شما در ارتباطات و فلسفه زندگی خود مشکل جدی دارید و به نظر من تا وقتی بخواهید با همین تفکرات زندگی کنید وضعتان از این بهتر نمی شود.
تشکرشده 2,575 در 920 پست
شما در ارتباطات و فلسفه زندگی خود مشکل جدی دارید و به نظر من تا وقتی بخواهید با همین تفکرات زندگی کنید وضعتان از این بهتر نمی شود.
تشکرشده 7,555 در 2,378 پست
تشکرشده 2,575 در 920 پست
شما احساس تنهایی از هر لحاظ می کنید چون با خودتان ارتباط درستی ندارید. شما اگر به طرف خودشناسی بروید بسیاری از مشکلات شما کم می شود. شما اول باید مختصات یک وجود انسانی را بشناسی و ویژگی های مشترک انسان ها را عمیقا درک کنی. نمی گویم زیاد بخوانی. می گویم اگر کم هم مطالعه کنی ولی عمیقا درک کنی کافی است. بعد خودت را به عنوان یک انسان خاص که علی رغم اشتراکات با دیگر انسان ها ، منحصر به فرد است بررسی کن . تعیین کن هویت شما چیست ، هدفت از زندگی چیست و اعتقادات و افکار بارز و مشخص شما چیست و آیا درست است یا نه ؟
هر چه از خودت دورتر شوی اضطراب شما بیشتر می شود و حس تنهایی بیشتری می کنی. من می خواهم یک تجربه واقعی را برای شما تعریف کنم.
یک مستند دیدم به نام ( زندگی ماتریکس ). در این مستند خانمی بود که تومور مغزی داشت و علاوه بر بیماری و خطر مرگ از آرزوهایش مثل بچه دار شدن محروم شده بود. سال ها مبارزه می کرد با بیماری اما موفق نمی شد. خودش می گفت : « تمام سلول های بدنم فریاد می زد من بچه می خواهم » و او نمی توانست به جز غلبه بر بیماری و بچه دار شدن به چیز دیگری فکر کند. یک روز همه چیز تغییر کرد. به باور جدیدی رسید : این بیماری در بدن من چه می خواهد و من واقعا برای چه بیمار شده ام؟ آیا صرفا برای این بیمار شده ام که دارو بخورم و خوب شوم یا خداوند هدف دیگری داشته است؟
او راه جدیدی در پیش گرفت. همین پروسه ای را که برایت توضیح دادم ( خودشناسی ) را طی کرد و تغییرات عمیقی در افکارش و رفتارش اتفاق افتاد. چند ماه بعد تومور مغزی اش کاملا خوب شد و اثری از بیماری در او نبود. حتی پزشک معالجش هم تصریح می کرد که او واقعا آدم دیگری شده است.
من خودم این تجربه را داشتم و رضایت داشتم و نتیجه تقریبا مشابهی گرفتم.
پس اول باید به خودشناسی برسی تا بتوانی درک کنی که خداوند این جهان را با چه خصوصیات و قانون هایی خلق کرده است. من بنا به رشته ام می دانم که یکی از علل مشکلات بشر امروز از جمله بیماری های عصبی و حتی خودکشی این است که درک درستی از خودشان و سپس از زندگی ندارند.
- - - Updated - - -
ببین زندگی یک قانون هایی دارد که خداوند آنها را گذاشته و تغییر هم نمی کند. مثل این قانون ( رابطه خارج از ازدواج با جنس مخالف نیازهای انسان را ارضاء نمی کند و فقط باعث ضرر است. ) این قانون در مورد همه انسان ها صدق می کند. شما برای موفق شدن باید این کار را بکنید :
- خودشناسی ( همان طور که توضیح دادم )
- پس از شناخت خودتان می توانید قانون های زندگی را به راحتی بیابید و درک کنید.
- آن وقت تغییرات مطلوب را در خودتان ایجاد کنید ( افکار ، عقاید و برنامه زندگی )
- می بینید که چه قدر حالتان بهتر می شود.
