به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 59
  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    حق با مهرااده.
    اما من دارم فراموش ميكنم.

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    اول روی سخنم با شماس جناب فقط خدا: تجربه من به عنوان یه خانم 32 ساله رو نادیده نگیرین.


    دوم: یوسف گمگشته عزیز خ شجاع و جسوری. این احساسات طبیعی هستن و خودت رو به خاطرش ملامت نکن! اما این جسارت تو ایران معادل خربزه خوردن و پای لرزشش نشتنه گله من. من اگه شارژ بودم برات پیام خصوصی می زاشتم!

    من دختر خ مغروری ام و بابت این غرورم خ ضربه خوردم! کلا خوبه حد تعادل رو رعایت کردن.


    اما جناب یوسف گمگشته و فقط خدای عزیز من نخاستم هیچکدومتون رو ناراحت کنم. در هر صورت همیشه ارزو می کنم بهترین تصمیمات رو بگیرین تو زندگیتون. پ
    نقل قول نوشته اصلی توسط يوسف گمگشته نمایش پست ها
    حق با مهرااده.
    اما من دارم فراموش ميكنم.

  3. کاربر روبرو از پست مفید مهرااد تشکرکرده است .

    roze sepid (سه شنبه 12 شهریور 92)

  4. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    من هم خوشحالم كه اون تاپيك به كل منفجر شد چون خيلي سعي كردم احساسمو برعكس كنم اما...

    دارم با خدا رفيقتر ميشم بلكه به هيچ چيز وابسته نباشم.

    يه وقت حرف از عشق واين حرفا نزنيد كه اصلا صحيح نيست.

    من ارادت خاصي به فقط خدا دارم.اما جديدا از ازدواج واينكه يك نفر كنارم قرار بگيره بيزارم.پس مطمئن باشيد عاشق مرام وروش فقط خدا شدم نه چيز ديگه.

    اونم فكر كنم به خاطر اينه كه هيچ مردي تو زندگيم نبوده بتونم راحت باهاش حرف بزنم.

    داييم كه اون كارها روبامن كرد ميدونيد رو ديوار تمام اتاقش چي نوشته بود؟

    هركجا محرم شدي چشم از خيانت باز دار/چه بسا محرم كه با يك نقطه مجرم ميشود.

    من هيچوقت نميتونم عاشق مردي باشم چون زخم بدي خوردم.

  5. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    بله عزیزم من متوجه شدم شما عاشق منش ایشون شدین!

    من اصلا متوجه نشدم کدوم تاپیک منفجر شد همین که قبل از این زدین یا این همونه عنوانش عوض شده!

    در کل چند سالته دوست نازنین ی. گ جان؟

    عزیزم حس م یکنم کم سنی. تو سنین پایین ادم احساساتش تیزتره: زودتر دل می سپره زودتر ناراحت میشه! در کل زودرنج تره!


    من جای شما باشم کوهم رو میرم! مطمین باش همیشه هستن ادمایی که با شما ساز مخالف می زنن! شک نکن!

    این فکر که هر کسی واسه من واسطه میشه به مشکل می خوره رو بریز دور!

    با چند تا تجربه که نمیشه قانون برید

    اگه بخای مردی بیاد تو زندگیت نباید دور خودت حصار بکشی( وگرنه مثل من 32 سالت میشه هنوز خونه بابا مامانی ها). نه حصار بکش نه از اونور بیفت. تعادل رو رعایت کن. اقایونم مثل خانوما خوبو بد دارن با یدونه تجربه بد که نمیشه حکم برید رفیق جوونم
    من کارهای داییتون رو نمی دونم و کلا ازگدشته شما نم یدونم ببخشید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط يوسف گمگشته نمایش پست ها
    من هم خوشحالم كه اون تاپيك به كل منفجر شد چون خيلي سعي كردم احساسمو برعكس كنم اما...

    دارم با خدا رفيقتر ميشم بلكه به هيچ چيز وابسته نباشم.

    يه وقت حرف از عشق واين حرفا نزنيد كه اصلا صحيح نيست.

    من ارادت خاصي به فقط خدا دارم.اما جديدا از ازدواج واينكه يك نفر كنارم قرار بگيره بيزارم.پس مطمئن باشيد عاشق مرام وروش فقط خدا شدم نه چيز ديگه.

