به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 89
  1. #71
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 بهمن 95 [ 11:36]
    تاریخ عضویت
    1392-4-15
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    4,459
    سطح
    42
    Points: 4,459, Level: 42
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    141

    تشکرشده 70 در 40 پست

    Rep Power
    26
    Array
    خدا روشکر زندگی موفق نمیگم که کار نکن یا پیشرفت نکن! ولی از این پیشرفتت چیزی به شوهرت نگو! ترجیحا یه خورده هم سیاه نمایی کن و در بعضی مواقع بگو کم آوردی و ازش کمک بگیر(مشاوره کاری)بعد در نهایت طوری ظاهرسازی کن انگار به خاطر راهنمایی اون موفق شدی! بخدا قول میدم نتیجه میده!

  2. کاربر روبرو از پست مفید mah naz تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (دوشنبه 31 تیر 92)

  3. #72
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام عزیزم
    چه خبر؟اوضاع رو به راهه؟خانوادت اومدن و رفتن؟

    خودت حالت چطوره؟

  4. 2 کاربر از پست مفید reyhan تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 15 مرداد 92), zendegiye movafagh (سه شنبه 15 مرداد 92)

  5. #73
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام
    ممنونم ریحان جان بله خانوادم اومدن و رفتند
    تو این مدت اتفاقات زیادی افتاد
    یکی از کارمنداش از دست من ناراحت بود چون به خاطر کم کاریش خیلی از مشتری ها رو می پروند من به همسرم گفته بودم این وضعیت رو و فکر میکنم همسرم موقع تذکر دادن اسم من رو هم آورده بود
    چون متوجه شدم ایشون از من ناراحته
    من به اشتباه بدون اطلاع همسرم البته ناچار بودم از یکی از مدارک شرکت ایشون استفاده کردم و کارمندش سریع زنگ زده بود بهش گفته بود .همسرم هم زنگ زد با لجن خیلی تند و عصبانی فریاد می کشید که حق نداری دیگه پاتو توی اون شرکت بذاری .... دزد و..... خیلی چیزای دیگه که اصلا خوشایند نبود من سکوت کردم و گفتم میخواستم بهت اطلاع بدم اما موبایلت رو جواب ندادی و ...یکبار معذرت خواستم و وقتی فریادهاش بیشتر شد ناخوداگاه گریم گرفت دستام میلرزید
    خودش احساس می کنم شرمنده شده بود از عکس العمل تندش صبح روز بعدش زنگ زد گفت پولی که بهت قرض داده بودم رو میخوام من گفت مگه پول قرض دادی گفت آره رفتم چک کردم دیدم به حسابم نیومده اون هم گفت چک می کنم بعد زنگ زد .و گفت که به حساب خودش برگشته و گفت اگه خواستی با دخترمون با برادرم آخر هفته برای تعطیلات بیایین اینجا
    منم گفتم ببینم چی میشه و با لحن سرد و ناراحتی صحبت کردم
    چون خیلی ناراحت بودم وقتی عصبانی میشه اصلا به خودش مسلط نیست
    خیلی بد صحبت میکنه یه بار دیگه هم دیشب زنگ زد و گفت و احوالپرسی کرد و با دخترمون صحبت کرد

  6. #74
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام عزیزم.دلمون برات تنگ شده بود.
    ببین عزیزم هر آدمی ممکنه عصبانی بشه.حتی زمانی که رابطش با خانمش خوبه.میخواستم بگم هر عصبانیتی رو نذار به حساب همون مسائل قبلی.اونم مثل هر آدم دیگه ای گاهی خوبه گاهی هم عصبانی.درضمن بازم دعواتون سر مسائل کاری بود.مگه قرار نبود فعلا ارتباط کاری نداشته باشین.اصلا لزومی هم نداشت فعلا درمورد اون همکارتون بهش بگی.بازم داری دخالت میکنی.اصلا بذار ضرر کنه.حالام دست دخترتو بگیر و با روی خوش آخر هفته برین پیشش.یه هدیه هم براش بگیر به پاس همه تلاشاش و بخاطر عید.
    به صبرت و تلاشت ادامه بده.منتظر خبرای خوش ترت هستیم

  7. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (سه شنبه 15 مرداد 92)

  8. #75
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    مسئله دیگه ای که ناراحتم کرده اینه که یکی از کارمندای سابقم منو دید و بهم گفت میخواستم به همسرت زنگ بزنم بگم این چه کاریه داری می کنی با زندگیت
    گفت آمارش تو کل خیابون ... پیچیده همه کاسبا میگن آقای ... چقدر تغییر کرده چی کار داره می کنه هر روز با یه خانومه با دوستش که مربی باشگاه بود دنبال دخترای دبیرستانی میرفتن گفت آخرین بار خودم دو ماه پیش دستش رو تو دست یه خانوم پایین شرکت ساعتن 11 شب دیدم که داشتند سوار ماشین میشدند
    اینا رو گفت و دنیا رو سرم خراب شد تازه داشتم فراموش می کردم البته فراموش که نمیشه کرد اما به این مسادل فکر نمی کردم اما همه چی دوباره اومد جلوی چشام حالم بد شده بود و احساس می کردم سنگینی آسمون رو شونه های منه
    برای اولین بار احساس کردم می تونم دوسش نداشته باشم
    وقتی فهمیدم حتی کاسبای محل دیدنش خیلی ناراحت شدم و از همه چی بدم اومد

