به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 86
  1. #61
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من شووهرمو دوست دارم !چه حرفیه ینی کسی مسافرت بره شووهرشو دوست نداره!!!!!!!!!! گفت میتونم برم من نرفتم چه فرقی کرده واسه کی نرفتم. اصن سرد شدن دلیلش نبود دوست داشتم مسافرت برم خعلیییی عجیبه؟؟ حالاااا بعضیا لابد میخوان بنویسند ما کره ی ماه رفتیمو ....
    به شووهرم اعتماد دارم و تکیه گاهمه یه زن اگ شووهرش تکیه گاهش نباشه کی تکیه گاهشه.
    سرکار رفتنم ایراد داره ؟همه ی بچه ها وقتی ماماناشون سرکارمیرن روزای اولی گریه میکنند چنرونوز گریه کرد بعد گریه نکرد.پژمان چرا سرکار می بره بچمون العانه گریه نمیکنه چرا سرکار برد. وقتی باباشم گفت بچه نباید توی شرکت باشه بدعادت میکنی بچتو.
    غیر اینه میترسه بچمونو بردارمو ببرم اگه این نیست بیاد اینجاوبنویسه این نیست !!!
    باران جون شما واسم گذشتهامو یکی یکی نوشتید اینهمه کم نیست واسه ثابت کردن دوست داشتنم !!؟؟

    - - - Updated - - -

    اگه من سرکار نرم زندگیمون خوب میشه؟؟؟ من نمیرم از زندگیمو شووهرمو بچم مهمتر نیست! مشکلاته ما خعلیی وقته هست من یه ماه نشده سرکار رفتم اصلن ربطی به کارم نداره حرف توی دهن شووهرم میذارید!

  2. #62
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام (با اجازه فرشته مهربان!)

    پژمان چرا سرکار می بره بچمون العانه گریه نمیکنه چرا سرکار برد. وقتی باباشم گفت بچه نباید توی شرکت باشه بدعادت میکنی بچتو.
    غیر اینه میترسه بچمونو بردارمو ببرم اگه این نیست بیاد اینجاوبنویسه این نیست !!!
    آکوا جان، دوست عزیز
    بیا اصلا فرض کنیم حرف شما درسته و آقاپژمان همین ترس بردن بچه رو از طرف شما داره! خب؟ میتونیم چه نتیجه ای از این فرض بگیریم؟
    غیر از اینه که یعنی همسرت بهت اعتماد نکرده هنوز؟
    اینکه شما هنوز نتونستی این اطمینان خاطر رو به همسر وفرزندت بدی که میخوای باهاشون باشی برای همیشه؟
    این یعنی تو هنوز نتونستی اعتمادشون رو جلب کنی.پس سعی کن همین کارو کنی

    من فکر میکنم یکی از دلایل سرکار بردن بچه تون همراه آقاپژمان، این هستش که همسرت میدونه پسرتون نیاز به احساس امنیت داره.اطمینان خاطری که باید تو وهمسرت به آرمین بدید.همین چیزی که چندوقت پیش ازش گرفتید!



    نقل قول نوشته اصلی توسط aqua_68 نمایش پست ها
    من شووهرمو دوست دارم !چه حرفیه ینی کسی مسافرت بره شووهرشو دوست نداره!!!!!!!!!!


    آکوای عزیز نه نمیگیم کسی که همسرشو دوست داره مسافرت نمیره...! ولی مسافرت 3ماهه زیاد نیست؟؟؟ من دیدم زوج هایی که با هم خیلی مشکلات دارن،ولی با این وجودم تحمل دوری 1هفتگی رو ندارن!! تازه اونم با وجود بچه!
    معلومه که هیچ پدری و هیچ مادری نمیتونه دوری بچه 4ساله رو برای 1هفته هم تحمل کنه چه برسه به 3 ماه!


    گفت میتونم برم من نرفتم چه فرقی کرده واسه کی نرفتم. اصن سرد شدن دلیلش نبود دوست داشتم مسافرت برم خعلیییی عجیبه؟؟ حالاااا بعضیا لابد میخوان بنویسند ما کره ی ماه رفتیمو ....