    اونم فكر كنم به خاطر اينه كه هيچ مردي تو زندگيم نبوده بتونم راحت باهاش حرف بزنم.

    داييم كه اون كارها روبامن كرد ميدونيد رو ديوار تمام اتاقش چي نوشته بود؟

    هركجا محرم شدي چشم از خيانت باز دار/چه بسا محرم كه با يك نقطه مجرم ميشود.

    من هيچوقت نميتونم عاشق مردي باشم چون زخم بدي خوردم.

  6. کاربر روبرو از پست مفید مهرااد تشکرکرده است .

    roze sepid (سه شنبه 12 شهریور 92)

  7. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    مهرااد عزيز من همسن شمام.
    ميتونيد تاپيكهاي قبليمو بخونيد.
    من اصلا نخواستم خاطرات بد زندگيمو نبش قبر كنم.اما خواستم خودم وشماها يادمون باشه اينجا هم همديگرو محرم دونستيم براي درد دلامون.هيچكس حق خيانت نداره.
    منم به احساسم اجازه نميدم پاشو فراتر از شرع وعرف بزاره.
    از خدا هم خيلي كمك ميخوام تا هيچوقت قلب وذهنم نلغزه.

    يك دليل براي شارژ نكردن (نداشتن پيام خصوصي)هم همينه كه ما اومديم حرف دلمونو بگيم و واسه همه درس عبرت باشيم.وخودمون عبرت بگيريم.وگرنه زياده تو خيابون ودانشگاه وكوهنوردي پسرايي كه فقط منتظر يك نگاهن.

  8. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    خانووم بودنت از پستات مشخصه عزیزم


    ولی فکر نکنم احساس به جنس مخالف فراتر از عرف و شرع باشه؟؟؟

    من متوجه نشدم یعنی من دارم نسبت به شما خیانت م یکنم. باور کن منم به عنوان درد دل نگاه کردم . اگه اینجوری برداشت کردی شرمنده ام نازنین.


    نقل قول نوشته اصلی توسط يوسف گمگشته نمایش پست ها
    مهرااد عزيز من همسن شمام.
    ميتونيد تاپيكهاي قبليمو بخونيد.
    من اصلا نخواستم خاطرات بد زندگيمو نبش قبر كنم.اما خواستم خودم وشماها يادمون باشه اينجا هم همديگرو محرم دونستيم براي درد دلامون.هيچكس حق خيانت نداره.
    منم به احساسم اجازه نميدم پاشو فراتر از شرع وعرف بزاره.
    از خدا هم خيلي كمك ميخوام تا هيچوقت قلب وذهنم نلغزه.

    يك دليل براي شارژ نكردن (نداشتن پيام خصوصي)هم همينه كه ما اومديم حرف دلمونو بگيم و واسه همه درس عبرت باشيم.وخودمون عبرت بگيريم.وگرنه زياده تو خيابون ودانشگاه وكوهنوردي پسرايي كه فقط منتظر يك نگاهن.

  9. کاربر روبرو از پست مفید مهرااد تشکرکرده است .

    roze sepid (چهارشنبه 13 شهریور 92)

  10. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرااد نمایش پست ها
    خانووم بودنت از پستات مشخصه عزیزم
    ممنون مهرااد عزيز.لطف داري



    ولی فکر نکنم احساس به جنس مخالف فراتر از عرف و شرع باشه؟؟؟
    از نظر من هر احساسي نسبت به جنس مخالف خارج از چهارچوب ازدواج فراتر از شرع وعرفه.چون باعث بدبختي آدم ميشه ومطمئنم خدا هم نميخواد احساسمو به بازي بگيرم.من خيلي احساساتي هستم پس بيشتر بايد مراقب خودم واطرافيانم كه احساس اشتباهم ممكنه روي اونا هم تاثير بدي داشته باشه باشم.
    ديشب خيلي ناراحت بودم كه چرا احساسمو گفتم.اما ياد حرف ايشون به يكي از بچه هاي تالار افتادم كه گفته بودن من هنوز عاشق يك نفرم.