بگذارید بیشتر توضیح دهم. شما از نظر افکار و احساس تنها هستید. خوب چه کار باید بکنید؟ اگر خودشناسی داشته باشید می توانید با کمی بررسی متوجه شوید که آیا افکار شما درست است و باید نگهشان دارید یا نادرست است و باید تغییر کند. اگر از نظر عاطفی تنها باشید می توانستید بفهمید که دقیقا کدام نیاز عاطفی شما برطرف نشده است ، چرا و راه حل آن چیست؟ آن وقت می توانستید تصمیم بگیرید که برای رفع این تنهایی چه اقداماتی انجام دهید. اما شما الان فقط به ارتباط با دوستان و جنس مخالف برای رفع این خلاء ها روی آورده اید و متاسفانه برطرف هم نشده است. چرا ؟
- - - Updated - - -
پس درک درست از خود + درک درست از زندگی = ارتباط خوب و حس خوب
من اینهایی را که به شما می گویم هم مطالعه کرده ام و هم تجربه کرده ام.
نکته دیگر اینکه شما باید بیماری خود و علایم آن را نیز شناسایی کنید. باید بفهمید کدام فکر و کدام حالت شما ناشی از بیماری است و به آن اهمیت ندهید. می توانید قسمت هایی از زندگی و افکار خود را که بیماری تحت تاثیر قرار داده است و به آن تسلط یافته است شناسایی کنید و از دیگران کمک بگیرید تا آن را پس بزنید. در واقع از یک فکر دیگر کمک بگیرید. من این را در یک فیلم که بر اساس زندگی واقعی یک ریاضی دان بود دیدم. او مبتلا به اسکیزوفرنی شده بود و توهم داشت. آدم هایی را می دید که وجود نداشتند. بنابراین یک چاره اندیشید و موفق شد. هر آدم جدیدی می آمد پیش او ، از کسی که می شناخت و مطمئن بود وجود خارجی دارد کمک می گرفت و می پرسید : ( آیا شما این فرد را می بینید؟) اگر او تایید می کرد پروفسور با آدم جدید وارد صحبت می شد. اما اگر می فهمید باز هم دچار توهم شده است دیگر حتی نگاه هم نمی کرد تا آن توهم برطرف شود و واقعا هم خوب شد. حالا فقط توهم نیست. فکر غیر حقیقی و آزار دهنده هم همین طور است. باید این فکر ها را حداقل به کمک پزشکتان شناسایی کنید و به کمک یک فرد نزدیک یا اگر نیست به کمک تکنیک های فکری آن را پس بزنید و به آن پر و بال ندهید.
تشکرشده 105 در 70 پست
این فیلمایی که گفتی هر 2تاشو قبلا دیدم ! خوب چطوری باید خودمو بهتر بشناسم ، چطوری شروع کنم ؟ میشه برام توضیح بدی ، و اینکه اگه چند تا کتاب میشناسی بهم معرفی کنی ؟
روانپزشک که فقط دارو مینویسه ، گفتم که اینجا روانشناس خوب و قابل اطمینان نیست و نمیتونم مشاوره حضوری برم پرس و جو هم کردم . فعلا مجبورم دارو مصرف کنم داروهام خیلی قوی نیستن که بیحالی یا عوارض جدی ایجاد کنن دوزشون پایینه ، فعلا هم تاثیرشون بد نبوده ، واسه همینم این تاپیکو ایجاد کردم که در کنارش بتونم اشکالات خودمو برطرف کنم و ریشه یابی کنم هیچوقتم نا امید نبودم چون به خدا خیلی ایمان دارم
این همه درسو کارو زندگی اخرش چی شد یه مشت قرص تازه فهمیدم هیچی تو دنیا ارزش سلامتیو نداره که وقتی از دست بدی انگار همه چیزو از دست دادی
اگه امکانش هست کارشناسای سایت مطلع شن نظر بدن بلکه استفاده ای ازشون بکنیم
واقعا ممنون
تشکرشده 2,575 در 920 پست
به نظر من مصرف دارو اشکالی ایجاد نمی کند به شرط اینکه :
- مایعات و آب به اندازه کافی مصرف کنی که داروی اضافی از بدنت دفع شود.
- درست طبق تجویز مصرف کنی و زیاد و کم نکنی. دقت کنی که اگر خواستی داروی دیگری مصرف کنی با پزشکت معالجت یا اگر نبود دکتر دارو ساز مشورت کنی تا مطمئن شوی با داروهای خودت تداخل ندارد حتی اگر خواستی مسکن مصرف کنی این کار را بکن . به هیچ عنوان و به هیچ دلیلی مصرف داروی اعصاب را یک باره قطع نکن.
