به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32

Threaded View

  1. #27
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    سلام دوستان متشکرم از نظراتتون.
    هیون جان مرسی عزیزم که اومدی اینجا خوش اومدی. من بله دو تا هدف دارم از اینکه اینجا اومدم و صحبت کردم:
    • اینکه این صحبتها را با خانواده و دوستان نزدیکم که همسرم را می شناسن نمی تونم بی رودربایستی بیان کنم. چون باعث استرس خانواده ام میشه و شرایط را برای ما از اینکه هست بد تر می کنه. میام می نویسم سبک می شم و خودم نوشته هامو می خونم و به ذهن و احساس خودم سر و سامان میدم. عین اینکه مثلاً دارم برای تاپیک تو نظر می ذارم برای خودمم همین کار را انجام می دم و توی دفتر دارم که توش عکس خودم را چسبوندم و هر چیز جدیدی می فهمم در مورد خودم که یا از نظر بچه ها هست یا از برداشت خودم یادداشت می کنم. و این خیلی بهم کمک کرده تا الان دقیقاً به مرور هی مشکلاتم را واضح تر و کمتر می کنم تا برسه به 5-6 تا مورد خاص. این سر درگمیه برای خودمم بوده و الان کمتر شده عزیزم.
    • هدف دومم این بوده که این بازخورد را به خودم بدم که این شرایط واقعاً سخت و غیر طبیعی بوده که هر زنی و شاید هر مردی توش از پا می افته... بنابراین من تنها کسی نبودم که برای این شرایط غر زدم. دیگران هم در سن و جنسیتهای مختلف این چیزهایی که من ازشون رنجیده شدم را دارن توی این رابطه می بینن و این نشون میده که این شرایط غیر طبیعی رفتارهایی را پیش کشیده که بر مقتضای زمان و مکان بوده.

    عزیزم در مورد بعد مسافت... هزار کیلومتر فاصله بین من و ایشون هست چون ایشون به خاطر نیاز به درآمد بیشتر مجبور شد که بره شهرستان. در مورد رابطه... مثل هر زن و مردی که به هم متعهد هستند ما هم شریک هم هستیم. عزیزم ما حالت عادی هم هر دو سه ماه یکبار همدیگه را می بینیم و من تنها زندگی می کنم و ایشونم تنها. الان من از یک مدتی قبل تنها زمانی بهش توجه می کنم که خودش بخواد. چیز اضافه ای بهش نمی دم. مخصوصاً بهش زنگ نمیزنم و از کارهای روزمره و از بابا و مامان و غیره و ذلک تعریف نمی کنم. یک حالت کاملاً صاف... نه غر می زنم نه توجه می کنم اما اگر بخواد در دسترسش هستم و اگر نخواد من اشتیاقی نشون نمیدم. خوب قاعدتاً بیشتر زنگ می زنه، بیشتر سعی می کنه خوش اخلاق باشه، رفته یک مشت جک نمی دونم از کجا آورده زنگ می زنه تعریف می کنه... به عبارتی یک نشانه هایی از فکر کردن درش بروز کرده:)
    نمی دونم این چه دردی هست اما من واقعاً دلم می خواد سربلندیشو ببینم و بهش افتخار کنم... واقعاً از صمیم قلب من دوستش دارم و نمی دونم چرا با حرفام ازارش دادم این همه وقت... ببین من این همه زدم اون یکبار زد حرفاشو ولی وقتی می گه درد داره واقعاً درد داره... من هیچ وقت این درد را جس نکرده بودم برای همین شوکه شدم...

    - - - Updated - - -

    لیلای نازنین
    عزیزم مرسی از اینکه به من لطف داری. بعضی شرایط دقیقاً ایجاب می کنه آدم فقط منتظر بمونه... الان شرایط ما اینطوری شده. ببین لیلا جان بعضی از مشاغل مثل بعضی نظامی ها اجازه را ندارن برن همینطوری عقد رسمی کنن. منم این چند وقت کم اشتباه نکردم. کم غر نزدم کم استرس نداشتم عزیزم. واقعاً دلم می خواست ما بدون این شر و شورها رفته بودیم سر زندگیمون. نمی دونم سایدم یک خیری درش باشه و ما یک چیزایی توی این سه سال یاد گرفتیم که شاید سی سال هم می گذشت یاد نمی گرفتیم و اینا در آینده لازممون بوده و نمیشده که نداشته باشیم این مهارتها رو... ولی سخت بود خیلی

    - - - Updated - - -

    نوپوی مهربان
    مرسی عزیزم من خوبم. سی تی اسکن هیچی نشون نداد و دکتر گفته مال استرس و شوک شدید هست. دارو داده ومن الان چرخه خواب و بیداریم معکوس شده تا نماز صبح بیدارم نمازمو می خونم و می خوابم تا 12 ظهر. بعد بلند می شم و به کارام میرسم اما هنوز تمرکزم پایینه اما دیگه به اون شدت خسته نمیشم. ممنونم ازت

  2. 4 کاربر از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده اند .

    dokhtare kordestan (دوشنبه 07 مرداد 92), Lnaz (سه شنبه 08 مرداد 92), sima.aass (شنبه 03 خرداد 93), نوروزیان. (دوشنبه 07 مرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آبروم در خطره :( چرا نمی تونم وزنمو بیارم پایین!
    توسط سیب زمینی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 آبان 95, 16:33
  2. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  3. شوهرم همه روزهای شاد زندگیمون رو خراب میکنه .. مثل امشب که تولدم بود
    توسط دریا72 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 تیر 92, 20:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.