    اميدوارم ايشون هم هر چه زودتر با يك نفر تو دنياي واقعي زندگي خوبي رو شروع كنن وخوشبخت بشن.



    من متوجه نشدم یعنی من دارم نسبت به شما خیانت م یکنم. باور کن منم به عنوان درد دل نگاه کردم . اگه اینجوری برداشت کردی شرمنده ام نازنین.
    نه عزيزم.من خودمو گفتم.

    اصلا فكر كنم ادامه اين بحث جز ناراحتي براي ديگران وعذاب وجدان براي من هيچ خوبي ديگه اي نداره.

    بهتره قفلش كنن.

  11. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    سلام یوسف گم گشته جان.


    دوست نازنین من ، می خام به خودم جسارت بدم دوباره نظر بدم واست امیدوارم که لااقل بشنوی!
    متن زیر پیغامی است که یه کاربر واشه شما نوشته!

    نوشته اصلی توسط يوسف گمگشته
    سلام
    برو بخون عزيزم.حتما كمي از اين حالو احوال درمياي.
    ....................
    سلام یوسف گمگشته عزیز
    چطور می شه توی این انجمن من با شما ارتباط برقرار کنم؟
    سوال دارم در مورد نظری که در تاپیک من دادید.

    تو تاپیکها و پستات متوجه شدم :

    خ تنهایی

    شاید خ نیاز به محبت داشته باشی مثل بقیه

    خ حساسی و همین یه جورایی خ اثر پذیرت کرده!

    حرف من اینه :
    وقتی دلت گرفته
    وقتی خ تنهایی
    حواست خ جمع باشه چون یه طعمه بسیار لذیذ میشی واسه ادمایی که احساسات ادما واسشون مهم نیس. من نمی خام به کسی برچسب بزنم و یا حتی قضاوتی بکنم. شاید خ هم اشتباه کرده باشم.


    اما دوست نازنین من اینکه خودت هم خوب متوجه شدی که احساساتت درگیر می شه!

    من خیلی ها مخصوصا خانوما رو دیدم که تشنه محبتن ولی هیچوقت سیراب نمیشن! به خاطر اینکه این هدف هدف درستی نیس!

    من خیلیها رو دیدم به خاطر فرار از تنهایی به کسانی پناه اوردن که در حالت عادی اصلا تحویلشون هم نمی گرفتن. فکر نکنین که من فک می کنم شما اینظور هستین نه!

    وقتی ادما به خاطر نیازشون به دیگران پناه می برن معمولا رابطه زیبایی شکل نمی گیره! چون این نوع دوست داشتنها بوی وابستگی میده! و دیگران این چیزا رو خوب متوجه میشن! معمولا انسانها از بودن با کسانی لدت می برن که بهشون یه چیزایی هدیه بدن:

    مثل خوشحالی شادی....


    دوست نازنین من ، این حرفهای من راهکارهایی واسه خودم بوده! چون من ادم خ مهربانی بودم که خ محبت می کردم و همیشه دوست داشتم که جبران شه!

    چون دیدم معمولا تو روابطم موفق نیستم منشم رو عوض کردم! من ادمها رو دوس داشتم به خاطر یه سری خصوصیاتشون، دیدم کوتاه ترین راه اینکه همون خصوصیات رو در خودم ایجاد کنم! اره اگه من از ادمای چرانرژی خوشم م یاد چرا خودم نباشم


    الان نه تنها من خ دنبال دوستام نمی رم بلکه اونا بیشتر میان سراغم! چون من خ وقت پیشها تصمیم گرفتم زندگیم رو به اهدافم گره بزنم نه به ادما!

    سعی کردم کسی باشم که از بودن با خ.ودم لدت ببرم! حالا هم به این نتیجه رسیدم هم دیگران از بودن با من لذت می برن!

    من منکر تنهایی و حس بدش نیستم اما زندگی من چند بخشه یه بخش اون با حضور دیگران مرتفع میشه اما بخشهای زیادی از اون رو خودم به تنهایی باید رسیدگی کنم و حضور دیگران اصلا کمکی به من نمی کنه!


