سلام ممنون که جواب دادید .بله دقیقا تالار انتخاب کردیم وقتی برگشتیم این رفتاهارو نشون دادن من چیزیرو سانسور نکردم .منم دوست دارم ارامش داشته باشم بیخیال باشم اما چندهفته هست خواهر شوهرم میاد ومیره و دستور میده یکبار اومده خونمون 5 دقیقه بیشتر نشده که خونه ما بود بهش میگم بمونید من افطار درست می کنم می گه من بخاطره نشستن نیومد اومدم کارت بنزین شوهرتو بگیرم برم شوهرم که شوک بهش وارد شده بود. چند روز پیش پدرشوهر خواهرشوهرم مرد با کمال پرویی زنگ زده که خواستید بیاید پارچه تسلیت بنویسید بیایید برای مامانم هم بنویسد بعد دوباره زنگ زده می گه برای مامانم ننویسید برای خودتون بنویسید که یکم زیاد بشه.مهم نیست که نوشته بشه برام این مهمه که همین خانواده اذیتم کردن بازم نیست اما چرا اینقدر راحت و پرو میان و میرن بعدش درمورد همه بد میگن خیلی یزاد هم دروغ می گن به شوهرم میگم اگه میخواد بیاد اینجادرمورد بقیه حرف بزنه بگو نیاد. ازوقتی تو زندگیم اومد دوباره بهمریختس زندگیم همش دعوا

- - - Updated - - -

راستی درمورد سانسور کردن حرفم فقط این بود که شوهرم جلوی در ماشین رو پارک کرده بود و شوهر خواهر شوهرم هم از یکی دوستاش ماشین غرض گرفته بود. مادر شوهرم با شوهرم بحث کرد که بره یجای دیگه بزنه بذاه دامادش بیاد اینجا اونهواد هوای دامادشو بیشتر از پسرش و من داره. به شوهرم میگم دلیله این همه هواداشتنشون چون دخترش دست یکی دیگست ولی من دست شما ها هستم پس هر رفتاری که دوست دارید انجام میدید.

- - - Updated - - -

خیلی دوست دارم زندگیم اروم اشه قبلو بعد عقد و عروسیم همش اذیت بوده
دوست دارم به شوهرم برسم اما وقتی خواهرش میاد و میره حسی دیگه نسبت بهش ندارم چون موقعه که باید حرف مثبزنه اون هم بدرستی سکوت می کنه و مثلا گیر میده به داداش کوچیکه من.داداشم 6سالشه .