
نوشته اصلی توسط
دخترک
سلام دیروز با شوهرم سر پنهانکاریش دعوامون شد اولش اون هیچی نگفت ولی من بدجور تحقیرش کردم بعدشم گفتم طلاق میخوام اونم گفت اگه بهونت زلاقه من طلاقت نمیدم چون دوست دارم ولی من بازم بد حرف زدم صبح دیگه دیدم خبری ازش نیست اس دادم اخه دعواهای ما در بدترین حالتش نیم ساعت طول میکشه اس دادم ولی جواب نداد زنگ زدم گفت نمیخوام باهات حرف بزنم منم عصبی شدم کلی گریه کردم حالا میگه طلاق میگه ما باهم نمیسازیم اولش گفتم باشه ولی بعد دیدم من نه سر پناهی دارم که بهش تگیه کنم از طرفی شوهرمو دوست دارم اونم همیشه تا میتونست بهم محبت میکرد ولی من تا چیزی میشد با طلاق میترسوندمش حالا میگه جدا شیم دارم دق میکنم اگهجداییو بخواد من خودکشی میکنم.بهم بگید چیکار کنم هر راهی به ذهنم رید امتحان کرد هر طوری میتونستم باهاش حرف زدم فایده نداشت میگه زنگ میزنم به خانوادت میگم من اون لحظه دق میکنم
دوست عزیز اولین کاری که شما لازمه انجام بدی اینه که رو رفتار و احساساتتون کنترل داشته باشید و عاقلانه تصمیم بگیرید. به هیچ عنوان حرف طلاقو نزنید. نتیجش این میشه که همسرتون فکر میکنه دوسش ندارید و با وجود علاقه به شما حرف طلاقو میزنه. شما اگه سر پنهان کاری یا هر چیز دیگه که مشکل دارید نه باید بد حرف بزنید و نه باید حرف جداییو پیش بکشید. نذارید حرمت بین شما از بین بره. همین طور اگه همسر شما هم متوجه بشه که شما از طلاق می ترسید ممکنه کار شمارو تکرار کنه.
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
علاقه مندی ها (Bookmarks)