سلام
ما از رابطه خانوادگی و شیوه تعامل بین پدر و مادر شما، بین پدر و دختران، و بین مادر و دختران اطلاع دقیقی نداریم.
اما آنچه برداشت می شود این است که دست کم رابطه پدر با خانواده یا بالعکس رابطه فرزندان و مادر با پدر، از قبل از این ماجرا تعریفی نبوده
آنچه در حال حاضر از برخی واکنشهای خانواده نسبت به این عمل (کاملا اشتباه) پدر برداشت میشه، اینه که اعضای خانواده انگار به دنبال فرصتی بوده اند تا برخی ناراحتیها و حرفهای ناگفته خود رو به پدر بیان کنند.
این رو از این جهت بیان کردم که شما رو متوجه این نکته بکنم که برای هر مشکلی باید به فکر علاج بود و نباید اجازه داد تا مشکلات روی هم جمع بشن تا اینکه به یکباره تخلیه بشن.
مثلا من ندیدم در جمله ای بگید که «از پدرم چنین حرکتی واقعا بعید بود؛ یا مثلا بگید من باور نمیکنم پدر مهربان من چنین کاری رو انجام داده باشه؛ یا بگید حتما این یک اشتباه بوده، پدر من همچین انسانی نیست...» و ...
من فکر میکنم مهارت حل مساله در خانواده باید فراگیر بشه. دلسوزی شما قابل تحسینه، و همینطور اینکه توانستید احساسی بودن خود رو مهار کنید و منطقتون بر احساس در این شرایط حساس غلبه پیدا کرده.
ولی فراموش نکنید که حل هر مساله، در جای خودش. این رو به مادر هم سعی کنید منتقل کنید. اگر مادرتون بخوان در این شرایط، به یاد مشکلات قدیمی خود بیفتند و خشم خود نسبت به گذشته و حال پدر رو به بهانه این مساله بروز دهند، حل این مساله خاص با مشکلاتی مواجه خواهد شد.
در رابطه با مشکل پیش آمده، کسی که در این بین بیش از همه نیازمند کمک هست، خواهر شماست. به نظر من در کنار فکرکردن به حل مشکل پدر، خواهر شما باید بسیار بیش از این تحت حمایت مادر و خود شما قرار بگیرند.
نباید در خواهر شما احساس گناه یا ترس بیجایی شکل بگیره. بدون اینکه چهره پدر رو نزد خواهرتون بیش از اینی که هست خراب جلوه بدید، سعی کنید به خواهرتون منتقل کنید که درکش می کنید و مساله پیش آمده نشان دهنده مشکلی از جانب پدر یا رابطه نادرست پدر و مادر هست و حرفهای فعلی پدر هم در شرایط طبیعی زده نمیشه و بنابراین سعی کنه به دل نگیره
من فکر میکنم اگر این مساله بین پدر و خواهرشما حل میشد و به سطح کل خانواده نمی کشید، شاید سریعتر قابل حل بود.
حالا که به سطح خانواده کشیده شده، همه باید سعی کنید تا بهترین برخورد رو داشته باشید.
به نظر من بهتره به جای قفل زدن بر در، خواهرتون درب اتاق رو باز بگذارند و اجازه بدن پدرتون برن و با خواهرتون حرف بزنند. فکرنمیکنم پدرتون اینقدر خطرناک باشند که نگران صحبت پدر و دختر با هم باشید. خواهرتون یکی دو شب رو بیدار بمونند، و درب اتاق رو باز بگذارند. ببینند حرف حساب پدر چی هست. از احساساتشون با پدر بگن و اینکه انتظار داشتند از پدر درس زندگی بیاموزند و اینکه دوست ندارند چهره پدرشون در ذهنشون اینچنین باقی بمونه.
از پدر بخواهند که به ایشان اطمینان خاطر بدهد که این یک اشتباه بوده و دیگر تکرار نخواهد شد. به پدر بگویند من می خواهم وقتی پدرم را میبینم احساس آرامش کنم، نه احساس ترس. به پدر بگن مشکل من جهیزیه و اذن پدر برای ازدواج نیست، مساله من اینه که دلم میخواد در کنار پدرم و خانواده ام احساس آرامش کنم، حتی اگر برام جهیزیه تهیه نکنند! به خواهرتون بگید با پدر صحبت کنه و بهشون بگه که من پدر میخوام؛ پدرم، در حقم پدری کن و به من اجازه بده در حقت دختری کنم.
در عین حال، به خواهرتون بگید مثل همیشه نباشه. پوشش رو بیشتر رعایت کنه، به معنای اینکه من با پوشش قبلیم اینجا احساس راحتی ندارم. کمی نگاهش رو سنگین کنه، به این معنا که من ناراحتم و نیاز به زمان دارم تا به حالت عادی برگردم. بیشتر به مادرتون نیکی کنه تا پدر؛ به این معنا که من در کنار مادرم در این شرایط آرامش بیشتری دارم.
یک نکته هم درباره پرسیدن علت قفل کردن در توسط پدر و پاسخ مادرتون: ببینید، پدر شما بهتر از هر کسی میدانستند که چرا درب اتاق رو قفل کردند. بنابراین بهتر بود که مادرتون در پاسخ بگن: ظاهرا اینجوری در شرایط حاضر، راحتتره. به جای اینکه پدر رو سریع متهم کنند و منجر به پاسخ دفاعی پدر بشن.
از مادرتون هم بخواهید که در کنار پدر بخوابند و این رو بدانند که سرخورده کردن پدر نزد دختران، اصلا نتیجه خوبی نخواهد داشت. مشکلات قدیمی رو باید از راهش حل کرد.
فعلا بر حفظ آرامش خواهر و رابطه خواهرتون با پدر و رابطه پدر و مادر متمرکز بشید. مشکلات قدیمی هم به وقت خودش باید براشون فکر بشه
نگذارید همه حرمتها شکسته بشه.
راهی برای بازگشت پدرتون باز بگذارید. کاری نکنید که خدای نکرده برخورد شما بیش از حد شدید باشه و منجر به مسائل دیگری بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)