سلام دوستای عزیزم ممنون که منو تنها نمیزارین . حق با شما بود اون از ترس من از تنهایی سو استفاده میکرد این دوروزه که من همش التماسش میکردم که منو ببخش همش تهدید به طلاق میکرد همش میگفت دیگه نمیخوامت منم میگفتم به کسی نگو فعلا اونم هی میگفت میگم اخرشم زنگ زد گفت میخوام به خانوادت زنگ بزنم بگم منم دیگه زدم به سیم اخر گفتم هرکاری میکنی زودتر بکن و گوشیمو خاموش کردم بعد دوساعت که گوشیو روشن کردم دیدم پیام داده که میبخشمت ولی به شرط اینکه بدون دلیل و مدرک حرف نزنی! منم گفتم باشه و رفتم که پرینت سیمکارتی که دستشه رو دربیارمولی متاسفانه هیج جا ندادن گفتن باید بری تبریز!!!!!!!!!! اعصابم خرد از دیشب خوبیم باهم ولی من همش بغضم میگیره دیگه سعی میکنم تا جایی که میتونم اونو جذب خودم کنم ولی بهش اعتماد ندارم که ندارم.متاسفانه ما از لحاظ مالی شدیدا مشکل داریم و این به مشکلات عاطفیمونم اضافه میکنه من حتی نمیتونمیه تومن پس انداز کنم وقتایی هم که پس انداز کردم یه دفعه غیب شده هیچوقتم نگفته این پولارو چیکار کرده ...میخوام هر طور شده برم پیشش یا اونو بیارم پیش خودم








علاقه مندی ها (Bookmarks)