- حتما هر روز ورزش کنی و نگذاری برنامه خوابت به هیچ عنوان و به هیچ دلیلی برهم بخورد. اگر شما یک شب برنامه خوابت به هم بخورد تا چندین روز به همین منوال می ماند و درمانت عقب می افتد. تغذیه ات هم باید بسیار مناسب و مفید باشد. می توانی از پزشک معالجت مکمل هم بگیری. مثلا قرص های امگا ، زینک پلاس و ب کمپلکس و مولتی ویتامین از داروهایی است که به عنوان مکمل غذایی برای درمان بیماری های اعصاب به کار می رود.
- تاریخ دقیق قاعدگی ات را مشخص کنی. معمولا سندرم قبل از قاعدگی در خانم هایی که این نوع بیماری را دارند شدیدتر است و ممکن است اطرافیان فکر کنند که بیماری آنها بدتر شده است. اما اگر بدانی به خاطر قاعدگی است استرس کمتری هم به شما و هم به خانواده وارد می شود. می توانی با نظر پزشک از سه روز قبل از قاعدگی قرص ویتامین ب 6 مصرف کنی تا روزی سه یا چهار عدد هم می توانی بخوری. به هر حال قاعدگی ات را باید کاملا کنترل کنی و هر تغییری در آن ایجاد شد یا هر چیز مشکوکی در این مورد را به پزشک خودت اطلاع دهی.
- علاوه بر قاعدگی باید پوست بدنت را هر چند روز چک کنی و اگر دانه های پوستی یا کبودی های مکرر داشتی به پزشکت اطلاع دهی. همچنین خارش یا اگزما یا هر نوع حساسیت پوستی .
- یک نکته خیلی مهم که بیشتر پزشکان به شما نمی گویند این است و خیلی مهم است : شما باید شکمت خوب و مرتب کار کند. نمی توانی تصور کنی همین کار نکردن درست روده بزرگ چه قدر بیماری شما را بدتر می کند. پس همیشه مواظب این موضوع باش.
- نگران خواب آور بودن داروها هم نباش. مخصوصا این داروها را خواب آور کرده اند که بیماران آرامش پیدا کنند و مغزشان مدتی خاموش شود و استراحت کند. معمولا مغز آنها بیش از حد کار می کند و به استراحت بیشتری احتیاج دارد. پس دارو هم باید خواب آور باشد. اما اگر طوری بی حال شدی که از انجام کارهای شخصی خودت بازماندی و بیش از حد خواب آلود بودی به پزشکت اطلاع بده. در این مواقع به احتمال زیاد پزشک دوز دارو را تغییر می دهد.
- همچنین استرس بی خودی برای خودت درست نکن. مثلا لازم نیست اخبار را مرتبا گوش کنی یا فیلم های ناراحت کننده نگاه کنی. در عوض کارتون های شاد دخترانه مثلا باربی ( خودم خیلی دوست دارم ) یا هر کارتون آرام دیگر نگاه کن. به موسیقی های بی کلام گوش بده چون آهنگ های الان متاسفانه همه اش از شکست عشقی و خیانت یا تحریک جنسی سخن می گوید و بسیار تحریک کننده است.
- و نکته آخر که این که دارو درمان کامل نیست. بلکه فرصتی فراهم می کند تا شما در آرامش به درمان خودتان بپردازید. بنابراین بدون اقدامات لازم دارو درمانی نتیجه زیادی ندارد و باید در کنار آن نکات لازم را رعایت کنید.
- - - Updated - - -
اما در مورد خودشناسی منابع زیادی در دسترس هست. اما با توجه به وضعیت شما و اینکه خودتان گفتید به خدا ایمان دارید و نیز با توجه به مشغله زیاد باید منبعی را برای شروع انتخاب کنید که هم بسیار غنی باشد و هم بسیار مطمئن یعنی هیچ شکی در مضامین آن نباشد و استرس هم درست نکند. همچنین باید قابلیت اجرایی برای شما داشته باشد. این منبع باید آموزش پایه ای داشته باشد تا مبنایی شود برای مطالعات بعدی . من خودم پیشنهادم این است : قرآن به تنهایی یا اگر توانستید به همراه یک تفسیر ساده عمومی مثل تفسیر نمونه یا نور که قابل دانلود هم هست.