    بله برای من و بقیه بچه های این تالار فرق نمیکنه شما چرا نرفتی مسافرت!ولی
    برای شوهرت فرق داره! خیلی هم داره!
    دوست داشتن تو زمانی ثابت میشد به شوهرت، که با وجود اینکه پسرت هم همرات میومد نمیرفتی! بخاطر دوری از شوهرت نمیرفتی!
    دوست عزیز، تو داری از همسرت چیزهایی رو دریغ میکنی که باید از تو بشنوه و ببینه!
    تو داری محبت کلامی و رفتاریت رو از او دریغ میکنی
    داری غرور مردانه اش رو با کارات له میکنی



    به شووهرم اعتماد دارم و تکیه گاهمه یه زن اگ شووهرش تکیه گاهش نباشه کی تکیه گاهشه.

    همین دیگه!
    خب بهش بگو. بهش نشون بده که اون رو تکیه گاه خودت و فرزندتون میدونی.
    اینکه بیای اینجا و بگی کافی نیست. باید تو زندگی بهش اینو نشون بدی. با کلامت. با رفتارت..
    .
    تو اینجا حرفایی میزنی، ولی در عمل خلاف حرفت عمل میکنی.


    اگه من سرکار نرم زندگیمون خوب میشه؟؟؟ من نمیرم از زندگیمو شووهرمو بچم مهمتر نیست! مشکلاته ما خعلیی وقته هست من یه ماه نشده سرکار رفتم اصلن ربطی به کارم نداره حرف توی دهن شووهرم میذارید!
    قرار نیست آقاپژمان دیگه این تاپیک رو دنبال کنن. هم اینکه تا اینجا که من ایشون رو شناختم، مردی نیستن که از حرفای مشاوره ای برای خراب کردن زندگیش استفاده کنه! پس نگران نباش


    در آخر،آکوای عزیز کمی در رابطه با همسرت مهربان تر باش.

    امیدوارم روزهای خیلی خوبی در انتظارتون باشه
    ویرایش توسط reihane_b : چهارشنبه 16 مرداد 92 در ساعت 23:29

  3. 2 کاربر از پست مفید reihane_b تشکرکرده اند .

    barani (پنجشنبه 17 مرداد 92), del (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  4. #63
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    آکوا جان یادته یه بار ازت پرسیدم تا حالا خودتو جای همسرت گذاشتی؟

    حالا تو جریان این سفر رفتن اگه جای شما و همسرت عوض می شد ، واکنشت چی بود؟ اگه شوهرت می خواست سه ماه با خواهرش بره مسافرت خارج از کشور چه برخوردی می کردی؟

    کسی نگفته سرکار رفتن بده ، مسافرت بده و ...
    ولی واسه زندگیت اولویت تعیین کن
    وقتی تو یه کشور ، تو یه شهر یا تو یه محله بحران رخ میده مثلا سیل میاد زلزله میاد بقیه مردم چی کار میکنند؟ جز اینکه تا مدت ها تمرکز و توجه شون به اون بخش آسیب دیده هست، جز اینه که پیگیری میکنند اگه کمکی از دستشون بربیاد انجام میدن.
    خانواده کوچیک شما دچار بحران شده ، باید همه قواتون رو بسیج کنید تا این بحران رو حل کنید نه اینکه یه مساله دیگه هم به مسائل قبلی اضافه کنید.

  5. 4 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 17 مرداد 92), reihane_b (چهارشنبه 16 مرداد 92), sanjab (پنجشنبه 17 مرداد 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 16 مرداد 92)

  6. #64
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihane_b نمایش پست ها
    سلام (با اجازه فرشته مهربان!)