    - -

    البته با خودم گفتم شاید اینا مال خیلی وقت پیشه اما گفت آخرین بار اردیبهشت دیدتش
    یعنی الان هم اینطور هست یا خیر
    نمی دونستم به روی شوهرم بزنم یا نه همه مشخصه هایی که اون آقا می گفت درست بود البته اون آقا 6 سال از من کوچیکتره یعنی فکر نکنید که ...
    اما الان که چند روز گذشته نمی خوام به روش بزنم یه کم آرومتر شدم
    دیگه هم به هیچ کدوم از مسائل کاری همسرم کاری ندارم



    وقتی تصور می کنم شوهر 33 سالم با دخترای دبیرستانی دوست مییشده یاا پیشنهاد می داده و ....
    اصلا نمی خوام بهش نگاه کنم ازش بدم می یاد یه لحظه .... نمی خوام دوست ندارم دیگه بغلش کنم
    ویرایش توسط zendegiye movafagh : سه شنبه 15 مرداد 92 در ساعت 16:53

  9. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    shabe niloofari (سه شنبه 15 مرداد 92)

  10. #76
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    فقط همینو میدونم که از وقتی اینا رو شنیدم به همسرم زنگ نزدم . اس ام اس ندادم حتی حالشو بپرسم و حتی نمیدونم وقتی باهاش روبرو شم چه عکس العملی باید داشته باشم
    میشه لطفا راهنمایی کنید ؟

  11. #77
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 بهمن 92 [ 21:59]
    تاریخ عضویت
    1391-6-26
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    270
    سطح
    5
    Points: 270, Level: 5
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered250 Experience Points
    تشکرها
    1,336

    تشکرشده 1,148 در 268 پست

    Rep Power
    42
    Array
    من واقعا فکر می کنم که باید یک جوری بفهمه که خطاهایش آبرویی برایش نگذاشته
    شاید اینطوری به خودش بیاید
    متاسفانه کارشناسان تالار هر جا که باید باشند، نیستند و من هم چون کارشناس نیستم می ترسم راه حلی بدهم که اشتباه باشه
    ولی مطمئنم که این روشی که خودت و زدی به بی خیالی و اونم هر کاری دوست داره می کنه اشتباهه
    حداقل اگه قرار بود نتیجه بده توی این چند ماه باید می داد.نه؟

  12. کاربر روبرو از پست مفید shabe niloofari تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (چهارشنبه 16 مرداد 92)

  13. #78
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    شب نیلوفری عزیز
    خودم هم همین نظر رو دارم من چند ماه از تمرکز روی شوهرم اومدم بیرون رو خودم کار کردم تو این مدت یه کم روابطش با من بهتر شد اما با کوچکترین مشکلی به خودش اجازه میده که هر طور دوست داره با من حرف بزنه و انگار نه انگار که خیانتی کرده و همه چی رو گردن من انداخته الانم که تو این شهر نیست ... از کجا معلوم سرش یه جای دیگه گرم نیست ؟
    حالم ازین زندگی به هم میخوره
    دوستان چه طوری میتونیم از حضور کارشناسای سایت استفاده کنیم تو این تاپیک ؟
    ویرایش توسط zendegiye movafagh : چهارشنبه 16 مرداد 92 در ساعت 13:51

  14. #79
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 بهمن 95 [ 11:36]
    تاریخ عضویت
    1392-4-15
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    4,459
    سطح
    42
    Points: 4,459, Level: 42
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    141

    تشکرشده 70 در 40 پست

    Rep Power
    26
    Array
    نمیدونم چی بگم نمیشه تو هم بری پیشش؟ شهری که الان اونجاست! شاید اینکه تو اونجا نیستی اینطوری میکنه

  15. #80
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    ماهناز عزیز امکان این که تو اون شهر دائما کنار هم باشیم نیستچون هم خودش نمی خواد . (سری قبل که اونجا بودیم با وجود اصرار همه یعنی مادر شوهر و خواهر شوهر و ... باز هم شوهرم میگفت سه روز بسه برگردید تهران تا اینکه مادرشوهرم خیلی اصرار کرد که دلش برای نوه اش یعنی دخترمون تنگ میشه و شوهرم به زور قبول کرد که 6 روز بمونیم . )
    من هم با کار جدید و گرفتاری های اول کار ، امکان اینکه اینجا رو ول کنم ندارم
    ماهناز جان کدومو می گی ؟


 
صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کاش طرز فکر مردم نسبت به دخترایی که عقد کوتاه مدت داشتند تغییر کنه.لطفا بخونید
    توسط دختری در جستجوی کمال در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 اردیبهشت 97, 08:39
  2. شناسایی ضعفهایم ، تلاش برای تغییرات مثبت در خودم و زندگیم . راهنمایی کنید.
    توسط zendegiye movafagh در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: شنبه 04 خرداد 92, 13:14
  3. پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 22 اردیبهشت 91, 19:01
  4. میخوام تغییر کنم(درونگرایی خوب یا بد؟!!)
    توسط nazlin1990 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 مهر 90, 23:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.