گل رز و سایه ی عزیز ، آسمانی مهربان ، نا آشنای آشنا خیلی ممنونم.
پاسخ دوستان باعث دلگرمی منه . و البته راهگشا
توی ارسال اولم گفتم دیگه که بعدازظهر همون روز مادرم رو فرستادم خیاطی اون دختر خانم تا از خودش بپرسه و اون هم گفته بود نه و تفاهم نداریم و .... خلاصه رد کرده بود .
بعد از این هم نمی دونم جلو رفتن اصلا کار درستیه یا نه . چون نظر من صد صد نبود . شاید توی جلسه دیگه یه چیزی می گفت که مثلا برام قابل پذیرش نبود .
اگه رد کردنش دلیل خاصی داشته که هیچ اما خیلی ناراحتم اگه به خاطر حرفای جلسه اول برداشتی غیر واقع از من و اخلاق و رفتارم کرده باشه
شما که منو نمی شناسید . نمی خوام از خودم تعریف کنم . اما من خیلی برای نظر دیگران احترام قائلم . در خانه و اداره و... به مهربانی و خوب بودن و به فکر دیگران بودن و صبر و سازش و .. معروفم . اصلا آدم سخت گیری نیستم.
من دنبال یه نفر بودم که بشه باهاش یکی شد. به نظرم این خانم خیلی از ملاکای منو داشت . خیلی شبیه خودم احساسش کردم.
می ترسم برداشت ناصحیحی کرده باشه.
گفتن من به مادرم دوباره :
ممکنه دختره بازم بخاطر اون زمینه ی ذهنی که داره بازم بگه نه .
تازه مادرم الان ناراحته که چرا بار دوم رفته ازش پرسیده . وای به حال بار سوم.
راستی اگه فرضا اگه بگه بله صحبت کنیم دوباره و مثلا جور بشه ، این در آینده مشکلاتی ایجاد نمی کنه که بگن شما مثلا چند بار خواستگاری اومدید و ... و به خانواده ی پسر لطمه نمی زنه ؟
کاش می شد یه بار دیگه باهاش حرف می زدم.
زندگی خیلی پیچیده ست
- می گم آقای نااشنا اون خانم معیارای شما رو داشت؟ بهش وابسته نشدید؟ بعدش جای دیگه هم رفتی ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)