به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 51
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 16:51]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حنا جون شوهرم میاد خونه ولی خیلی باهام سرد برخورد میکنه یعنی به زور دو کلمه از زیر زبونش باید حرف بکشم میرم بغلش میکنم بوسش میکنم اصلا انقدر سرد برخورد میکنه تو ذوقم میخوره ولی سعی میکنم آرامشم رو حفظ کنم نمیدونم باید چیکار کنم ؟ چه جوری رفتار کنم ؟ همش میگم نکنه باز بهم بگه نمیخوام باهات باشم فقط دارم دعا میکنم تو رو خدا کمکم کنید

  2. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام یه بار دیگه گفتگو کن بهش بگو بیشتراز پنج دقیقه نمیشه(حتی اگه بیشتر بشه اما بگو پنج دقیقه. البته حتما باید شرایط گفتگو آماده باشه)

    دوباره از خصوصیات خوبش بگو حتی شده از ظاهر دوست داشتنیش حرف بزنی و....
    ولی بگو که منبا وجود اینکه خیلی برامون ارزش مندی (که اگه نبودی شاید من هم خانه را ترک میکردم)ولی هیچ کس نمیتونه دیگر ی را به زور نگه داره بگو من دارم تلاش برای ساختن دوباره رابطه خوب قبلیمون میکنم و اینکه تو رو در کنارم ببینم نه مقابله خوشحال میشوم بگو اگر دوست داری به این سکوتذادامه بدی..... ؟! من راحتیتو میخوام شاید دیگه راحتت بذارم و اصرارت نکنم. ولی خواستم بدونی دارمنهایت تلاشمو میکنم اگه کاری به فکرت میرسه بگو با هم شروع کنیم و.....

    ولی بعد از این گفتگو راحت بذارش به خونه خودت برس
    از خونه بیرون برو شده برو سوپری برا خودت خوردنی بگیری.
    اومد خونه یه مقدمات استراحتش آماده کن بگو میرم بیاد روی، پارک.... شما دوست داری بیا نیامد برو اما یک ساعت بذار بفهمه وابستگیت تمام شده بداند اورا برا خودش میخوای.
    با بچت شادی کن شده یه شعر با شعف بخون دست بزن بزار صدای خندت لا بچت بشنوه (میدونم تو این شرایط شاید سخت باشه)و شاید برا تو فقط اون و ابراز احساساتش مهمه ولی اینا میتونه تو تکون خوردن اون و بالا بردن روحیت و نشان دادن خود کفا شدنت موثر باشه

  3. کاربر روبرو از پست مفید hana 68 تشکرکرده است .

    mahdis07 (پنجشنبه 07 شهریور 92)

  4. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    مهدیس خانم شما خیلی هولی!
    احتمالا توی زندگی شخصی تون هم خیلی به همسرت فرصت نمی دی که با خودش باشه. شما خودتون نیاز به آرامش دارید.
    بعد هم به نظر من فقط وظایف خانه داریت رو خوب انجام بده و سعی کن که به روحیه ی خودت برسی تا دوباره با انرژی بیشتری به سمت همسرت بیای.
    همسرت اگر خواست تنها باشه؛ بهش احترام بذار . فرصت بده که توی تنهایش با خودش خلوت کنه. اگر خواست با شما حرف بزنه؛ کنارش باش و ازش دلجویی کن و جملات مثبت به کار ببر و از ویژگی های مثبتش و توانایی هاش صحبت کن.
    یعنی به طور کلی آرامش همسرتون؛ در هر شرایطی براتون مهم باشه. ببینید این چند وقته چه جوری راحت تره.
    فکر کنم یه مقدار باب میلش رفتار کنید؛ خستگی همسرتون کمتر بشه و بعد باید روی روشهای بالا بردن اعتماد به نفس خودتون و همسرتون کار کنید.

    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  5. 2 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    mahdis07 (پنجشنبه 07 شهریور 92), she (سه شنبه 21 آبان 92)