البته من خودم آدم مومن یا حتی مذهبی نیستم. اما هر چه در زندگی ام داشته ام و پایه همه موفقیت هایم قرآن است. من آیاتی در قرآن دیدم که بعدها به من ثابت شد که به تنهایی نصف زندگی هستند. مثلا این آیه که نمی دانم در کدام سوره بود اما ترجمه اش این بود : و در کارهایی که نمی دانید وارد نشوید. چه قدر از شکست های آدم ها به این دلیل است که نداسته و بدون مطالعه راهی را در پیش می گیرند و بعد فقط پشیمانی می ماند. خود من از این آیه خیلی استفاده کردم و بسیار باعث آرامش من شد. یا آیه ای که می گفت : کسانی که وسیله ازدواج نمی یابند پاکدامنی پیشه کنند باشد که خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز کند. نمی دانی چه قدر موثر بود. چون در ایران اگر متاهل نباشی مشکلات زیادی داری و اعتبارت کمتر است. گفتن ندارد همه می دانند چه می گویم. اما با این آیه فهمیدم پیش خدا این حرف ها ارزش ندارد و ملاک خدا متفاوت از آدم ها است واقعا احساس کردم خداوند دوستم دارد و به حرف آدم ها کاری ندارد. همچنین از آیات قرآن فهمیدم که زندگی بدون سختی نیست و نیز همراه سختی آسانی است. پس اگر بیش از حد راحتی کنم زندگی ام از نرم خارج می شود. بعدها فهمیدم طبق تحقیقات روانشناسی این نکته ثابت شده است که میزان معقولی از استرس و فشار زندگی برای سلامتی بدن لازم است و اگر خیلی بدون استرس باشیم بیمار می شویم.
به هر حال این روش از هر نظر مطمئن است و از خطاهای انسانی و بدبینی های فلسفی در قرآن خبری نیست. همچنین یک شناخت همه جانبه به دست می آوری و مثل مکاتب انسانی یک بعدی نیست.
به هر حال من تجربه خودم را گفتم.
ویرایش توسط نوروزیان. : پنجشنبه 17 مرداد 92 در ساعت 00:49
m_eros (پنجشنبه 17 مرداد 92)
تشکرشده 105 در 70 پست
شما چیزایی که میگین تجربیات شخصیه؟
تشکرشده 105 در 70 پست
واقعا ازتون ممنونم
- - - Updated - - -
نوپو جان عزیزم میخواستم راجع به یه موضوع دیگه هم باهاتون مشورت کنم ... من قبلا تو تاپیکای قبلیم راجع به یه پسری صحبت کرده بودم
الانم حدود 3 هفتست که ارتباطمو به طور کامل باهاش قطع کردم . چندین بار سراغمو گرفت دید محلش نمیذارم اونم دیگه چیزی نگفت.
من مشتری مغازشون بودم انصافا هم چیزای قشنگی داره و تکه تو شهر ..البته پوشاک نیست .
چند وقت دیگه عروسی دعوتم میخواستم برم ازش خرید کنم .
البته اینو بگم من تصمیممو کاملا گرفتم و آدم بی اراده ای هم نیستم اگر بخوام کاریو انجام بدم یا ندم حتما ادامش میدم حتی اگه سخت باشه
در رابطه با ایشونم همینه چون رابطمو با خواستو اراده ی خودم تموم کردم دیگه هیچ حس بدی هم ندارم و حتی خوشحالم ازین بابت
باور کن اینارو بی اغراق میگم.
اما چون سر کوچه ی ما مغازشه اگر بخوام زیاد از حد بسوزونمش ممکنه درصدد انتقام گیری بره به کسی چیزی بگه هر چند که میدونم چنین آدمی نیست ولی خوب آدمیزاده و مردا هم دوس ندارن غرورشون له شه جلوی یک دختر واسه همین نمیخوام طوری وانمود کنم که من باهات بدم میخوام عادی باشه همه چیز البته اینطوری بیشتر هم حرص میخوره.
در هر صورت من نه به فکر اذیت کردنشم نه حرص دادن اون ، فقط الان به فکر خودم سلامتیم و روحیمم . به هیچ کسم دیگه این اجازرو نخواهم داد که بازیش بگیره . این اقا هم دیگه واسم یه ادم عادی شده مثه بقیه ادما .. و من خواستگارای بهتر از این میان سراغم شکی ندارم.
من فکرامو کردم تصمیمم گرفتم فقط به خاطر شرایط میخوام یه رفتار عادی داشته باشم.
حتی میتونم با خواهرم برم مغازش چون اجناسشو دوس دارم ، اونم آدمی نیست که به روی خودش بیاره عادی رفتار میکنه اینو میدونم .
میدونم این موضوع ربطی به تاپیک الانم نداشت عذر خواهی میکنم ولی اگه میشه نظرتونو راجع به این موضوع بگین . چون نظراتتون به نظرم منطقی میاد . مرسی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)