
نوشته اصلی توسط
گرد آفرید
118 درود بر تو
یک مدتی بود که حرفهای نامنطقی ازت نشنیده بودم،اما متأسفانه با عنایت به شناخت دیرین،انتظار این سخنان . . . . از سوی تو می رفت.نه بعنوان یک دوست،تو بگیر یک غریبه این را به تو پند می دهم که عزیز من!جان من!خواهش می کنم در هنگامی که درباره یک موضوعی حرف می زنی اندگی شکیبایی داشته باش.
این چه سخنی است که روانشناسی همان حرفهای دینی را می زند و یا روانشناسان خود بیمار روانی اند؟!!!اگر کسی بیمار باشد،آنهایی هستند که در جهل مرکب خود غرقند و تازه خود را عقل کل هم می دانند یا احساس معنویت تلقینی و مصنوعی که ناشی از اعمال ویژه و در محیط ویژه است،در خود می کنند و البته بیرون از آن فضا و فارغ ازرفتاری خاص ساز خود را می زنن. . . .من می دانم که زبانم لال هیچ وقت تو چنین نخواهی شد،اما لطفاً جوگیر هم نشو!!اگر روزه و نماز باعث افزایش خرد و صبر در هر گونه اش نگردد،که صبر بر شهوت سخن گفتن یکی از مهمترین وجوه آن است،کفر و بی دینی بسی بهتر از آن است.
البته باید این را در نظر داشت که اگر اندکی ژرف نگری داشتی و داشتم می فهمیدیم که دانش مرتبط با روانشناسی و دین مرتبط با روانشناسی در جای جای فضای زندگی ما وجود دارد و نیروی کنترلی همه ماست.
به نظر من همانطور که نمی توان با بهره صرف از علم دین اتم را شکافت و فضاپیما ساخت،بسیار بیشتر از آن دین هیچگونه دخالتی در دانش پیشرو و مستقل روانشناسی ندارد.فی المثل یک بیمار مبتلا به وسواس شستن یا یک بیمار شیزوفرنیک را تنها با تخصص روانشماسی می توان درمان کرد.
اما چون دلسوز توام،از این سخنت که دکترهای روانشناس خود بیمار روانی اند،برای خودت ناراحت شدم!نه آنکه بیمار روانی بودن بد است یا روانشناسان در برابر هر بیماری روحی روانی رویین تنند،نه . . . . فقط برای اینکه این سری صحبتها ناشی از ناآگاهی و سخنی از عوام اناس است و نه سخنی متقن و بر پایه معیارهای علمی و یا دینی.درست مانند همان روانشناسی+ هرچیز دیگر که خود بدان اشاره کردی.
افزون بر اینها اگر دین خوب است و نیرومند است و درمان کننده است و چه و چه نباید با فخش دادن به این و آن یا زیر سؤال قرار دان دانشهای گوناگون بر درستی آن صحه گذارد که عمل شما مصداق همین کار است و با ارادتی که به شخصه به دین مبین اسلام دارم،آن را به شخصه بر نخواهیم تابید.
اما اگر فرض را تنها و تنها بر ارتباط بگذاریم یا تشابه صوری برخی متون هر دانش با دانشی دیگر یا دین یا عرفان یا هنر و یا فلسفه که این چهارتای اخیر جدای از دانش هستند،می توان میان هر دانشی با دانش دیگر یا آن چهارتا ربطی پیدا کرد.
علاقه مندی ها (Bookmarks)