    آکوا جان، دوست عزیز
    بیا اصلا فرض کنیم حرف شما درسته و آقاپژمان همین ترس بردن بچه رو از طرف شما داره! خب؟ میتونیم چه نتیجه ای از این فرض بگیریم؟
    غیر از اینه که یعنی همسرت بهت اعتماد نکرده هنوز؟
    اینکه شما هنوز نتونستی این اطمینان خاطر رو به همسر وفرزندت بدی که میخوای باهاشون باشی برای همیشه؟
    این یعنی تو هنوز نتونستی اعتمادشون رو جلب کنی.پس سعی کن همین کارو کنی

    من فکر میکنم یکی از دلایل سرکار بردن بچه تون همراه آقاپژمان، این هستش که همسرت میدونه پسرتون نیاز به احساس امنیت داره.اطمینان خاطری که باید تو وهمسرت به آرمین بدید.همین چیزی که چندوقت پیش ازش گرفتید!





    قرار نیست آقاپژمان دیگه این تاپیک رو دنبال کنن. هم اینکه تا اینجا که من ایشون رو شناختم، مردی نیستن که از حرفای مشاوره ای برای خراب کردن زندگیش استفاده کنه! پس نگران نباش


    در آخر،آکوای عزیز کمی در رابطه با همسرت مهربان تر باش.

    امیدوارم روزهای خیلی خوبی در انتظارتون باشه

    ریحانه جان اتفاقن میخواستم بنویسم اعتمادش نسبت به منو خانوادم کم شده.آرمین گریه کرد ولی پیش مامانم بود وخوب شد! وقتی مامانم بحثه سفرو پیش کشید فرداش آرمینو سرکار برد.از کار زنگ زدم به خونه حال آرمینو از مامان بپرسم گفت اصلن امروز صب آرمینو خونه نیاورد.
    ازش پرسیدم چرا آرمینو همرات بردی ج داد اینطوری خیالم راحت تره !!
    نمیدونم توی فکرش چیه و چی میگذره

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    آکوا جان یادته یه بار ازت پرسیدم تا حالا خودتو جای همسرت گذاشتی؟ بعله یادمه

    حالا تو جریان این سفر رفتن اگه جای شما و همسرت عوض می شد ، واکنشت چی بود؟ اگه شوهرت می خواست سه ماه با خواهرش بره مسافرت خارج از کشور چه برخوردی می کردی؟
    اگ شووهرم میخواس بره نمیذاشتم به هیچ وجه!

    کسی نگفته سرکار رفتن بده ، مسافرت بده و ...
    ولی واسه زندگیت اولویت تعیین کن
    وقتی تو یه کشور ، تو یه شهر یا تو یه محله بحران رخ میده مثلا سیل میاد زلزله میاد بقیه مردم چی کار میکنند؟ جز اینکه تا مدت ها تمرکز و توجه شون به اون بخش آسیب دیده هست، جز اینه که پیگیری میکنند اگه کمکی از دستشون بربیاد انجام میدن.
    خانواده کوچیک شما دچار بحران شده ، باید همه قواتون رو بسیج کنید تا این بحران رو حل کنید نه اینکه یه مساله دیگه هم به مسائل قبلی اضافه کنید.
    اصن فک میکنم دیگه دوستم نداره و اعتماد نداره باید یه تصمیم مهم بگیرم !

  7. #65
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    سلام آگوا

    خوبی ؟

    من تعمداً تأخیر در ارسال پست داشتم و صبر کردم .

    آگوا جان همین تأخیر به من نشان داد که :

    اگر بخواهی می توانی صبور باشی ،

    اگر بخواهی می توانی واکنش تأخیری داشته باشی ،

    اگر بخواهی می توانی مطیع همسرت باشی ، اگر بخواهی می توانی راهکارهای مشاوره را به خوبی به کار ببندی .


    اما چی باعث می شود این همه توانایی برای بهینه سازی زندگی معطل بمونه و برعکسش اتفاق بیافته ؟

    حالا از خودت اول سئوال می کنم .