    شاید حرفام برات تکراری باشه بر دانسته هات. مطمین باش نخاستم شما رو ناراحت کنم فقط خاستم یه هشدار بدم! این سایت چیزای وب زیاد داره! اما متاسفانه اگه حواسمون نباشه درگیر یه سری مشکلاتی میشیم که ممکنه تا الان تجربه نکرده باشیم! مثل خودم!


    من تو همین سایت درگیر مشکلات شخصی شدم که ....البته خودم رو بیرون کشیدم و حتی نام کاربریم رو عوض کردم! مواظب خودت باش اونم خ

  12. 2 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (شنبه 16 شهریور 92), roze sepid (شنبه 16 شهریور 92)

  13. #19
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام مهرااد عزيز
    ممنون كه دوباره واسم نوشتي.
    حرفات همه برخواسته از دلته پس خيلي خوب دركشون كردم.
    منم با تو دوست گلم موافقم.


    در مورد اون پيغام بايد بگم فقط خواستم دختر خوبي رو تشويق كنم تا موفق بشه.
    اما اون پيغامو كه خط بعدشه من دريافت نكردم.ودر موردش هيچي نميدونم.

    نميگم از خودم مطمئنم اما خودمو به خدا سپردم وسر به زنگا خدا خطاهاموبهم گوشزد ميكنه.وهميشه كمكم ميكنه تا غرق نشم.

    در مورد فقط خدا هم بايد بگم دوست ندارم حرفي بزنم چون دارم همون جرقه كوچيكم فراموش ميكنم انشاا...
    واسه همين زياد نميام اينجا وهر بار ميخوام تاپيكمو ادامه بدم منصرف ميشم.
    البته بيشتر با خدا درد دل ميكنم.


    در نهايت بايد بگم الان حالم بهتره.
    اگر تاپيكهاي اوليه منو بخونيد شايد متوجه بشيد من واسه چي تو خودم تنهام.
    دوستاي خوبي دارم وتو دنياي واقعي تنها نيستم.وبارها وبارها وبارها بهم ميگن كه ما به دوست خوبي مثل تو افتخار ميكنيم.اما!!!تا حالا به هيچكس تو اين دنياي خاكي دل نبستم كه بخوام رازهاي زندگيمو بهش بگم.حتي پدرو مادرم هيچكدوم از اتفاقاتي كه واسم افتاده بوده رو نميدونن.وگرنه من با ايمان سست گذشتم خودكشي ميكردم.

    بدترين نكته زندگي من اينه كه مجبورم دائم كسيرو كه باعث آزار روحي من بوده ببينم.
    چون هروقت به مامانم ميگم از دايي خوشم نمياد باز اون لج ميكنه دعوتش ميكنه خونمون.اونم وقتي مياد كه شبه ومن نميتونم خودمو نشون ندم.تا چند وقت پيش اون واسم تو يك حاله سياه ومحو بود اما حالا از ديدنش حالم بد ميشه.
    بدتر از اون اينه كه خانومش گاهي از ارتباطشون وكيفيتش با من حرف ميزنه وهمش ميگه معذرت ميخوام اين حرفارو ميگم.من اون لحظه فقط (ببخشيد)حالت تهوع دارم.
    بهش ميگم اين مسائل به هيچكس مربوط نميشه.اما باز تو صحبتاش ميگه.
    جديدا خيلي كم باهاش هم صحبت ميشم.
    دارم تغييراتي در زمينه تحصيل ميكنم ودر حال حاضرفكرم آشفته است.

    ديشب براي اولين بار تو عمرم خواب داييمو ديدم.بيهوشم كرده بود و...باصداي يكي كه گفت آمبولانس داره مياد مثلا بيدار شدم تو خواب گريه ميكردم وميگفتم مامان چرا از بچگي مراقبم نبودي؟چرا وقتي بابا ميگفت بچه هارو نبر اونجا ميبردي؟...وقتي بيدار شدم قلبم اومده بود تو گلوم وفقط گريه ميكردم.خوابمويه طور ديگه واسه مامانم گفتم.بعدهم گريه كردم به اين بهونه كه چرا من حالم بده واسم آب نياوردي؟

    من اصلا واسه ترحم اينارو ننوشتم.وابسته به كسي هم نيستم. مرثيه ثرايي هم نكردم.
    اينا حرفاي ذهنم بود كه حرفاي شما باعث شد سرازير بشه به دستهام ودكمه هاي كيبورد اونا رو تواين صفحه به نمايش گذاشت.

