نقل قول نوشته اصلی توسط ونوس15 نمایش پست ها
من یک بیمار دو قطبیم .
زندگیم شده تلخ شده زهر .
از پدر و مادرم دورم .
گرچه با مادرم در یک خونه زندگی میکنیم اما من اصلا در طول روز یکی دو دفعه بیشتر نمیبینمش !
الان یک هفته هست منو مادرم یک جمله هم باهم حرف نزدیم .
کار هر لحظه ام شده گریه .
چشمام دیگه داره از کاسه در میاد از بس گریه کردم .
از خانواده به دوستام پناه بردم .
هر کدوم یک جور داغونم کردن و یک جور قلبمو شکستن .
چند روز پیش از دست یکیشون واقعا شکستم ......
اما خدایا خودت ببخشش که دلمو شکست .
زخمی زد که حالا حالا ها رو دلم می مونه .
چند روز پیش میخواستم خود کشی کنم .
یک مشت قرص تو دهنم و یک لیوان آب تو دستم ، کسی حتی ککشم نگزید !!!
خودم تفشون کردم وقتی دیدم انقدر بی ارزشم واسه کی خودمو بکشم ؟؟
لعنت به من لعنت به این زندگی ...
لعنت به این دارو های آرامبخش گرونی که میخورم و الان تو هیچ دارو خونه ای پیدا نمیشه و من از سر وابستگی بهم ریختم .
هر لحظه امکان داره بازم خود کشی کنم .
اما این بار جدی تر ....
............................................
سلام دوست عزیز
حرفات رو خوندم. اختلال دو قطبی نیاز به درمان داره. درمان منظم و پیگیر.
می دونم سخته خصوصا با این وضع بد اقتصادی ولی شروع کن من دیر شروع کردم و دیر هم نتیجه خواهم گرفت. احساسم اینه که کسی که این مشکل رو گرفتارش نشده باشه نمی توانه عمق ماجرا رو بفهمه. من کاملا درکت می کنم. من به انواع و اقسام بیماری های روحی دچار شدم و بعضی هاش هنوز هستند.
شاید بهترین راهنمایی که بتونم بهت بکنم اینه که با یه نفر مثل خودت که این مشکل رو داره حرف بزن اینطوری احساس می کنی تنها نیستی. و دیگه اینکه از پدر و مادرت فاصله بگیر تا این حساسیت اذیتت نکنه در ضمن عزیزتر هم می شی. و از همه مهمتر اینکه هماهنگ عمل کن یعنی یک مشاور داشته باش مسائل پزشکیت رو دنبال کنه تا به نتیجه برسه تو خودت به تنهایی نمی تونی.
شما از زیباترین و فهمیده ترین آدمهای دنیا هستید که شیطون هی تو گوش شما می خونه که بشین تو توانی نداری...