    چه میشه که جایی که آگوا میتونه صبر کنه ، اما نمیکنه ؟

    چی میشه که جایی که آگوا میتونه واکنش تأخیری داشته باشه اما عجله می کنه و واکنش نشون میده و حتی روی آنچه

    میخواد اصرار و پافشاری میکنه ؟

    چی میشه که آگوا جایی که میتونه از همسرش اطاعت کنه و چشم بگه و مفید هم خواهد بود اما این کار را نمیکنه و گاه

    حتی برعکسش هم ازش سر میزنه ؟

    و ......

    من می دانم دلایلش چیه اما مایلم خودت خودت را آنالیز کنی و ببینم خودت به چه دلایلی در درون خودت می رسی .

    دقت داشته باش که من تواناییهای درونی تو را گفتم و تو هم علت درونی در درون خودت را بگو که مانع میشه این تواناییها را

    بکار بگیری .


    زندگی تو و پژمان در وضعیت کنونی نیاز به ترمیم آرامش دارد پس سعی کن که عامل به هم زدن آرامش نفوذ نکنه حتی اگر

    این عامل سر کار رفتنت باشه ....

    دقت کن که وقتی توصیه شد اجازه نده کسی دخالت کند ... شما به خوبی به مادرت گفتی دخالت نکند .... نیاز هست بدانی

    که این دخالت نکردن فقط زبانی نیست بلکه کلاً برای شما و زندگیت حتی در حد پیشنهاد هم چیزی نداشته باشد و تا 6 ماه

    کلاً کاری به شما و همسرت و بچه ات و زندگیت نداشته باشه البته معنیش این نیست که بعد از 6 ماه کار داشته باشد

    منظور این هست که حتی دخالت و برنامه های خیر خواهانه هم نداشته باشد .

    پس قبول کن که تمایل و خواسته اش مبنی بر اینکه شما با او به سفر سه ماهه خارج از کشور بروی خلاف روند دخالت نکردن

    به او معنای مشاوره ای هست و تمایل شما هم به رفتن خلاف جهت حفظ آرامش در زندگی زخمی شما هست .

    مثالی میزنم :

    وقتی کسی از بلندی افتاده و زخمی هست و بستری در منزل هست مهمترین کاری که باید بکند چیست ؟ آیا این نیست که

    خوب استراحت کند و مواظب باشد تا رفته رفته بهبود پیدا کند ؟

    فرض کن این فرد پایش شکسته ، دستش زخمی شده و تا مدتی نباید از آن کار بکشد .... حالا اگر اطرافیانش از رفتن به

    تفریحی بگویند که مدتهاست او دلش میخواسته و در این موقعیت اصلاً نباید برود و خلاف حفظ سلامتش هست ، آیا عقلانی

    هست که بخواهد برود و اگر مادر یا پدر یا همسرش مانع او باشد خود خواهی هست و ...؟


    زندگی شما زخمی هست ، آشفتگی هایی دارد . همسر شما نسبت به خانواده ات حساس شده و آنها را اهل دخالت

    می داند و ... درست در این شرایط که روند باید مدتی به گونه ای باشد که مطمئن شود اینها دیگر اتفاق نخواهد افتاد و

    اعتماد به شما و خانواده ات کند ، سفر خارج پیش می آید و مادر به مشا پیشنهاد می کند و شما هم اصرار و .... طبیعی

    هست که نفتی روی آتش بی اعتمادی و حساسیت و ترس همسرت ریختن هست .

    حالا بهترین کار :

    به همسرت بگو آرامش زندگیمون و تو و پسرمون برام از هرچیزی مهمتر هست . سفر نمیروم چون نمیخوام باعث به هم خوردن

    آرامشمان شود . فعلاً سر کار نمیروم چون امنیت خاطر پسرم و تو برام مهمتر هست و ..... از این دست حرفها را از دل و

    صادقانه به همسرت بگو ......