    - - - Updated - - -

    سلام مهرااد عزيز
    ممنون كه دوباره واسم نوشتي.
    حرفات همه برخواسته از دلته پس خيلي خوب دركشون كردم.
    منم با تو دوست گلم موافقم.


    در مورد اون پيغام بايد بگم فقط خواستم دختر خوبي رو تشويق كنم تا موفق بشه.
    اما اون پيغامو كه خط بعدشه من دريافت نكردم.ودر موردش هيچي نميدونم.

    نميگم از خودم مطمئنم اما خودمو به خدا سپردم وسر به زنگا خدا خطاهاموبهم گوشزد ميكنه.وهميشه كمكم ميكنه تا غرق نشم.

    در مورد فقط خدا هم بايد بگم دوست ندارم حرفي بزنم چون دارم همون جرقه كوچيكم فراموش ميكنم انشاا...
    واسه همين زياد نميام اينجا وهر بار ميخوام تاپيكمو ادامه بدم منصرف ميشم.
    البته بيشتر با خدا درد دل ميكنم.


    در نهايت بايد بگم الان حالم بهتره.
    اگر تاپيكهاي اوليه منو بخونيد شايد متوجه بشيد من واسه چي تو خودم تنهام.
    دوستاي خوبي دارم وتو دنياي واقعي تنها نيستم.وبارها وبارها وبارها بهم ميگن كه ما به دوست خوبي مثل تو افتخار ميكنيم.اما!!!تا حالا به هيچكس تو اين دنياي خاكي دل نبستم كه بخوام رازهاي زندگيمو بهش بگم.حتي پدرو مادرم هيچكدوم از اتفاقاتي كه واسم افتاده بوده رو نميدونن.وگرنه من با ايمان سست گذشتم خودكشي ميكردم.

    بدترين نكته زندگي من اينه كه مجبورم دائم كسيرو كه باعث آزار روحي من بوده ببينم.
    چون هروقت به مامانم ميگم از دايي خوشم نمياد باز اون لج ميكنه دعوتش ميكنه خونمون.اونم وقتي مياد كه شبه ومن نميتونم خودمو نشون ندم.تا چند وقت پيش اون واسم تو يك حاله سياه ومحو بود اما حالا از ديدنش حالم بد ميشه.
    بدتر از اون اينه كه خانومش گاهي از ارتباطشون وكيفيتش با من حرف ميزنه وهمش ميگه معذرت ميخوام اين حرفارو ميگم.من اون لحظه فقط (ببخشيد)حالت تهوع دارم.
    بهش ميگم اين مسائل به هيچكس مربوط نميشه.اما باز تو صحبتاش ميگه.
    جديدا خيلي كم باهاش هم صحبت ميشم.
    دارم تغييراتي در زمينه تحصيل ميكنم ودر حال حاضرفكرم آشفته است.

    ديشب براي اولين بار تو عمرم خواب داييمو ديدم.بيهوشم كرده بود و...باصداي يكي كه گفت آمبولانس داره مياد مثلا بيدار شدم تو خواب گريه ميكردم وميگفتم مامان چرا از بچگي مراقبم نبودي؟چرا وقتي بابا ميگفت بچه هارو نبر اونجا ميبردي؟...وقتي بيدار شدم قلبم اومده بود تو گلوم وفقط گريه ميكردم.خوابمويه طور ديگه واسه مامانم گفتم.بعدهم گريه كردم به اين بهونه كه چرا من حالم بده واسم آب نياوردي؟

    من اصلا واسه ترحم اينارو ننوشتم.وابسته به كسي هم نيستم. مرثيه ثرايي هم نكردم.
    اينا حرفاي ذهنم بود كه حرفاي شما باعث شد سرازير بشه به دستهام ودكمه هاي كيبورد اونا رو تواين صفحه به نمايش گذاشت.

