شمیم جان. از خوندن پست های گل اراجون و شما یه حس خاص بهم دست داد. نیومدم که پیشنهادی بدم اومدم که حرف دلم رو بزنم.
ببین گلم من نم یدونم واقعا شما و گل ارا جان چقدر سختی کشیدین. اینو م یدونم که منی هم که ازدواج نکردم سختیهای خودم رو دارم.
منم یه جاهایی خ کم می ارم. خ وقتها هجوم چند تا مشکل که هر کدوم از اون یکی بزرگتره کمر ادم رو خم می کنه. اما یه چیزی این وسط هست که نباید نادیده گرفته بشه و اون تسلیم ناپدیری خود ادمه
به قول اقایون همون که بهش م یگن: چقدر مرد این کاری( و به قول ما خانمها چقدر زن این کاری؟)
چقدر حاضریم که ادامه بدیم و خسته نشیم! به قول یه نفر بیاین عوارض و همین طور مزایای تسلیم شدن رو بنویسین و ایندتون رو پیش بین یکنین. ببین خودتون دنبال چی هستین؟
من مطمینما یه فاکتور خ مهم رضایت از خوده! اینکه بدونی تو اون شرایط تو بهترن کارو کردی و اصلا احساس گناه نداشته باشی. این خ مهمه! زندگی فقط الان و لحظه حال نیست. خ وقتها نتیجه رو گدر زمان مشخص می کنه!
من مطمینم این روزای سخت ادامه نخاهند داشت. پس هرچی هم که بهت فشار اورد تو قوی باش و بهترین کارو انجام بده!








علاقه مندی ها (Bookmarks)