    آیا چنین خواهی کرد ؟

    بگو چه چیزی در درونت با تو مقابله می کند که چنین نگویی و نکنی ؟





  8. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 17 مرداد 92), del (پنجشنبه 17 مرداد 92), reihane_b (جمعه 18 مرداد 92), صاعد (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  9. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها


    سلام آگوا.
    سلام فرشته جون

    خوبی ؟
    خوبم ممنون عزیزم شما خوبید ؟

    من تعمداً تأخیر در ارسال پست داشتم و صبر کردم .
    بعله! ببخشید من تندی کردمو فک کردم نمیخواهید ج منو بدید بعدش فمیدم باید صبرکنم.ممنون ج دادید
    آگوا جان همین تأخیر به من نشان داد که :

    اگر بخواهی می توانی صبور باشی ،

    اگر بخواهی می توانی واکنش تأخیری داشته باشی ،

    اگر بخواهی می توانی مطیع همسرت باشی ، اگر بخواهی می توانی راهکارهای مشاوره را به خوبی به کار ببندی .


    اما چی باعث می شود این همه توانایی برای بهینه سازی زندگی معطل بمونه و برعکسش اتفاق بیافته ؟

    حالا از خودت اول سئوال می کنم .

    چه میشه که جایی که آگوا میتونه صبر کنه ، اما نمیکنه ؟
    دوس دارم چیزایکه میخوام زود واسم مهیا بشه و نحمل ندارم.

    چی میشه که جایی که آگوا میتونه واکنش تأخیری داشته باشه اما عجله می کنه و واکنش نشون میده و حتی روی آنچه

    میخواد اصرار و پافشاری میکنه ؟
    فکرشو میکنم اگ دیر بشه فرصتمو از دست میدم مثلن فک کردم اگه دیرشدوشما جوابمو ندادید من نگم شما یادتون میره و دیگه به من ج نمیدید

    چی میشه که آگوا جایی که میتونه از همسرش اطاعت کنه و چشم بگه و مفید هم خواهد بود اما این کار را نمیکنه و گاه

    حتی برعکسش هم ازش سر میزنه ؟
    نمیخوام سوارم بشه و مث بقیه زنها توسری خور شووهر بشم و اینجوری اونه واسه بهتربودن زندگیمون بیشترمن تلاش میکنه.منم چشم میگم ولی توی بضی جاها همیشه نه!

    و ......

    من می دانم دلایلش چیه اما مایلم خودت خودت را آنالیز کنی و ببینم خودت به چه دلایلی در درون خودت می رسی .

    دقت داشته باش که من تواناییهای درونی تو را گفتم و تو هم علت درونی در درون خودت را بگو که مانع میشه این تواناییها را

    بکار بگیری .
    فکرشو کردم اینطوری بهتره آخه مردای اطرافم همیشه سوار بودند من نخواستم واسه زندگیم پیش بیاد

    زندگی تو و پژمان در وضعیت کنونی نیاز به ترمیم آرامش دارد پس سعی کن که عامل به هم زدن آرامش نفوذ نکنه حتی اگر

    این عامل سر کار رفتنت باشه ....

    دقت کن که وقتی توصیه شد اجازه نده کسی دخالت کند ... شما به خوبی به مادرت گفتی دخالت نکند .... نیاز هست بدانی

    که این دخالت نکردن فقط زبانی نیست بلکه کلاً برای شما و زندگیت حتی در حد پیشنهاد هم چیزی نداشته باشد و تا 6 ماه

    کلاً کاری به شما و همسرت و بچه ات و زندگیت نداشته باشه البته معنیش این نیست که بعد از 6 ماه کار داشته باشد

    منظور این هست که حتی دخالت و برنامه های خیر خواهانه هم نداشته باشد .

    پس قبول کن که تمایل و خواسته اش مبنی بر اینکه شما با او به سفر سه ماهه خارج از کشور بروی خلاف روند دخالت نکردن

    به او معنای مشاوره ای هست و تمایل شما هم به رفتن خلاف جهت حفظ آرامش در زندگی زخمی شما هست .

