سلام king عزیز ،
وقتی نوشته هاتو می خوندم همونطوری که خودت گفتی خستگی و غمت رو به وضوح احساس کردم .
به نظر من هم واقعا شوخی نیست ، وقتی که با شرایط اقتصادی حاکم بر الان کشور ما ، یه جوون با تلاش و کوشش سعی می کنه برای آیندش اندوخته ای داشته باشه و بر همون اساس برای زندگیش برنامه ریزی می کنه . و بعد آگاهانه یا ناآگاهانه و یه دفعه در شرایطی قرار می گیره که همه ی اون امید و آرزو رو بر باد رفته می بینه ...
به نظر من همین که تو خودتو نباختی و مجددا از صفر شروع کردی ستودنیه ... تو یک انسان ارزشمندی که هم خودت رو می شناسی و هم تواناییهات رو و با توجه به همین موضوع هم می تونی از پس شرایط موجود بربیای ...
فقط کمی خسته شدی و ترسیده که در چنین شرایطی خستگی، ترس و افسردگی خیلی طبیعیه و این چیزی نیست که فقط مختص تو و دختری که دوست داری باشه ...
معلومه که با تلاش یک ساله نمی شه به جایی رسید که قبلا 3-4 سال براش وقت گذاشتی ... طبیعیه که وقتی الان خودت رو با مثلا 5 سال پیش خودت مقایسه می کنی غمگین بشی و ادامه ی مسیر رو سخت ببینی . هر کس دیگه ای هم که جای تو بود در انتخاب مسیرها و راهش دچار تردید و عدم تمرکز می شد چون از قدیم گفتن مارگزیده از ریسمون سیاه و سفید می ترسه .
اما همونطور که گفتی پشت سر گذاشتن این شرایط به تو و قطعا دختری که دوستش داری امکان شناخت بیشتری نسبت به خودتون داده و این یک فرصت و امکان ویژه هست که زندگی به راحتی در اختیار انسانها نمی ذاره ...
نمی دونم قبول داری یا نه ؟ اما من معتقدم که آدم با تجربه های سخت و سنگینشه که بزرگ می شه نه فقط با گذشت ایام عمر ...
حالا چی تو رو نگران کرده ؟ خستگی و نگاه خسته ی همراهت ؟ یا خستگی و درموندگی خودت ؟
من فکر می کنم یه بخشی از این نگاه ، انعکاس ذهنیتی هست که خودت نسبت به زندگیت داری . فکر می کنم آقای سنگ تراشان هم به همین موضوع اشاره کردن . یعنی اون تو رو خسته ، پژمرده و غمگین می بینه و به تبع او هم همینطوری می شه . وگرنه کسی که با تمام اتفاقاتی که افتاده ، محبت شما رو از دلش خارج نکرده اگه بخواد بازم می تونه همراه شما باشه ،..
نمی دونم شما از چی می ترسی ؟ از اینکه تنهات بزاره و ترکت کنه ؟ یا اینکه
نمی خوای بیش از این غمگینش ببینی ؟ یا نه از خودت می ترسی که کم بیاری و نتونی تا تهش بری ؟ ...
در هر صورت بهترین راهش اینه که باهاش حرف بزنی و هردو امیدوارانه به زندگی که در پیش دارین نگاه کنین . آینده ای که هنوز نیومده و هیچکس به جز با پیش بینی و حدس و احتمال ، به طور قطع نمی دونه چه خواهد شد .
واقعیتش اینه که ما به عنوان یک انسان و علیرغم تمام توانایی ها و همه ی
داشته هامون از 1 ثانیه ی بعد خودمون خبر نداریم اما این به این معنی نیست که هیچ چیز در اختیار ما نیست و ما باید بذاریم زندگی هرکار که می خواد با ما بکنه .
به نظر من ما قوی تر و بزرگ تر از شرایط هستیم و فقط کافیه که به این باور برسیم که زندگی ما انعکاس خواسته ها و اعمال ماست . اونوقته که می تونیم با تدبیر ، شرایط رو به نفع خودمون عوض کنیم . اما نباید فراموش کنیم هر انتخابی هزینه ای داره و زمانی ، که باید سپری بشه ...
پیشنهاد می کنم برای اینکه هردو به آرامش فکری بیشتری برسین با هم به مشاور مراجعه کنین .
... دل قوی دار، سحر نزدیک است ....
براتون آرزوی موفقیت می کنم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)