[size=medium]چرنده ای پرنده ای چیزی خوابمان را خراب نکند.
از خواب که فارغ شدیم سوار مرسدس بنز آلبالوئی مان شدیم وگشتی توی خیابان ها زدیم سر راهمان هم سری به دکانمان زدیم تا یک حساب سر انگشتی از دخل وخرج مان داشته باشیم .
شب شاممان را که خوردیم عجیب دلمان هوای پری خانممان را کرده بود به همین خاطر به بهانه ی سرد بودن پیتزایمان اخمی به عیالمان کردیم و چندتایی هم مشت به دیوار کوبیدیم وآخر سر هم به بهانه ی قهر کردن در اتاقمان را محکم به هم کوبیدیم عیال هم که حساب وکتاب هایی پیش خودش کرده بود شال وکلاه کرد ودست جغله ها را هم گرفت ورفت خانه ی پاپایش تا جلوی چشممان نباشد .ماهم که همه ی این نقشه ها را به خاطر دلتنگی امان از دوری پری خانم کشیده بودیم .......[/size]