    مثالی میزنم :

    وقتی کسی از بلندی افتاده و زخمی هست و بستری در منزل هست مهمترین کاری که باید بکند چیست ؟ آیا این نیست که

    خوب استراحت کند و مواظب باشد تا رفته رفته بهبود پیدا کند ؟

    فرض کن این فرد پایش شکسته ، دستش زخمی شده و تا مدتی نباید از آن کار بکشد .... حالا اگر اطرافیانش از رفتن به

    تفریحی بگویند که مدتهاست او دلش میخواسته و در این موقعیت اصلاً نباید برود و خلاف حفظ سلامتش هست ، آیا عقلانی

    هست که بخواهد برود و اگر مادر یا پدر یا همسرش مانع او باشد خود خواهی هست و ...؟
    فرشته جون حرفاتونو قبولش دارم مامانم اخلاقشه. دیگه دستش جلوی پژمان رو شد و اینجاکسی نمیشناسه مامانم اگ فضولی نکنه و شب ازهمه مون خبرنگیره نمیتونه بخوابه.
    داداشم کانادائه هر روز با مامان تلی میحرفند.منم مث پژمان بچه آخرمو مامان خیلییی به من وابسته است.واسه درمانش مامانم میخواد بره واس این دوست نداره تنها باشه.


    زندگی شما زخمی هست ، آشفتگی هایی دارد . همسر شما نسبت به خانواده ات حساس شده و آنها را اهل دخالت

    می داند و ... درست در این شرایط که روند باید مدتی به گونه ای باشد که مطمئن شود اینها دیگر اتفاق نخواهد افتاد و

    اعتماد به شما و خانواده ات کند ، سفر خارج پیش می آید و مادر به مشا پیشنهاد می کند و شما هم اصرار و .... طبیعی

    هست که نفتی روی آتش بی اعتمادی و حساسیت و ترس همسرت ریختن هست .

    حالا بهترین کار :

    به همسرت بگو آرامش زندگیمون و تو و پسرمون برام از هرچیزی مهمتر هست . سفر نمیروم چون نمیخوام باعث به هم خوردن

    آرامشمان شود . فعلاً سر کار نمیروم چون امنیت خاطر پسرم و تو برام مهمتر هست و ..... از این دست حرفها را از دل و

    صادقانه به همسرت بگو ......

    آیا چنین خواهی کرد ؟
    بعله! من تصمیم گرفتم از فردا سرکارم نمیرم واسه تسویه میرم فقط زودم برمیگردم!

    بگو چه چیزی در درونت با تو مقابله می کند که چنین نگویی و نکنی ؟
    اگه به شووهرم این چیزائو بگم پررو نمیشه توقعش زیاد نمیشه نمیخواد همیشه به حرفش گوش بدم؟اون نگفت سرکار نرو ! من باید همه اینهائو بگم؟
    فک میکنم همش از ای حرفا بزنم یه روزی برضدم استفاده کنه آخه مردا که میدونید به آقایون برنخوره آدمای بی ظرفیتو بی جنبه ایند تا میگی الف تا ی واسمون میرن.
    چون کاراش لجمو درمی آره.قبلنا دعوامیشد بهش میگفتم برو توی هال بخواب میرفت روی کاناپه یا اتاقه دیگه میخوایبد.وقتی بعد دعوای کذایی آشتی کردیم چنروز بعد دعواشدگفت من برم توی هال بخوابم!! گفتم از خداخواسته بودی!گفت نه خودم برم سنگینترم قبله اینکه تو بهم بگی!
    من نخواستم بگم بره توی هال بخوابه مشاوره رفتیم گفت هیچوقته هیچوقت اینکارو نکنیدولی اون اینکارو کرد.
    پژمان با برادرشوهر دومیم و چن تا دوستای اون دو روز رفتند چادگون وبلای پدرشووهرم.گفتم منم می آم.گفت جمع مردونه است همه متاهلند.دلم نمیخواس بره ولی رفت.کاراشو بنویسم یطرفه نباشه فک نکنید فقط من مقصرم!
    فرشته جون ممنونم از شما گلم. اوکی من سرکار نمیرم فعلن واسه کارآموزی1 ماهه رفته بودم .اینم یه از خودگذشتگی.

