به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 51
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array

    سلام ه

    مهدیس چه خوبه برگشته چه خوبتر که پشیمون میشه از کارای که ناراحتت میکنه و چه عالیه که به زبون میاره.
    نخواه که پیروز ای دعوا و آشی را برا خودتون مشخص کنید چون اثر مثبتی نمیتونه داشته باشه شما پیروزید چون در کنار هم نباشید ارامشتون سلب میشه چون با هم بودنو دوست دارید و الان کنار همید.
    نپرس کجا رفتی و چکار کردی و چه گفتن؟ هر چی که لازم بدونه به مرور بهت میگه شاید با جواب سوالات[احساس ضعف کنه
    بهش بگو تو رفتی که خانه محل امنی برا منو فرزندم باشه و خواستی در ارامش صحبت کنیم
    بگو نبودی خانه ترسناک بود و من از نبودنت احساس نا آرامی میکردم
    بگو افتخار میکنم تو همدردی نبودنت از تمام جای خانه معلوم بود گرچه رفتنت مرا نسبت به کارات کینه ای تر کرده بو و اصلا اجازه نمیداد به نقاط مثبتت فک کنم(بزار بفهمه که دیگه خانه را ترک نکنه و با خود بگه برم تا قدرم بدونه عزیز بشم براش دوباره برگردم) بگو
    بهش احترام بزار تاییدش کن تو کوچکترین کارا هم.
    الان جفتتون نیاز به توجه بیشتر دارید چه خوب که تو شروع. کننده بی منت و بدون انتظار. عکس العمل اوباشی تا/با محبت او هم و برو بشیb

    اونقدر توجه مثبت نه اقراق امیز بکن که یادش بره مسله مهریه ولی اگه دوباره حرفش زد بگو ببین تو هم فلان حرف را تو دعوا زدی مچه دلیل میشه که از دلت بیرون اوده من هم دیدم دارم نسبت به تموم که حرف طلاق میزنی کم میارم یادم. نیست چه گفتم (قاطع حرف بزن. نه با التماس یا لوس بازی )منظورم اینه فک نکنه داری التماس. ش میکنی باور کنه
    بهش

  2. کاربر روبرو از پست مفید hana 68 تشکرکرده است .

    mahdis07 (جمعه 01 شهریور 92)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 16:51]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حنا جان از شما هم بابت راهنمایییت تشکر میکنم امروز عصر گیر داده بود چرا میخوای با من باشی منم گفتم چون دوستت دارم گفت باوجودیکه اذیت میشی گفتم بدون تو بیشتر اذیت میشم گفت ولی من نمیخوام مسدولیت داشته باشم بهت اینجوری عذاب میکشم خلاصه انقدر گفت که اشکم دراومد بهم گفت باور نمیکنی تو به خاطر من موندی تو به خاطر بچه و حرف مردم با من موندی . خیلی دلم گرفته خیلی داره آزارم میده با حرفاش تو خونه لب به غذایی که من درست کنم نمیزنه میگه نمیخوام تو واسم کاری انجام بدی فردا تصمیم دارم تنها برم پیش روانپزشکش باهاش حرف بزنم خیلی خستم خیلی . این رفتارم روحیه دخترمم داغون کرده زیاد گریه میکنم

  4. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 آذر 94 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-07
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    3,323
    سطح
    35
    Points: 3,323, Level: 35
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,117

    تشکرشده 633 در 254 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdis07 نمایش پست ها
    امروز عصر گیر داده بود چرا میخوای با من باشی منم گفتم چون دوستت دارم گفت باوجودیکه اذیت میشی گفتم بدون تو بیشتر اذیت میشم گفت ولی من نمیخوام مسدولیت داشته باشم بهت اینجوری عذاب میکشم خلاصه انقدر گفت که اشکم دراومد بهم گفت باور نمیکنی تو به خاطر من موندی تو به خاطر بچه و حرف مردم با من موندی . خیلی دلم گرفته خیلی داره آزارم میده با حرفاش
    سلام دوست عزیز.

