عزیزم دنبال چی هستی؟
دنبال این که عشق و محبت روابط بین تون برگرده؟ اینکه همسرت احترامت کنه و تحویلت بگیره؟
فکر میکنی واسه رسیدن به این راه ها نباید پل هایی رو که خودت خرابش کردی با درایت دوباره بسازیش؟
شکوفه خانم، اگر شما نخواید که فرهنگ و اعتقادات خانواده ی همسرت رو بپذیرید و سازش نکنید؛ بالعکس توی ذهن خودتون این اعتقاد قلبیتون باشه که خانواده ی همسر شما خیلی بی کلاس و بی فرهنگ هستند و فامیل شما هم که خیلی به ظواهر اهمیت میدن؛ اگه بفهمن فردا روزی میزنن توی سر شما که شکوفه خانواده ی همسرت چقدر بی کلاسن!
مطمئن باشید که رابطه ی شما و همسرت روز به روز بدتر و بدتر خواهد شد.
اصلا چرا خود همسرت و اعصاب و روانش برات مهم نیست؟ آرامشش واست اهمیتی نداره؟ اما حرف و حدیث دخترخاله و پسرخاله و فلان و بهمان برات اهمیت داره؟
اصلا میخوام بدونم چی واست مهمه؟ هدفت توی زندگی چیه؟ میخوای چی داشته باشی؟ مردم رو یا همسرت رو؟
تازه میخوام یه کم جلوتر بری؛ بچه دار شدید. سر اسم بچه تون! مجلس واسه بچه تون! اینکه همسرتون میخواد بچه اش رو ببره پیش عموها و عمه هاش. پیش پدربزرگ و مادربزرگش.
هر روز میخوای دعوا کنی که نکنه دخترم یا پسرم چه چیزهاییش به اونها بره؟ یا اصلا حق نداره شوهرت بچه ات رو ببره و بیاره؟ حتی اگه یه نفر بهت بگه که چقدر قیافه ی فرزندت شبیه مثلا مادربرزگشه؛ میخوای اعصابت بهم بریزه که چرا این حرف رو زد؟
تا کی؟ تا کجا میخوای سر این تفاوت فرهنگی با همسرت بجنگی؟ فکر میکنی خودت و شوهرت چقدر میتونید ظرفیت داشته باشید و توی زندگیتون عشق رو فدای حرف مردم و تفکر غالب بودن شما بر خانواده ی همسرتون کنید؟
عزیزم؛ یه کم بیشتر فکر کن.
این حرفهایی که زدم؛ چیزهایی بود که دیدم به چشم. زندگی ای که بعد از 10 سال و با وجود یه بچه همچنان توی کش و قوسه! از نزدیک شاهد روز به روز داغون تر شدن زندگی ای بودم که از همین تفکر شروع شد و همچنان ادامه داره.
دلم نمی خواد زندگی شما هم شبیه زندگی یه خواهرم باشه.

آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)