به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 35

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام، وضعیتتو دنبال کردم جواب سوال های دوستان رو هم خوندم.
    می دونم که درد و رنج خیلی خیلی زیادی رو تحمل کردی. در دوران بعد از طلاقت هم خیلی خوب پیشرفت کردی و به جای وقت کشی از وقتت خوب استفاده کردی که جای تحسین داره. خیلی باید دقت کنی که از چاله به چاه نیفتی. راستش باقی دوستان تو تالار حرفای خوبی زدن. راستش می خوام وقت یه کم اگه اجازه بدی موضوع رو با هم بررسی کنیم. من ار حرفهایی که خودت زدی شروع می کنم.
    "من همین حرف هم زدم گفتم شما قبلا ازدواج نکردی ممکن بعدش نسبت به این کار پشیمون بشی و بفکر ازدواج مجدد بیفتی که گفت تو محضر تعهد میده و اینکه مگه من از یه زن چی میخوام تو تمام شرایطی که من میخوام داری.فقط یه ازدواج ناموفق داشتی که اونم گناه نکردی تقصییر تو نبوده این دلیل نمیشه دیگه زندگی نکنی."
    حرفش در ظاهر قشنگه و خیلی امیدوار کننده. من یه کم عینک بدبینانه به چشم میزنم. خودم تجربه کردم که دارم می گم. گلم، عزیزم، خواهرم،
    * همون ادمی که می گه من از زن چی میخوام؟ از فردا شروع می کنه که من تجربه بکارت رو نچشیدم و هی چماقی می کنه می کوبه به سرتون. ایشوت تو بازاره. اقتضای کاریش اینه که خیلی زرنگ باشه و مواظب که سرش کلاه نره. به نظرت دوستای اون چه جور آدامایی هستن؟ اگه فکر می کنن ... واقعا بعدا براتون مساله ساز خواهد بود.
    * تمام شرایطی که اون برای زن موردعلاقش می خواد رو شما کامل میدونی؟
    * یعنی چی گناه نکرده می خواد زندگی کنه؟ یعنی داره براتون دلسوزی میکنه؟ این قسمتش خیلی فکر کنید.

    "رضایت پدرشم براش مهم نیست میگه من نمیخوام کاری با زور انجام بدم وگرنه میتونم تو به ساعت راضیش کنم.من قبول نکردم. با این حال میگه من دیگه سی سالمه آزادم و شناسنامم تو دستم هر وقت تو بخوای میریم عقد میکنیم"

    * همون آدم ، چند روز دیگه که مشکلی پیش بیاد میگه تو اونی که من می خوام نیستی. پدرم میگه رضایت زندگی مو می خواد. چون موافق شما نیست پدرش اینقده قوی هست که وادارش کنه که شما رو ترک کنه. خانوادش می گن خودش گرفته به خودش ربط داره. می گن به ما چه (گلم این حرف ها رو به خود من زدن).

    نکاتی هم که در مورد خودش یکی اینکه زیاد دوست داره من و اون از نزدیک با هم صحبت کنیم و خونه دوستش بریم و بشینیم راحت حرف بزنیم چون بیرون ممکن مشکلی پبش بیاد.با وجود اینکه من دو سه بار تو مکان عمومی باهاش صحبت کردم و دیگه دلیلی برای تو خونه رفتن نمیبینم.
    زیاد احساساتی و یا به قول خودش مهربونه تو تلفناش زیاد محبت میکنه که من بهش گفتم لحن صحبتت تا قبل اینکه تکلیفمون مشخص نشده دوست دارم کنترل کنی بازم تکرار میکنه و میگه تو دیگه مال خودمی من صددرصد مطمعنم درست میشه بهم وقت بده...

    * تحت هیچ شرایطی خونه نرین. اصلا. سم هست.
    * این حس محبت مال چندصباحه. بعدش تموم میشه. با گفتن تو مال خودمی میخواد دل شما رو قلقلک بده. اصلا این حرف ها رو باور نکنید.

    تحصیلاتش پایینه همیشه حرف میزنم بیشتر وقتا ساکته فقط میگه قبول دارم هر چی تو بگی منم دوست ندارم ممکن روری احساس سرخوردگی کنه.
    * تحصیلات پایینش برات بعدا مساله ساز میشه. اینو تو دوستام و خودم بارها دیدم.
    می دونین چرا نمی حرفه. میخواد خرش از پول رد شه. همین که رد شد بهانه گیری ها و سرکوفت ها و عیب جویی هاش شروع میشه. (خودم عملا تجربه کردم).
    * کلمه هر چی تو بگی. مال چند روزه. بعدا تبدیل میشه هر چی مامانم بگه. خانوادم بگن. بعدا همچین می فرستند حاشیه. خودت بمونی چه شده؟؟!!

    درکل من بیشتر منطقی هستم اون احساساتی
    به نظرم تو منطقی هستی ولی در برخورد با این مساله احساساتی هستی . خواهش می کنم ناراحن نشو که اینقده صریح گفتم.