  14. 2 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (شنبه 16 شهریور 92), مهرااد (شنبه 16 شهریور 92)

  15. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    ******
    نقل قول نوشته اصلی توسط يوسف گمگشته نمایش پست ها
    سلام مهرااد عزيز
    ممنون كه دوباره واسم نوشتي.
    حرفات همه برخواسته از دلته پس خيلي خوب دركشون كردم.
    منم با تو دوست گلم موافقم.


    در مورد اون پيغام بايد بگم فقط خواستم دختر خوبي رو تشويق كنم تا موفق بشه.

    ایشون اقا بودن!

    اما اون پيغامو كه خط بعدشه من دريافت نكردم.ودر موردش هيچي نميدونم.

    نميگم از خودم مطمئنم اما خودمو به خدا سپردم وسر به زنگا خدا خطاهاموبهم گوشزد ميكنه.وهميشه كمكم ميكنه تا غرق نشم.
    خوشحالم

    در مورد فقط خدا هم بايد بگم دوست ندارم حرفي بزنم چون دارم همون جرقه كوچيكم فراموش ميكنم انشاا...
    واسه همين زياد نميام اينجا وهر بار ميخوام تاپيكمو ادامه بدم منصرف ميشم.

    نه من صحبتم کلی بود. وقتی ادم ازرده خاطره معمولا موقعیتهایی پیش می اد که با توجه به اسیب پذیر بودن خود ادم احتمال خطا بیشتر میشه. من الان اصلا منظورم به کاربر محترم فقط خدا نبود بیشتر پیام این کاربر ذهنم رو مشغول کرد. البته ممکنه من 100 در100 خطا داشته باشم اما به هر حال احتمال خطر هم نوعی دور اندیش است.

    در نهايت بايد بگم الان حالم بهتره.
    خدا روشکر
    اگر تاپيكهاي اوليه منو بخونيد شايد متوجه بشيد من واسه چي تو خودم تنهام.

    بله خوندم ولی دوست دارم اینو بدونیکه دایی شما هم مشکل داشته! و این کار رو نه به نیت ازار شما بلکه از روی جهل انجام می داده! انجام این کار هم در زمان نوجوانی ایشون انجام شده!پس اون رو ببخش! نبخشیدن ایشون یعنی عداب خودت! قول داری؟


    حتما این گفته که منتسب به زرتشت هست رو شنیدی که :
    دیگران رو ببخش نه به خاطر اینکه انها محتاج بخششند بلکه به این خاطر که تو محتاج ارامشی!


    دوستاي خوبي دارم وتو دنياي واقعي تنها نيستم.وبارها وبارها وبارها بهم ميگن كه ما به دوست خوبي مثل تو افتخار ميكنيم.اما!!!تا حالا به هيچكس تو اين دنياي خاكي دل نبستم كه بخوام رازهاي زندگيمو بهش بگم.حتي پدرو مادرم هيچكدوم از اتفاقاتي كه واسم افتاده بوده رو نميدونن.وگرنه من با ايمان سست گذشتم خودكشي ميكردم.

    امیدوارم صراحت من شما رو نرنجونه: ولی دوست نازنین چیزی که من از پستاتون متوجه شدم همون برداشتی که اقای ارام از پستاتون داشتن! توصیه های ایشون رو یه بار دیگه بخونین! من احساس م یکنم شما رفتارتون منفعلانه است! همین انفعال باعث میشه محبتی که ادم می کنه خ دیده نشه!
    ببینید این رو چند جای دیگم دیدم
    1) همین اعتراف دوستانتون به خوبی شما..... چرا همه باید راضی باشن!
    2) در جریان مشکلاتتون نبودن...بالاخره صحبت از مشکلات و بیان انچه ادم رو ازرده م یکنه نوعی جرات ورزی است
    3) اینکه مدام تصمیم میگیرین از همدردی برین
    4) تاپیر بیش از حد بیان مهربانانه برخی کاربران روی شما!
    5) نرفتن به کوه به خاطر حرف دوتا البته می دونم خلاف جریان شنا کردن خ سخته