  6. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 16:51]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان ممنون که نظر میدین و تنهام نمیزارین . حنای عزیز منم دارم رو خودم کار میکنم هرچند در درون از بی محلی هاش خسته میشم اما سعی میکنم طاهر خودمو حفظ کنم و صبوری کنم
    دل عزیز شما درست میگین شاید من توقعم زیاده که دوست دارم یهو همه چی درست شه ولی باور کنین 6 ماه زمان کمی نیست و هر روز داره فاصله ما زیادتر میشه دیشب برام یه چیزی نوشته بود که منو ببخش نمیتونم واسه خوشحالیت کاری بکنم نمیتونم شاد باشم یا امید داشته باشم نوشته بود فقط به مرگ فکر میکنم نوشته بود میدونم دارم عذابت میدم
    در جوابش من نوشتم من با تو خوشحالم نیازی هم به معذرت خواهی نیست
    گاهی خیلی دلم میگیره واقعا نمیدونم باید باهاش چه جوری رفتار کنم ؟وقتی انقدر ناامیده وقتی بهم میگه نمیتونم برات کاری بکنم
    الان دارم سعی میکنم همه چی رو تغییر بدم . کاش یکی بهم میگفت با یه آدم افسرده چه جوری باید رفتار کنم وقتی بهش میگم بریم مشاوره ناراحت میشه و میگه من نمیام
    زنگ تلفن که بلند میشه یا واسم اس که میاد دست وپام شروع میکنه به لرزیدن فکر اینکه الان یه حرف منفی میشنوم یا میگه نمیتونم باهات باشم
    الان فقط دارم سکوت میکنم و دارم تلاش میکنم در برابر رفتاراش جبهه نگیرم اما میگم نکنه بهتر نشه و توهینای بدتری بهم بکنه
    خیلی مرددم شوهرمو دوست دارم و به هیچ عنوان نمیخوام زندگیمو از دست بدم اما اینجور زندگی هم داره ازارم میده شوهر من بیش از 6 ماهه هیچ نیازی به من حس نکرده و من هم هر بار میرم سمتش بهم توهین میکنه و میگه این مسایل عشق بازیه حیوون که نیستیم
    تو رو خدا کمکم کنید

  7. کاربر روبرو از پست مفید mahdis07 تشکرکرده است .

    she (سه شنبه 21 آبان 92)

  8. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 شهریور 93 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1392-6-07
    نوشته ها
    39
    امتیاز
    618
    سطح
    12
    Points: 618, Level: 12
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 59 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خواهر عزیز اول اینکه من چون مرد هستم این حرف هارو میزنم طبق گفته شما شوهر شما کار سخت وخسته کننده ای داره واحتمالا ادم کم صبر هستش شما باید به اون فرصت بدید مواقعی که از سر کار میاد سوال پیچش نکنی به اون فرصت استراحت بدید بذارید خودش سر صحبت رو باز کنه پیلش نکنید منو مثل همسر شما مواقعی که از سر کار میرم خسته وکوفته دیگه حوصله خونه وخانوممو ندارم که بیاد پیلم کنه همین قدر که کمی میگذره حالم جا میاد خودم میرم طرفش و همیچی روال طبیعشو پیش میگیره به نظر من شما خیلی پیله همسرتون میشید همون اول کار که خسته اذیتش میکنید خانوم بنده هم همین طور بود منم چند وقتی بی حوصله شده بودم ولی با اون صحبت کردم قانع شد که وقتی میبینه من حالم خوش نیست زیاد به پرو پای من نپیچه وهمین جورم شد والان همه چه خوبه شما هم این راه روهم امتحان کن ضرر نداره موفق باشی امیدوارم همه چی درست بشه

    - - - Updated - - -

    سلام خواهر عزیز اول اینکه من چون مرد هستم این حرف هارو میزنم طبق گفته شما شوهر شما کار سخت وخسته کننده ای داره واحتمالا ادم کم صبر هستش شما باید به اون فرصت بدید مواقعی که از سر کار میاد سوال پیچش نکنی به اون فرصت استراحت بدید بذارید خودش سر صحبت رو باز کنه پیلش نکنید منو مثل همسر شما مواقعی که از سر کار میرم خسته وکوفته دیگه حوصله خونه وخانوممو ندارم که بیاد پیلم کنه همین قدر که کمی میگذره حالم جا میاد خودم میرم طرفش و همیچی روال طبیعشو پیش میگیره به نظر من شما خیلی پیله همسرتون میشید همون اول کار که خسته اذیتش میکنید خانوم بنده هم همین طور بود منم چند وقتی بی حوصله شده بودم ولی با اون صحبت کردم قانع شد که وقتی میبینه من حالم خوش نیست زیاد به پرو پای من نپیچه وهمین جورم شد والان همه چه خوبه شما هم این راه روهم امتحان کن ضرر نداره موفق باشی امیدوارم همه چی درست بشه

  9. 3 کاربر از پست مفید matin95 تشکرکرده اند .

    del (شنبه 11 آبان 92), mahdis07 (پنجشنبه 07 شهریور 92), noamooz (چهارشنبه 06 فروردین 93)

  10. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 بهمن 92 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1392-5-28
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    423
    سطح
    8
    Points: 423, Level: 8
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 21 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم.امیدوارم اوضاع خیلی خوب باشه.وقتی نوشته هات رو می خونم می گم این همه عجله برای چیست .گاهی بهتره ما زن ها رها کردن مردامون رو یاد بگیریم .من تو این سال ها فهمیدم که مردها به تنهایی خبلی احتیاج دارند و این به ابن معنا نیست که با ما بودن رو دوست ندارن.
    پس رها کن عزیزم.وقتی همسرت برگشنه یعنی تو وزتدگیش رو دوست داره.
    رها کن بگذاربا احساس بیشنر به سمت شما برگرده.
    هیچ اتفاقی نیقتاده.پس تو همان همسر با شورو عشق قبلی هستی.
    روی جملاتت تفکر کن .فرزند ما روزهای سختی رو گذرانده .پس بیا با هم جبران کنیم .ببریمش پارک.اگر حوصله اش رو داری.
    گذشت زمان حلال مشکلات است .درباره ی اینکه تو چه کردی و ....صحبت نکن .اون بیشتر نیاز به دیده شدن و تایید داره.کم کم به سمتت می یاد فقط عجله نکن.

