چند روزی مشغله داشتم نرسیدم بیام از پیام های همگی ممنونم خیلی دقیق نوشته های همه رو خوندم و بیشترش قابل باور بودن برام...
اینکه گفتین دوستت داره رو هنوز خودم شک دارم
ولی رفتار های مردونه رو سعی میکنم خیلی منطقی تر باشم و باهاش خوبتر برخورد کنم. البته میخوام در کنار اینکه دوسش دارم یکمی برخوردم جدی تر باشه و کمتر رمانتیک باشم . الانی که دارم مینویسم رابطمون خوبه و خداروشکر مشکل خاصی نیست...
یه سری استرس های شخصی دارم که از اینده و اینجور چیزاست و اگر این مسایلم که کاملا شخصی و اکثرا مالی هستش حل بشه واقعا مشکلاتم تا حد زیادی حل میشه... برام دعا کنین.
یه مساله ای که داریم و به زبون نیاوردم تا الان اینه که مثلا الان تولد برادر زادش هست خیلی براش مهمه و همش میگه بریم اینو بخریم براش اونو بخریم و .. ولی تولد خواهر زاده من که بود حتی بهش گفتم اصلا خیلی اهمیت نداد یا مثلا تولد داداشش که بود بهم گفت براش پیام بفرست تبریک بگو ولی اون خودش اگر اینو بخوام ازش فک میکنه زورش میکنم.. نمیگم اهمیت نده بخانوادش شایدم من زیادی حساسم
این مشکلاتی که توی این مدت داشتیم باعث شده خانوادم حساس بشن و این کارای اون رو مبنی بر باج گرفتن بدونن (مثلا وقتی ازم میخواد براش مانتو یا کفش یا.. بخرم فک میکنن داره ازم سو استفاده میکنه و حتی مستقیم بهم میگن زیاد براش چیزی نخر من خیلی ناراحت میشم از این رفتار خانوادم چون اون زنمه و دوست دارم براش هدیه بخرم . کلا خانوادم از اون خوششون نمیاد زیاد و مادرم هم گفته زندگیت پای خودته و بعدا که مشکل خوردی نیای بگی نگفتی !!! ینی یه جورایی میگن صد در صد مشکل میخوری و این ترس توی وجودم هست که مشکل اگر بخورم همه انگشت میگیرن سمت من و میگن مقصر خودتی ما گفتیم این بدردت نمیخوره)
دوم اینکه من و خانمم به گفته خودش قرار گذاشتیم تا وقتی خونه نخرم نریم سر خونمون و خونه خریدن من هم بستگی به فروش خونه پدریم و گرفتن ارثیم داره که با وام و... بتونم یه خونه کوچیک بخرم. قرار ما دو سال عقد بوده و یه سال دیگه تموم میشه عقدمون و اگر خونه فروش نشه تا اون موقع و این قضیه هم بین خودمونه احتمال بروز اختلاف خانوادگی هست و بازززز حرف و حدیث شرو میشه. خانواده من اعتقاد دارن باید سختی بکشیم و از خونه اجاره ای شروع کنیم ولی چون من درامد ثابت و خوب ندارم سخته اجاره دادن. ولی نه من خیلی اهل سختی ام نه خانمم برا همین این تصمیم ر.و گرفتیم. نمیدونم چی پیش میاد...
[size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا . [/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)