    * خو سنش زیاد نیس که مغازه مال خودش باشه مخصوصا اگه تهران باشه که عذرش کاملا موجه. ولی در کل یه نونی داره در میاره.
    * تو هم با توجه به سن خودت داری زحمت می کشی. و میخوای صابخونه شی .
    ولی خواهش می کنم اول مسائل معنویتو کامل حل کن. بعدا به مادیات برس.

  2. 2 کاربر از پست مفید ساحل 63 تشکرکرده اند .

    kamr (پنجشنبه 07 شهریور 92), paradise92 (دوشنبه 04 شهریور 92)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 مهر 92 [ 22:37]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    142
    سطح
    2
    Points: 142, Level: 2
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 27 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ساناز عزیز....
    حرفای شما رو کامل قبول دارم.... زندگی برای یک زن تنها و جوان تو این جامعه پر از گرگ خیلی سخته مخصوصا با این وضعیت اقتصادی و غیره...
    من بعد از طلاقم خیلی دنبال آدم ایده آلم بودم ولی بی خبر از اینکه بخاطر سه سال زندگی جهنمی یک عمر باید بسوزم و چقدر فرصتهایم رو از دست داده ام... اینقدر از نزدیک و دور دیدگاهای بد و
    سونظرها دیدم که ایده آلهام از بادم رفت...الان فقط یه مرد میخوام که ازم حمایت کنه و دستم رو بگیره تا کسی جرات نکنه مهر بیوه گی به پیشونیم بزنه و ازم درخواست صیغه کنه....
    خیلی خسته شدم... منی که ده سال عمرم رو با پشتکار و تلاش بعد از طلاقم به ادامه تحصیل پرداختم الان بریدم ... بریدم چون هر چی گشتم به شکل کالا بهم نگاه کردن که دسته دومه و به هر قیمتی میتونن من رو بخرن...

    معذرت میخوام امشب خیلی دلم پر بود امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم...
    ممنون از راهنمایی هاتون...

    - - - Updated - - -

    سلام ساحل عزیز...
    از این همه دقت و جزیی نگریتون نسبت به این موضوع ممنونم..
    ساحل جان جوابی که بعد از این برای ساناز عزیز ثبت شده رو بخونید...
    آره قبول دارم من بعد از سختیهای زیادی که کشیدم و تنهایی ها و حقارتهایی که بخاطر مطلقه بودنم تحمل کردم خیلی خسته شدم و دنبال یک مرد واقعی هستم که بهش تکیه کنم و به قول معروف سایه اش رو سرم باشه، و همیشه دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که شرایطش مثل خودم باشه... اولی که جدا شدم 21سالم بود اصلا فکر نمیکردم جامعه دیگه برای من مانند اون جامعه ای نمیشه که قبل از ازدواج در اون بودم... برای همین برگشتم به جامعه و به آرزویم که همیشه ادامه تحصیل بود پرداختم خدا رو شکر ظاهرم طوری بود که هیچکس اصلا به فکرشم نمیرسید من یه بار ازدواج کردم تا چه برسه به اینکه یه بچه هم دارم. منم تو دانشگاه لیسانس و فوق لیسانسم که هر دوشم دولتی راه دور بودم حتی به هم اتاقیامم که نزدیکترین دوستام بودن هیچی در این مورد نگفتم...اونا همیشه از نامزداشون و خواستگاراشون میگفتن و ازمنم میپرسیدن چرا ازدواج نکردی.... نمیدونی چقدر سخته همه درددلات رو بریزی تو دلت بعد فقط ساکت بشینی و سنگ صبور بقیه باشی...
    همش شناسناممم رو مخفی میکردم تا بالاخره اون دوره ها تموم شد... خیلی سخته بین بهترین دوستان غریب باشی... نمیگفتم طلاق گرفتم تا دوستام به چشم یه زن مطلقه بهم نگاه نکنن...
    خواستگارای که داشتم رو همین حساب که من دخترم همه پسر بودن و کوچکتر و من قبول نمیکردم و ...
    اما اینی که باعث شده رو این مورد فکر کنم به دو دلیله یکی اینکه سالمه و اهل دود نیست و هم اینکه یکسال و هشت ماهی تفاوت سنی بیشتر نداریم و دیگری اینکه ایشون هم مارو کامل میشناسن و هم خونواده همسر سابقم رو و با آگاهی کامل قدم پیش گذاشته...
    بهرحال حرفای شما کلا قابل کنکاشه و باید بیشتر توجه کنم... مطلبی که در جواب ساناز بعد از این نوشتم رو بخون بدون از درون دارم چطور میسوزم....
    ممنونم ساحل مهربونم بازم بهم مشاوره بده خیلی درونم آشفته هست ...


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دست دادن دختر به پسر عمو و پسر خاله ها
    توسط Amir ali1234 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 فروردین 97, 12:35
  2. تیکه انداختن پسرم وسط کلاس درس...بازیگوشی بی اندازه پسرم
    توسط آرام دل در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: جمعه 18 مهر 93, 00:57
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. علاقه ی شدید پسر به پسر از نوع دیوانه وارش
    توسط hadimoradi38 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 آبان 90, 10:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.