  11. کاربر روبرو از پست مفید شمیلا تشکرکرده است .

    mahdis07 (پنجشنبه 07 شهریور 92)

  12. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 16:51]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شمیلای عزیزم درست میگی منم میخوام رهاش کنم اما میترسم میترسم بدتر بشه فاصلمون زیاد بشه اما سعی میکنم اینکارو بکنم همه تلاشمو میکنم که از وابستگی دربیام شاید این تنها راهی باشه که واسم مونده ممنون که راهنماییم کردی

  13. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 16:51]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام من بعد از چند وقت برگشتم . درکمال ناباوری دیروز بعد از ظهر دیدم با یه خانم خیلی صمیمی حرف زد تا شب با خودم کلنجار رفتم شب که اومد ازش پرسیدم کی بود گفت به تو ربطی نداره و از خونه رفت بیرون چند دقیقه بعد زنگ زد که با یه خانم که نمیتونم بگم کیه حرف میزنم منم گفتم خاک بر سر من و قطع کردم اونم اومد خونه و منو زیر مشت و لگد گرفت و گفت میکشمت و گلومو فشار داد بعد هم شروع کرد به معذرت خواهی منم گفتم برام تموم شد دیگه میخوام تموم شه . گفت یعنی هیچ جور نمیبخشیم من گفتم فقط باید بگی کیه و تا کجا پیش رفتین؟ اونم گفت نمیتونم بگم از صبح هم هزار بار زنگ زد که معذرت میخوام ولی من دیگه آروم نیستم نمیتونم آروم باشم در عین اینکه نگران آینده خودم و بچمم حس میکنم بهم توهین شده منو مثل یه حیوون زد تو رو خدا یکی بهم بگه چیکار کنم آیا رفتن بهترین راهه؟

    - - - Updated - - -

    خواهش میکنم بهم بگین میخوام برم خونه خواهرم بمونم اما میترسم دلم نمیاد آبروشو ببرم اما در عین حال ازینکه تا حالا سکوت کردم و نتیجش این بود راضی نیستم

    - - - Updated - - -

    کسی نیست ؟ تورو خدا اگه کسی هست بهم یه راهکار درست بده مغزم کار نمیکنه میترسم اشتباه کنم

  14. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    مهدیس جان هیچکاری نکن که پشیمون شی بمون تو خونه جایی نرو به هیچکی هیچ حرفی نزن

    من همه اون پستایی که شما گذاشتی رو خوندم اما راهنمایی دوستانو نخوندم
    احساس میکنم شوهرتون جلو شما کم آورده از اینکه نتونسته زندگی که تصورشو داشته براتون فراهم کنه الآن وجدان درد گرفته و میخواهد شمارو طلاق بده تا بری با یکی دیگه و خوشبخت بشید ولی در درون داغونه و شمارو میخواد

    واسه اینکه شما رو از خودش برنجونه اومده گفته با یه خانومم تا شما رو از خودش متنفر کنه

  15. کاربر روبرو از پست مفید بهار_68 تشکرکرده است .

    mahdis07 (جمعه 10 آبان 92)

  16. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    مهدیس جان هیچکاری نکن که پشیمون شی بمون تو خونه جایی نرو به هیچکی هیچ حرفی نزن
    خانم مهدیس، من فقط با این بخش از صحبت بهار موافقم ولی به نظر میرسه بعد از یکی دو روز که آروم تر شدی باید جدی به آینده ات و اینکه میخوای چکار کنی فکر کنی.

    من خیلی برام سخته که بهتون در این زمینه راهکاری که به ذهنم میرسه رو پیشنهاد بدم. فقط احساس کردم الان نیاز هست که بهتون گفت باید فعلا هیچ کاری نکنید.

  17. 4 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    del (شنبه 11 آبان 92), mahdis07 (جمعه 10 آبان 92), sanjab (پنجشنبه 09 آبان 92), she (سه شنبه 21 آبان 92)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تو ارتباط با دخترها تو اجتماع مشکلی ندارم، اما وقتی دختری رو دوست دارم برعکسه
    توسط amir800 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 آبان 95, 22:01
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  3. من خیلی نقص دارم هم تو رفتارم هم تو ظاهرم نمیتونم خودمو دوست داشته باشم
    توسط پونیو در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 43
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 مرداد 93, 00:20
  4. تو انتخاب کمکم کنید تو تصمیم درست مرددم روحیم داغونه
    توسط mona_joon در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: چهارشنبه 15 دی 89, 14:23
  5. لطف آن چه تو اندیشی، حکم آن چه تو فرمایی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 فروردین 87, 04:37

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.