    حرفای بالا نشون میده که همسرتون از شما توجه می خواد. نشون میده اعتماد به نفسشو کاملا از دست داده. فکر می کنه شمارو بد بخت کرده. از حرفاش ناراحت نشید فقط واسه جلب توجه می خواد از علاقتون به خودش مطمئن بشه.
    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
    من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

  5. 3 کاربر از پست مفید shapoor تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 07 شهریور 92), mahdis07 (شنبه 02 شهریور 92), دختر مهربون (چهارشنبه 06 شهریور 92)

  6. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    من به خاطر وجود تو و اون قلب بزرگ و مهربونت که. از هیچ تلاشی کم نمیذاره موندم ولی باورش با تو......!.
    من فک میکنم از سوال و جوابشان فقط میخواد روح خودشو التیام بده میخواد لا به لای حرفات چیزی برداشت کنه که اقتدارش را بالا ببره یاد آوری بشه مهمه. تکیه گاهته تو هم قاطع جواب بده بیشترین خدمت را به خودش فرزندتون و خانه بکن تا جای که تلاشت ببینه نه اینکه فک کنه وابسته ی محضی بهش
    ولی برا اینکه حرفات قبول کنه بیخودی قربون صدقش نرو بلکه قاطع بگو با او ارامش داری و زندگیتون خیلی مهمه برات. اما اگه حی اسرار کرد که طلاق بگیر بگو من و تو اختلاف نظر های داریم که بعضی وقتا. تو بد کنار میای بعضی وقتا من . دلیل نمیشه. با هر اختلاف حرف طلاق بزنیم و از اثری که این حرف بر روحیت میذاره بگو.

    یتر از زحمتی که براتون میکشه تشکر کنبگو

  7. 4 کاربر از پست مفید hana 68 تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 07 شهریور 92), mahdis07 (شنبه 02 شهریور 92), shapoor (جمعه 01 شهریور 92), دختر مهربون (چهارشنبه 06 شهریور 92)

  8. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 16:51]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها یه کاری کردم توش موندم زنگ زد که بچمون خیلی ناراحته داره افسرده میشه منم گفتم به خاطر روابط من وتو اینجوری شده اونم گفت نه به تو رفته خیلی گوشه گیری و ازین حرفا منم ناراحت شدم گفتم من حال بچمو میبینم آتیش میگیرم انقدر خودخواه نیستم بیا بچه رو ببر اونم یه کاره اومد بچه رو با خودش برد خونه مامانش گذاشته وای حالا چیکار کنم؟ دارم دیوونه میشم

    - - - Updated - - -

    وای یعنی هیچکس نیست ؟ دلم داره مثل سیر و سرکه میجوشه تو رو خدا بگین چیکار کنم الان ؟ اگه بچمو نیاره چی؟

  9. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    لام مهدیس تو گفتی شوهرت آمد سخانه حالا میگی بچه برده خونه مادرش؟؟ چرا گفتی افسردگی گرفته به خاطر اینکه باباش ببینه؟؟

  10. #27
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 16:51]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حنا جان شوهرم اومد خونه امروز از سر کارش بهم زنگ زد و گفت حس میکنم بچه خیلی گوشه گیره من مثلا خواستم از فرصت استفاده کنم که بهش گوشزد کنم روابطمون داره رو بچمون تاثیر منفی میزاره اونم گفت تقصیر تویه به خاطر من نیست تو اینجوری تربیتش کردی منم خیلی بهم برخورد و گفتم اینجوری فکر میکنی بیا بچرو ببر خودت بزرگ کن اونم اومد بردش خونه مامانش بعد مامانش به من زنگ زد گفت چی شده منم بهش ماجرا رو گفتم ولی طاقت نیوذدم و رفتم پیش بچم و به شوهرم اس دادم که من پیش بچم اونم اس داد یمدونستم طاقت نمیاری آخر شب اومد دنبالم برگشتیم خونه خیلی حرف زدیم اونم گفت ازت انتطار دارم وابستگیتو به من کم کنی دارم عذاب میکشم میبینم در نبود من اصلا به خودت فکر نمیکنی و گفت مشکلم اینه میخوام برای خودت وقت بگذاری و قوی باشی تا من خیالم از بابتت راحت باشه . منظورمو رسوندم عایا؟

