گاهي با دست پس ميزنه و با پا پيش ميكشه.. ميگه من"متاهلم" اما وقتي من ميگم"حتي اگه من پيام دادم تو جواب نده" ميگه حالا گاهي از احوال هم با خبر باشيم اشكالي نداره.. ميگه من "متاهلم" اما هرگز خود داري نكرده ..بارها خواستم به كمك خودش رابطه رو قطع كنم اما كمك نكرده ازش خواستم خواهش كردم خودش كمكم كنه اما كمكي نميكنه..
حنا جان ميدونم اين رابطه مثل يه "دام" ميمونه كه گرفتارش شدم اما راه رهاييو نميدونم.. اوايل باور نميكردم زن داره چون هر شب تا 3 نصف شب به من پيام ميداد!!!! شب هايي كه بيمارستان بود از ساعت 2 شب تا 5 صبح تلفني صحبت ميكرد.. اون موقع بهش گفتم تو همسرت كجاست كه تا اين وقت شب پيام ميدي؟؟ پس دروغ ميگي زن داري(همون شروع رابطه) كه بعد از اون كم كم رابطشو شبيه كسي كرد كه همسري داره!!!.. يعني بعد از حرف من محدودش كرد... دليلشو نميدونم..ديگه هم نه به روي خودم اوردم نه سوالي پرسيدم در طول اين يك سال و اندي اما هميشه جاي سوال بوده براي من.. اگه جوابي به ذهنت ميرسه بهم بگو..








علاقه مندی ها (Bookmarks)