مهرانای عزیز
ممنون از توصیف زیبا و دقیقت. در مورد اعتماد به نفس دقیقا درست میگی اینو کاملا احساس کردم.
در مورد احساس طرف مقابلم اصلا خبری ندارم حدود هزار کیلومتر بین شهر من و شهر ایشون فاصله هست
از اخرین باری که ایشون رو دیدم و احساس کردم یک جوری میخواد از من یا از خودش فرار بکنه و نگاهش را پنهان کنه؟!
بنابراین ترجیح دادم که اون پرونده را مختومه اعلام کنم و سوگواری را پایان دهم. چون احساس کردم شاید
خوشایند نباشد که من پی گیر یک حس مثبت یا صحبت ناتمام ایشون باشم .
ولی همانطور که در پست قبل گفتم رفتار ایشون و چند نفر دیگه باعث شد خودم را زیر ذره بین قرار دهم.
مینوش عزیز
ممنون از راهنمایهای خوبت سعی می کنم بکار ببندم. ولی باور کن لااقل اونای که من اطراف دیدم و پسند کردم
میخوان مدیر رابطه خودشون باشن که آخرشم همون میشه که در اون تاپیک بیان کردم.
از طرفی مطمئن باش که همه کلی درگیرهای متفرقه دارند یک مادرش یکی پدرش یکی خودش یکی کارش و......بالاخره باید از یک جایی شروع کرد و رویه درست را ادامه داد ان شاالله.....![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)