    بدترين نكته زندگي من اينه كه مجبورم دائم كسيرو كه باعث آزار روحي من بوده ببينم.
    چون هروقت به مامانم ميگم از دايي خوشم نمياد باز اون لج ميكنه دعوتش ميكنه خونمون.اونم وقتي مياد كه شبه ومن نميتونم خودمو نشون ندم.تا چند وقت پيش اون واسم تو يك حاله سياه ومحو بود اما حالا از ديدنش حالم بد ميشه.
    بدتر از اون اينه كه خانومش گاهي از ارتباطشون وكيفيتش با من حرف ميزنه وهمش ميگه معذرت ميخوام اين حرفارو ميگم.من اون لحظه فقط (ببخشيد)حالت تهوع دارم.
    بهش ميگم اين مسائل به هيچكس مربوط نميشه.اما باز تو صحبتاش ميگه.
    جديدا خيلي كم باهاش هم صحبت ميشم.

    بله بهترین کار مشغلول کردن خودتونه! ببینید احتمالا زن دایی شما می بینه با بیان حرفاش روی شما اثر می زاره اما نمی دونه چه اثری شاید فکر می کنه داره از خوشبختیهاش میگه! و شما داری حسودی م یکنی! اصلا اهمیت ندین! اصلا نشون بدین که براتون خ مهم نیس برین بیاین خودتون رو مشغول تلویزیون نشون بدین! وقتی واسه خودت مهم نباشه واقعا هیچ کس نمی تونه تو رو برنجونه!
    مادرتون هم چون خبر ندارن واکنششون اینجوریه ! به هرحال برادرشه!

    دارم تغييراتي در زمينه تحصيل ميكنم ودر حال حاضرفكرم آشفته است.
    افرین

    ديشب براي اولين بار تو عمرم خواب داييمو ديدم.بيهوشم كرده بود و...باصداي يكي كه گفت آمبولانس داره مياد مثلا بيدار شدم تو خواب گريه ميكردم وميگفتم مامان چرا از بچگي مراقبم نبودي؟چرا وقتي بابا ميگفت بچه هارو نبر اونجا ميبردي؟...وقتي بيدار شدم قلبم اومده بود تو گلوم وفقط گريه ميكردم.خوابمويه طور ديگه واسه مامانم گفتم.بعدهم گريه كردم به اين بهونه كه چرا من حالم بده واسم آب نياوردي؟

    شما حتما باید تلاش کنی که مراقبه بخشش همون روشی که کاربر اس سی ای به بچه ها یاد می دن رو انجام بدین تا گذشتت رو رها نکنی اون دست از سرت برنمیداره!

    خب خودت رو جای اونایی بزار که واقها میزان ازار جنسیشون خ شدیدتر بوده!


    من اصلا واسه ترحم اينارو ننوشتم.وابسته به كسي هم نيستم. مرثيه ثرايي هم نكردم.
    اينا حرفاي ذهنم بود كه حرفاي شما باعث شد سرازير بشه به دستهام ودكمه هاي كيبورد اونا رو تواين صفحه به نمايش گذاشت.

    بله عزیزم! بیا مشکلات و دفاع از خویشتن یعنی جرات ورزی نه برانگیختن حس ترحم



    یوسف گمگشته جان من خ نم یتونم توضیح بدم انچه مدنظرم هست امیدوارم سو برداشت نشه! فقط مهمترین چیزی که می خام بهت بگم اینکه

    وقتی ادم هدفش بشه خودش پیشرت خودش اصلاح خودش اونوقت دیگران ارزوی بودن با ادم رو دارن! درسته تنهایی سخته اما دنبال محبت گشتن فقط تشنگی ادم رو بیشتر م یکنه ! زندگیت رو با اهداف زیبا گره بزن


    حرفای منو به عنوان یه دوست بشنو و نرنج :*
    - - - Updated - - -

    .

  16. 2 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (شنبه 16 شهریور 92), roze sepid (شنبه 16 شهریور 92)


 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اوراکا ... اوراکا: من، اكنون و اينجا تغيير مي كنم.
    توسط بالهای صداقت در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 دی 89, 12:09
  2. چرا تغيير نمي كنيم؟
    توسط Niloo55 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 23 بهمن 88, 16:24
  3. کمک درتغيير روش
    توسط نگين در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 17 خرداد 87, 19:31
  4. +آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 10 اسفند 86, 20:52
  5. آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 اسفند 86, 08:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.