سلام دوستان همدردی.
پس شما چجور همدرد هایی هستید؟ اصلا چجور دوستهایی هستید؟
من دیگه از این وضعیتی که هستم خسته شدم. یک هفته است هر روز میرم خونه مادرشوهرم اما دریغ از یه ذره توجه. امروز جهیزیه خواهر شوهرم را میبرند. مادر شوهرم شوهرم ر دیده بود گفته بود شما هم بیاید. من که رفتم چیزی به من نگفت. دیروز برای ناهار جاریم و مادرش خونه مادرشوهرم دعوت بودند بعد به من دروغ میگه که خودمون بودیم. امروز صبح هم دوباره تماس گرفتکم عذر خواهی کردم که صبح نمی تونم بیام کمکتون میگه خوب حالا ظهر کی میای؟ میگم ساعت یک میگه خوب. حالا معلوم شده برای ناها بقیه بچه ها را دعوت کرده به غیر ما.نمی دونم من چه بدی به این زن کردم چکارش کردم که با من این طوری میکنه؟
شوهرم هم مخصوص مرخصی گرفته بریم اونجا. من اعصابم خیلی خورده از رفتار هاشون. دیگه نمیدونم چکار کنم. تو را خدا لا اقل دلداریم بدید.