آره پرسیدم میگه نمیدونم فقط میدونم مث بقیه شاد نیستم مث بقیه خوشحال نیستم
همیشه میگه مث بقیه.. حس میکنم داره مقایسه میکنه زندگیش رو با بقیه ینی خودش رو با بقیه (من رو مقایسه نمیکنه ولی شرایط خودش رو با بقیه مقایسه میکنه) فک میکنه بقیه یه حس ویژه دارن که اون نداره...
ولی خوب راستش منم نمیدونم شایدم درست فک میکنه به قول معروف من که تو دل اون نیستم شایدم واقعا بقیه حسشون یه جور دیگست. من با اینکه مشکلات زیاد بوده ولی خوب خودم اینجوری نیست که شاد نباشم و سعیم رو میکنم که از زندگیم لذت ببرم ولی واقعا بعضی وقتا مشکلات خیلی فشار میاره به ادم و باعث یه حالت خستگی میشه.
مثلا یه ماه به امید کار میری جایی و اخر هم نمیشه همین باعث یه حس منفی میشه که باعث میشه شادی رو ازت بگیره.
خانمم هم هر جور حساب میکنم شرایط خانوادگیش شاد نیست ینی توی خونه شادیش شده اهنگ گوش دادن و پای ماهواره نشستن و خوابیدن. فقط روزایی که میریم بیرون یا میرم خونشون یا میاد خونمون ظاهرش شاده (از دلش دیگه خبر ندارم) هر وقت میریم بیرون میگه خیلی خوش گذشت و ازم تشکر میکنه همیشه.
نمیدونم تعریف شادی چیه و چی کمه تو زندگیمون که شاد نیستیم..! حقیقتش منم نسبت به ازدواج یه حس دیگه داشتم فک میکردم عشق توی زندگی همه چیو تکمیل میکنه. فک میکردم یه ارتباط سالم میتونه باعث شادابی بیشتر بشه ولی واسه من که نشد. شایدم ایراد از خود منه. شایدم وسواس فکری دارم که اینطور فکرا رو میکنم
یادمه رفتم مشاوره یه بار بهم گفت تو وسواس فکری داری چون پولی که میخواستی بهم بدی رو سه بار شمردی و از رفتارات مشخصه که وسواسی به همه چی نگاه میکنی و سخت میگیری.
خانمم هم مث خودمه ینی به همه چی سخت و وسواسی نگاه میکنه فک میکنه باید همه چی عالی باشه. مثلا یه خونشون همه چیش خوبه و شرایط زندگیش خوبه و چیزی کم نداره ولی بازم میگه خیلی خوب نیست و میشه بهتر باشه. هیچ وقت از چیزی که داره راضی نیست (مث خودم) البته من اینو باعث پیشرفت میدونم ولی وقتی خیلی این فکرا رو بکنه ادم وسواس فکری میگیره
من و خانمم دچار یه وسواس فکری راجع به اینده زندگیمون شدیم که همش میگیم نکنه بریم زیر یه سقف و مشکلات بیشتر بشه نکنه دعوا بیشتر بشه نکنه احساسمون اوضاعش خرابتر بشه. نکنه شادیمون از همینی که هست کمتر بشه...
- - - Updated - - -
آره پرسیدم میگه نمیدونم فقط میدونم مث بقیه شاد نیستم مث بقیه خوشحال نیستم
همیشه میگه مث بقیه.. حس میکنم داره مقایسه میکنه زندگیش رو با بقیه ینی خودش رو با بقیه (من رو مقایسه نمیکنه ولی شرایط خودش رو با بقیه مقایسه میکنه) فک میکنه بقیه یه حس ویژه دارن که اون نداره...
ولی خوب راستش منم نمیدونم شایدم درست فک میکنه به قول معروف من که تو دل اون نیستم شایدم واقعا بقیه حسشون یه جور دیگست. من با اینکه مشکلات زیاد بوده ولی خوب خودم اینجوری نیست که شاد نباشم و سعیم رو میکنم که از زندگیم لذت ببرم ولی واقعا بعضی وقتا مشکلات خیلی فشار میاره به ادم و باعث یه حالت خستگی میشه.
مثلا یه ماه به امید کار میری جایی و اخر هم نمیشه همین باعث یه حس منفی میشه که باعث میشه شادی رو ازت بگیره.
خانمم هم هر جور حساب میکنم شرایط خانوادگیش شاد نیست ینی توی خونه شادیش شده اهنگ گوش دادن و پای ماهواره نشستن و خوابیدن. فقط روزایی که میریم بیرون یا میرم خونشون یا میاد خونمون ظاهرش شاده (از دلش دیگه خبر ندارم) هر وقت میریم بیرون میگه خیلی خوش گذشت و ازم تشکر میکنه همیشه.
نمیدونم تعریف شادی چیه و چی کمه تو زندگیمون که شاد نیستیم..! حقیقتش منم نسبت به ازدواج یه حس دیگه داشتم فک میکردم عشق توی زندگی همه چیو تکمیل میکنه. فک میکردم یه ارتباط سالم میتونه باعث شادابی بیشتر بشه ولی واسه من که نشد. شایدم ایراد از خود منه. شایدم وسواس فکری دارم که اینطور فکرا رو میکنم
یادمه رفتم مشاوره یه بار بهم گفت تو وسواس فکری داری چون پولی که میخواستی بهم بدی رو سه بار شمردی و از رفتارات مشخصه که وسواسی به همه چی نگاه میکنی و سخت میگیری.
خانمم هم مث خودمه ینی به همه چی سخت و وسواسی نگاه میکنه فک میکنه باید همه چی عالی باشه. مثلا یه خونشون همه چیش خوبه و شرایط زندگیش خوبه و چیزی کم نداره ولی بازم میگه خیلی خوب نیست و میشه بهتر باشه. هیچ وقت از چیزی که داره راضی نیست (مث خودم) البته من اینو باعث پیشرفت میدونم ولی وقتی خیلی این فکرا رو بکنه ادم وسواس فکری میگیره
من و خانمم دچار یه وسواس فکری راجع به اینده زندگیمون شدیم که همش میگیم نکنه بریم زیر یه سقف و مشکلات بیشتر بشه نکنه دعوا بیشتر بشه نکنه احساسمون اوضاعش خرابتر بشه. نکنه شادیمون از همینی که هست کمتر بشه...
[size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا . [/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)