
نوشته اصلی توسط
delgir89
یه صحبت کلی با عرض پوزش از همه شما. فکر میکنم غالب کسانی که اینجا هستن شاید یه همچین چیزایی را تجربه کرده باشن واسه همین ازش شدیدا دفاع میکنن و من را محکوم. اشکال نداره. من هم نمیگم اون خانم دفاع نداره. به هرحال وقتی از هر 3 ازدواج یکیش طلاق هست تو ایران دیگه این مسائل باید طبیعی باشه. من اصلا کاری به این خانم ندارم و نمیخوام بگم بد کرده یا چی. من دارم راجع به خودم صحبت میکنم. میگم چطور با مساله روبرو بشم و چطور باهاش کنار بیام. الان باید چکار کنم؟ چی ازش بپرسم. خودش تمایل داره همه ماجرا را برام تعریف کنه که دیگه سوالی تو ذهنم نباشه. منم فکر میکنم بهتره بدونم چی گذشته. وگرنه بعدا همش بهش فکر میکنم. باید بدونم طرف کی بوده؟ چطور آشنا شدن؟ و چرا جدا شدن؟ مثلا اینکه آیا تو خیابون با هم آشنا شدن یا خواستگاری رسمی بوده به نظرتون مهم نیست؟ اینکه چی باعث جدایی شده به نظرتون مهم نیست؟ ممکنه مورد مشابه باز بین من و این خانم پیش بیاد. البته اینها ازدواج نکردن که حالا میگم جدایی. منظور اینه که بالاخره بقول خودش چندماه باهم بودن. بعد بخاطر مشکلات به جشن و عروسی نرسیده و قضیه بهم خورده. من هم فقط یک جلسه با این خانم صحبت کردم اون هم نه در مورد ازدواج بهانه ای بوده برای آشنایی بیشتر. دیگران ایشون را به من معرفی کردن و تعریفشون را هم کردن.
نیلو جان: شما حق داری اینطور صحبت کنی چون خانم هستی و باهاش احساس همدردی میکنی. من نگفتم کی بهش تو خیابون نگاه کرده. میگم ایشون چند ماه با یک شخصی بوده و بعد بهم خورده. حالا سوالم اینه که چطور با این مساله روبرو بشم؟ این بددلی هست؟ ضمنن اینجور نگرانیهای ذهنی اگر ربطی به سنت و مذهب نداره پس به عمه من ربط داره؟
مهرااد: یعنی چی که سهمش چقدر بوده؟ بقول خودش هر طرف ماجرا مساله را طوری بیان میکنه که حق با خودش باشه!
ضمن فکر نمیکنم شبیه اون تاپیک باشم. اون فرد پس از ازدواج و مدتها با این افکار درگیر بوده. من هنوز ازدواجی نکردم. دارم راجع به مساله کنکاش میکنم و احتمالات را مد نظر قرار میدم.
مجید: بله ممکنه موردهایی که شما میگید باشه. ولی منم موردهایی سراغ دارم که طرف واسه فرار از یه شکست عشقی میره با کس دیگه و لی هنوز شخص اول را فراموش نکرده. بعد این میشه شروع مشکلات جدید. پس حق دارم نگران باشم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)