خانم بهار68
تاپیک های قبلی شما را خواندم ، یه نکته ای به نظرم رسید ، و اون اینکه:
"وقتی شما تمایل به طلاق ندارید ، چرا مسیر طلاق را در پیش گرفته اید؟! "
در نوشته های این چند تاپیک شما ، بی مهارتی بین هر دو نفر شما ، خصوصا همسرتون ، موج می زند ، لیکن شما دو نفر به جای آموختن مهارت های زندگی ، افسار زندگیتون رو به افراد دیگری (که از نظر خودتون دلسوز شما هستند) واگذار کرده اید ، تا آنها زندگی شما دو نفر را به هرکجا که خودشون صلاح می دانند بکشانند . غافل از اینکه آنچه آنها برای شما خیر و صلاح می دانند ، اصلا خواست قلبی و حقیقی شما دو نفر نیست
عنوان تاپیک خود را بنگرید: " همه میگن طلاق، اما من هنوز دوسش دارم "
این جمله پر از شک و ترید ، پر از تعارض ، پر از عدم هماهنگی ، پر از ضد و نقیض هست
آیا تا به حال به این نکته فکر کرده اید که
این " همه " که نوشته اید
چه کسانی هستند؟
چه نقشی در زندگی شما دارند؟
نظراتشون در زندگی شما چقدر اثر گذار هست؟
دلایلشون و اصرارشون، برای طلاق چیست؟
آیا دلایل آنها برای شما نیز قانع کننده و تعیین کننده هست؟
متاسفانه شما بسیار منفعلانه حرکت می کنید ، یعنی از خودتون سلب اختیار کرده اید و همه چی را از دیدگاه "همه" ارزیابی می کنید
حال ازتون می پرسم پس نقش "بهار68" در زندگی "بهار68" در کجاست؟!
دقت کنید که من به سهم هر یک از شما دو نفر ، در بحران ایجاد شده ی زندگیتون ، را 50-50 می بینم ... و ازتون در خصوص 50 درصد نقش موثر شما ، می پرسم
در نهایت با شرایطی که هم اکنون دارید ، و آنچه از زندگیتون و روحیات و اخلاق شوهرتون می دانید ، می خواهید به چه چیزی برسید ؟
برون رفت از این بحران در نگاهه کلی دو راه بیشتر ندارد
- بازسازی زندگی
- طلاق
اما شما در هردو راه نقش خود را بسیار بی اثر می بینید و نقش دیگران را بسیارموثر!!!
مثلا نوشته اید که : "همه میگن اگر مرد نخواد زن نمیتونه زندگی رو تنها بسازه " یعنی حتی در بازسازی زندگیتون ، باز هم نقش "همه " دراین راه پررنگ تر از نقش بهار68 هست
در وهله اول ازتون می خواهم بر اعصاب خود مسلط شوید و خوب به نوشته هایم فکر کنید ،
ذهن شما نیاز به یک بازیابی دارد ، نیاز به دور ریختن یکسری آموخته های کهنه قبلی و جایگزین کردن آموخته های جدید
تمام این مراحل را هم باید قدم به قدم بردارید ، آن هم نه یک شبه!!! بلکه به مرور زمان
اگر واقعا می خواهی زندگی ات را درست کنی جوری که چه طلاق بگیری و چه ادامه دهی ، در هردو حالت احساس آرامش و رضایت و خوشبختی بکنی ، باید به دقت نکات را بگیری و مو به مو اجرا کنی
در نهایت شما چه طلاق بگیرید و چه به بازسازی و ادامه زندگیتون بپردازید ، شک نکنید که "اگر بدون آموختن مهارت و بازنگری بر دانسته هاتون باشد" ، هیچگاه احساس رضایت از زندگیتون را نخواهید داشت و افسوس گذشته و نگرنی از آینده مدام همدم شما خواهد بود
یک بار دیگه نوشته " yekta_b " را در تاپیک " وقتی برگشتم چطوری برخورد کنم؟ یه مورد اورژانسی "مروری کنید :
"زيتون اگه با اين طرز تفكر بره سر خونه زندگيش 1 ماه ديگه بر ميگرده هينجايي كه الان هست "
فکر می کنم ، بی نهایت نکته در همین یک خط نوشته شده است ، منتها اون زمان شما به دلیل هیجانی و احساسس محوربودنتون اصلا توجهی نکردید ... این بار نگذارید احساسات و هیجانات شما باعث شود که درجا بزنید ،
چرا که گاهی اوقات ، خیلی زود دیر می شود!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)