  10. کاربر روبرو از پست مفید aqua_68 تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  11. #67
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    آفرین آگوا

    خوب درک کردی که دلیل تأخیرم چی بوده و متوجه صبرت هم شدم . حتی واکنش اعتراضیت هم باعث نشد که من پتانسیل

    صبوری تو را نفهمم چون واکنش اعتراضت دیر تر از انتظار من اتفاق افتاد و این خوب بود و یعد از آن ادامه هم ندادی و حالا

    می فهمم متوجه شده بودی که دلیل چیه و عمل کردی یعنی فهمیدی من صبوری میخواهم و همین کار را کردی . باز هم

    آفرین و خوشم آمد که با هوشی

    اگر همینجوری عملگرایی را پیش بگیری و با هم پیش بریم زندگیت روبراه میشه .


    آگوا جان یکی از دلایلی که تواناییهاتو در جهت تخریب خودت و زندگیت به کار میگیره را واضح گفتی و فهمیدی .

    اونم عجله هست .

    یکی دیگر از آنها ترس هست . ترس از از دست دادن ، ترس از نشدن و به نتیجه دلخواه نرسیدن و ......

    دلیل دیگر هم ناآگاهی های شما هست . چه نآگاهی در خصوص تفاوتهای زن و مرد ، چه در خصوص مهارتها ، چه در

    خصوص نقش و جایگاه و وظایف تعریف شده مرد و زن در خانواده . و چه آگاهی در خصوص عوارض بعضی رفتارها .

    همه اینها به صورت تحکم ، مقابله ، کنترل گری و سلطه جویی و ... خود را نشان می دهد .

    در خصوص عجله و ترسهایت >>> دلیل اصلی احساس محوری هست که کمک می کنیم تا بتوانی این احساس محوری

    را تعدیل کنی و قدرت احساسات را به عنوان یک پشتوانه در زندگیت به کار بگیری و محوریت و رهبری رفتارت و افکارت را دست

    عقلت بدهی یعنی ماشین حرکتت بشه عقلت و احساسات بشه سوخت آن . که به مرور بهت یاد می دهیم که چگونه این کار

    را بکنی .

    اولین چیزی که بهت یاد خواهیم داد این است که شناختت را در خصوص احساسا و هیجان و عملکردش و عوارضش در جایی

    که محور شود بالا ببری .


    دومین چیزی که کمک می کنیم یاد گرفته و به کار ببندی این است که احساس و هیجانت را از محوریت خارج کنی و به عقبه

    رفتار و افکارت منتقلش کنی . یعنی سکان رفتارت را از دستش بگیری و بدی دست عقلت و اونو به عنوان کمک راننده داشته

    باشی .



    در بخش سوم دلایل مخرب شدن تواناییهایت برضد خودت و زندگیت ، ضعف آگاهی هست که با معرفی تاپیکها و مقالات و

    کتابها و بعضی توضیحات در همین تاپیک کمکت خواهیم کرد که آگاهی هایت را نیز بالا ببری و با آموختن مهارتها تمرینهای

    عملی داشته باشی .


    در این فاصله فقط از تو میخواهم
    مثل اقدامی که در خصوص کار و مسافرت داشتی هرکاری که تنش توی زندگیت میاره

    را ازش بگذری
    و تا می توانی به پژمان و پسرت محبت کنی و کانون خانواده را گرم نگه داشته و تصمیمات پژمان در خصوص

    استقلال پیدا کردن و تغییرات در زندگی را بپذیری و مقابله نکنی .

    نگرانی هایی که اشاره کردی اعم از پررو شدن و .... نگرانی های کاذب هست . اصلاً نگران نباش تو اگر درست و خوب

    با مشاوره ها پیش بروی زن زندگی خواهی بود و مدیر زندگیت و مطمئن باش که همسرت در جهت رضایت تو و فرزندش با

    جان و دل تلاش خواهد کرد .