  11. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    مهدیس خانم، من مدتیه که عضو این سایت هستم و مطلبی کلی به ذهنم رسید که البته فقط به تاپیک شما ربطی نداره ولی نمیدونم چرا

    اینجا دستم به نوشتن رفت. خوندن این نظر احتمالا ناراحتت میکنه ولی باز هم نمیدونم چرا شروع کردم به نوشتن این فکری که مدتی است با

    خوندن تاپیکهای مختلف این انجمن بهش رسیدم.

    این انجمن از نظر من نمایی از یک پرتگاهه که داره سقوط آدمها رو به ته این پرتگاه به تصویر میکشه. شما چه اون پایین باشی یا بالا میتونی ببینی که

    این آدمی که پرت شده و داره دست و پا میزنه و کمک میخواد، آخرش اون پایین قراره سرش به کدوم سنگ بخوره و چه بلایی سرش بیاد. حتی گاهی

    از این پایین میبینی که بعضی ها اون بالا طناب دارند پرت میکنند تا آدمهایی که بین زمین و هوا هستند شاید این طنابها رو بگیرند و به ته پرتگاه سقوط

    نکنند ولی این سقوط اونقدر این آدم رو تحت تاثیر گذاشته که اصلا طنابی نمیبینه که بخواد بگیردش. خیلی از این آدمها رو فقط این آروم میکنه که چشمهاش

    رو ببنده و فکر کنه توی زندگی عادی اون بالا مثل قبل پیش بقیه آدمهاست و از این تلقین یه خوره خودش رو آرومتر کنه.

    من این پایین هر روز دارم میبینم آدمهایی اینطوری که هی سقوط میکنند توی این پرتگاه، از اول سقوط شون تا خوردنشون به ته این دره شاید یکسال، شاید 10

    سال شاید هم بیشتر طول بکشه ولی توی تمام این مدت میشه حس کرد که اکثر اینها با سر میخورند به ته همین دره و هیچ طنابی بین راه نخواهند دید که

    بخواد اونها رو از افتادن نجات بده.

    این انجمن یک دوربین ثابت نصب شده مقابل یک پرتگاهه و ما تماشاچی.

  12. 6 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    mahdis07 (دوشنبه 04 شهریور 92), noamooz (چهارشنبه 06 فروردین 93), sanjab (یکشنبه 03 شهریور 92), she (سه شنبه 21 آبان 92), بالهای صداقت (دوشنبه 04 شهریور 92), دختر مهربون (چهارشنبه 06 شهریور 92)

  13. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 اسفند 92 [ 16:51]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام چه تعبیر جالبی ولی احساس کردم کنایه بود البته حق دارین ما آدما گاهی یه جوری دچار اشتباه میشیم که همیشه در حال سقوطیم به هرحال ممنون از تشبیه قشنگتون

  14. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    مهدیس چه خبر منتظریم بشنویم چکار کردی
    سعی کن همسرت بیاد خونه

    شده باهم حرف نزنید ولی. حداقل از بودن در کنار هم. ارامش دارید


 
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تو ارتباط با دخترها تو اجتماع مشکلی ندارم، اما وقتی دختری رو دوست دارم برعکسه
    توسط amir800 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 آبان 95, 22:01
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  3. من خیلی نقص دارم هم تو رفتارم هم تو ظاهرم نمیتونم خودمو دوست داشته باشم
    توسط پونیو در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 43
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 مرداد 93, 00:20
  4. تو انتخاب کمکم کنید تو تصمیم درست مرددم روحیم داغونه
    توسط mona_joon در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: چهارشنبه 15 دی 89, 14:23
  5. لطف آن چه تو اندیشی، حکم آن چه تو فرمایی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 فروردین 87, 04:37

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.