش حساس است.

    همسر شما بیشتر از هر مرد دیگری عاشق شماست ، فهمیدن این از درخواست های ازدواج قبلی و فراموش نکردن شما بعد از گذشت دوران سربازی ، مدرک این مدعاست.

    عشق و نفرت و انتقام دو روی یک سکه اند از این رو هم به شما تبریک می گوییم که همسرتان به این شدت عاشقتان است هم این هشتار را به شما می دهم که زندگی با همچین عشقی دردسر های زیادی دارد.

    کسی که باید پیش قدم باشد شمایید چیزهایی که گفتم و سناریویی مثل سناریو بالا احتمالا بارها در زندگی مشترکتان پیش خواهد امد و شما نباید انرا فراموش کنید.

    به او این اطمینان را بدهید که بدون او حتی به بهشت هم نمی روید و حاظرید با او در جهنم هم بمانید انگاه خواهید دید که عشق این مرد برای شما جهنم را به بهشت تبدیل می کند.

  17. کاربر روبرو از پست مفید clinical psychologist تشکرکرده است .

    دختر 7 (یکشنبه 06 بهمن 92)

  18. #80
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 اردیبهشت 95 [ 16:45]
    تاریخ عضویت
    1392-10-25
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    1,802
    سطح
    25
    Points: 1,802, Level: 25
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 22 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم.تاپیک قبلیت کامل خوندم اما این داستان سر دراز داره.اولین مشکل دخالت بیجای خانواده که همیشه باعث اختلاف زن و شوهر میشه. در مورد رابطه جنسیتون خواهر گلم شماها شرعا و عرفا قانونا محرمید.تو که همش سر کاری شب کار روز کار بابا اونم مرده آدمه دلش میخواد زنش پیشش باشه تو که هی پیری سر کار یه چند روز مرخصی بگیری به جایی بر نمیخوره .من طلاق رو پیشنهاد نمیکنم اصلا مگه با چشمای خودت دیدی زن بیاره خونت فقط شنیدی تا ندیدی باور نکن شاید خواسته جلو دامادمان قمپز در کنه که منم آره.تو که میگی این به سر و وضعش نمیرسه آخه کی به آدم شلخته نگا میندازه.اون داستان قتل رو زیاد جدی نگیر خواسته تو رو بترسونه.من بهددامادتون اعتماد ندارم احساس میکنم چیزو این وسا غنایم میکنه.اگه آدم درستی بود نمیدونم به تو بگه و تورو داغون کنه میتونست غیر مستقیم تو متوجه کنه.عزیزم شوهرت 27-8سالشه بچه نیست که بیاد این حرفارو به باجناق بزنه.در مورد کولر به فال نیک بگیر شاید خودت روشن گذاشتی احتمال این که کسی غیر تو رو اون تخت خوابیده رو نده.از این داستاند کش اصلا خوشم نیومد مگه بچس گول بمالی سرش دندانساز داری زود بگه آره ساناز من زن میارم میبرم.بهش برمیخوره اون وقت اوضاع بدتر میشه اینو میخوای؟صبر تحمل بخدا قسم که بهترین راهه.یه زن اگه بخواد میتونه شوهرشو از لب پرتگاه برگردانده به خودش.کافیه خودتو نشون بدی.تو الان کاری کردی که تو زندگیش کمرنگ شدی.اون تورو یادش رفته.به خودت رنگ بده..بهش بفهمان که تو هستی بفهمان که زن داره و تو تنها محرمشی،باید اول خودتو بشناسی.با خودت خلوت کن.دوسش داری؟پس برای خودش با خودش بجنگ!رو رابطت احساس تسلط داشته باش.محبت کن تا اگه بهش بگی عزیزم میمیرم برات که همون موقع نمیمیری که..عشق بورزآنقدر خوب باش باهاش که بهش احساس گناه بدی.بزار عذاب وجدان بگیره.بذار تو تنهاییم بگه هیچ کس ساناز نمیشه منن بهش بد کردم.اگه تو یه مدت باهاش خوب باش کاین فکر خیانتش از سرت باز کنی مطمئن باش اون عذاب وجدان میگیره پشیمون میشه امیدوارم مشکلت زود حل بشه تاپبکتو دنبال میکنم.

    - - - Updated - - -

    من با نظر دکتر کاملا موافقم تشکر بابت راهنماییهای بینظیرش.همونطوری که گفتی همش اونو با اونا مقایسه میکردی اونم طبعا از اونا کینه میگیره دیگه پس اگه خیلی واضح اومده همچین ماجرایی به داماد گفته پس یعنی همش فیلمه شه عاشقه دیگه.بهش اهمیت بده وقت رو واسش بزار از این ماجرای خیانت لام تا کام حرفی نزن نزار بدونه که میدونی بدترین اشتباه اینه دهن بین نباش.تو اونو دوست داری کسی که آنقدر از عاشقش دفاع میکنه پس بهش اعتمادداره بدبین نباش.

  19. کاربر روبرو از پست مفید leyli jan تشکرکرده است .

    دختر 7 (یکشنبه 06 بهمن 92)


 
صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.