  12. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 17 مرداد 92), reihane_b (جمعه 18 مرداد 92), نازنین آریایی (شنبه 19 مرداد 92), صاعد (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  13. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فرشته جون .منو شووهرمو آرمین 3 تایی مسافرت رفتیم 2 روز مسافرتمون خوب بود روز 3 دعوامون شد.
    خونمون برگشتیم دوباره دعوا شد و شووهرم با چمدونش رفت.چمدونشو باز نکرده رفت موبایلشو خاموش کرده. چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  14. #69
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    سلام آکو جان
    میشه بیشتر توضیح بدی دعواتون سر چه موضوعی بود که اینقدر مهم بوده که شماها حتی توی مسافرت هم سرش کوتاه نیومدید؟
    ویرایش توسط heaven65 : دوشنبه 28 مرداد 92 در ساعت 22:09

  15. #70
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    سلام

    عزیزم قابل پیش بینی بود ، من نگران همین اتفاق بودم که متأسفانه پیش آمد . بهت هشدار داده بودیم که مواظب

    باش زندگی آوا برای تو تکرار نشه .... گفتی نمیگذارم قسمت دوم زندگیش برای من پیش بیاد . یعنی قسمت اول زندگیت را

    می خواستی همونطور باشه که زندگی آوا بود یعنی شوهرت افسارش در دستت باشه و هرطور تو برانی برود چون قسمت

    اول زندگی آوا این بود و به اشتباهش هم اعتراف کرده بود که تو توجهی به اینکه او بهت هشدار داده بود که اشتباه او را تکرار

    نکنی، گفتی اما قسمت دوم را نمی گذاری پیش بیاد،غافل از اینکه همه چیز دست تو نیست و شوهر تو صادقانه تر از شوهر

    گذاشت و رفت و مدتی نقش بازی نکرد
    تا تو خیالت راحت بشه و یواشکی نامه بزاره و بره ...

    عزیزم ، خانمی ... چنان روندی( قسمت اول زندگی آوا و تو ) حتماً همچین پیامدی دارد . چون نه رویه تو و نه رویه آوا هیچکدام

    طبیعی و طبق روال انسانی نبوده و به همین خاطر به اینجا می انجامد .

    من دلم نمیخواست چنین اتفاقی بیافته ، انتظار داشتم به راهکارها عمل می کردی تا چنین اتفاقی نیافته . حتی برای راحتی

    تو خواستم شوهرت به این تاپیک نیاد . از همان ابتدا هم اولین چیزی که خواسته بودم و راهکار اولیه بود این بود که تا 6 ماه

    هیچ انتظاری از پژمان نداشته باشی ..... آیا توجه کردی ؟

    حالا اول از هرچیز ازت میخوام آرام باشی و هیجاناتت را کنترل کنی و این در و اون در نزنی ....

    مطمئن باش با رویه تو نه فقط پژمان بلکه هرمرد دیگری هم دوام نمیاره ..... پس یا باید بپذیری پژمان برای همیشه بره و دیگه

    تمام .... یا باید یک آگوای دیگر بشی یعنی درست برعکس آگوای سابق .....

    زندگی تو دو راه بیشتر ندارد .... یا تغییر رویه شما و داشتن شوهرت .... یا همچنان سر حرف و رفتار و افکار و ایده های خودت

    بودن ولی پژمان را از دست دادن .

    اول باید تصمیم بگیری و انتخاب کنی تا بعد در باره انتخابت صحبت کنیم .


    ضمناً ماجرای دعواهاتون و اوجش که منجر به رفتن شوهرت شد را برایمان بازگو کن .....







  16. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 29 مرداد 92), Rude Boy (سه شنبه 29 مرداد 92), مهرااد (سه شنبه 29 مرداد 92)


 
صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی صداقت بی پایان با آقای sci
    توسط صداقت بی پایان در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 30 شهریور 92, 13:32
  3. مشاوره تخصصی با آقای sci ( مشکل: روابط)
    توسط اسناء در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 27 تیر 92, 11:38

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.