به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 28 , از مجموع 28
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 93 [ 20:58]
    تاریخ عضویت
    1391-8-20
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,346
    سطح
    20
    Points: 1,346, Level: 20
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: هر روز بدتر از دیروز.....

    مرسی از حرفای 100 درصد حقیقتت اما من چون خونواده ای ندارم فکر میکردم شوهرم همه کسمه و دیگه احساس کمبود محبت پدر مادر و عشقو به اون صورت حس نمیکنم چی میتونه این خلا منو پر کنه و سرمو گرم کنه شما بگین....

  2. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 مهر 92 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-2-17
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 47 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: هر روز بدتر از دیروز.....

    عزيزم وجود خودت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بهترين چيز واسه سرمايه گذاريه
    به خودت برس، به سلامتيت، به علاقه ات
    ببين از اول زندگيت دلت چي ميخواسته؟برو دنبال همون
    ولي طوري رفتار نكن كه همسرت بابت اين كارهات بهت گير بده
    آرو آروم و با سياست پيش برو
    اطلاعاتت رو ببر بالا ،با ادامه تحصيل با كتاب با روزنامه و ...
    ميدونم تنهايي و بي كسي سخته خودم هم كشدم ، همه آدماي جامعه هم به نحوي تنهان
    پس ميبيني اينم تنها مشكل تو نيست مشكل همه است
    و اينكه فقط اولش سخته بعدا كه تونستي خودتو پيدا كني كم كم اعتماد به نفست هم بالا ميره و زندگيت بهتر ميشه
    فقط دست رو دست نزار و سعي خوت رو بكن چون هميشه يكي با ماست و مراقبمونه
    ميدوني اسمش چيه؟ من بهش ميگم : خداي مهربون من (فقط مال خودمههههه)
    موفق باشي

  3. کاربر روبرو از پست مفید noterdam تشکرکرده است .

    noterdam (دوشنبه 22 آبان 91)

  4. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 93 [ 20:58]
    تاریخ عضویت
    1391-8-20
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,346
    سطح
    20
    Points: 1,346, Level: 20
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: هر روز بدتر از دیروز.....

    من همیییییییییییشه دلم خونوادهی واقعی میخواست این تنها چیزیه که نمیشه خریدش و نمیشه کاریش کرد اما حق با شماست باید تلاشمو بکنم........

  5. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 93 [ 20:58]
    تاریخ عضویت
    1391-8-20
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,346
    سطح
    20
    Points: 1,346, Level: 20
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    سلام

    سلام دوباره منم 24 ساعت شبانه روز تو خونه زندانیم حتی اگه بخوام واسه خرید برم بیرون ساعتها باید داد و دعوا بشنوم که چرا میخوام برم خرید نزدیک 5 سال از ازدواجم میگذره و تو یه اپارتمان با خونواده ی شوهرم زندگی میکنم نمیدونم از کجای زندگیم بگم اینکه از 7 سالگی پدرم فوت کرد مامانم هیچوقت وابستگی و علاقه ای به من نداشت منو تو 18 سالگی شوهرم داد که راحت شه از دستم گرچه خودمم راضی بودم چون همچین شوهرم بهم ابراز عشق میکرد هدیه میگرفت و.... مهمتر از همه به نظرم سالم و چشم پاک بود باهاش ازدواج کردم 6 7 سال اختلاف سنی داریم و من الان دارم میرم تو 23 سال .نمیدونم از کجا شروع کنم خونواده شوهرم همیشه از لحاظ مالی از شوهرم استفااده میکردن و همه و خودش میگن هرچی دارن از اون دارن پدر شوهرم نمونه ی یه موجود فوق العاده سرد و عصبی و بد دهنه همه ی عمرش زنشو زده و بهش سختی داده 2 سال پیشم وقتی من و شوهرم دعوامون شد پرید وسط دعوا زد تو گوش من. از اون روز افسردگی شدید گرغتم همیشه تو ترس و گریه ام حتی همین الان اشکام بند نمیاد اوایل شوهرم تا یه سال خونش نمیرفت و.. اما کمکم دوباره برگشت و چسبیده بهش تا به حال فقط یه سفره 1 روز و نیم به یه شهر نزدیک داشتیم اونم بعد اون ماجرا که حال و هوام عوض شه... نه ماه عسل نه حتی سالی یه بار از این خراب شده نرفتم بیرون همیشه قبل ازدواجم به الکی خوش و خوش خنده معروف بودم الان شدم یه پیرزن غمگین مامانم نزدیک 1 ساله نه زنگ زده نه هیچی هر وقتم رابطه داشته باشیم فحشو میبنده بهم دعوا راه میندازه میشینه تا من برم اشتی یا اصلا نرم کلا یه ادم بیخیاله.همش به شوهرم میگم بریم یه جایی یه هوایی بخورم میگه نه اصلا کار دارم نمیتونم از کارم بگذرم و.. اما تا بابش زنگ میزنه کاری داره به چشم دیدم 4 . 5 روز به کل از همه چیش زد تا به کارای اون برسه به من میگفت تو چون خودت هیشکیو نداری میخوای منم نداشته باشم جاریمم از دست اینا بیماری اعصاب گرفته منم تازگیا دست و بدنم تا دعوا میشه شدید میلرزه . به خاطر شغلش باید از این شهر بریم دیروز گذری بهم گفت بهش گفتم یعنی چی چرا اصلا با من مشورت نمیکنی گفت من تو عمرم به حرف هیشکی گوش نکردم الن به حرف ((تو)) گوش کنم؟!!! گفتم یعنی چی من همسرتم نصف این زندگی مال منه پوزخند زد گفتم حالا که اینطوره خودت بو به سلامت من نمیام دیگه خوددانی گفت من که نمیتونم از کارم بگذرم هرجور راحتی دارم اتیش میگیرم اخه انقدر مرد بیعار و بی عاطفه؟؟؟!2ساله واسه هییییچ مناسبتی یا همینجوری حتی واسم هدیه نگرفته اصلا بهم پول نمیده تا بگم فلان کارو بکن بلافاصله میگه نه!از نظر مالیم خیلی تو عذاب و فشارم .چون غرورم نمیذاره بهش بگم بده اونم اصلا بیخیال بیخیاله .به خدا قسم خسته شدم دیگه نمیکشم توروخدا شما بهم یه راه نشون بدین

  6. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 93 [ 20:58]
    تاریخ عضویت
    1391-8-20
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,346
    سطح
    20
    Points: 1,346, Level: 20
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    کمک

    دوستان به کمکتون نیاز دارم چرا راهنماییم نمیکنین؟

  7. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 93 [ 20:58]
    تاریخ عضویت
    1391-8-20
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,346
    سطح
    20
    Points: 1,346, Level: 20
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    کمک

    خدایا چرا هیشکی جوابمو نمیده؟؟؟؟؟

  8. #27
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم یکم خونسرد باش .حق داری رفتار پدر شوهرت خوب نبوده ، ولی خودت داری میگی عصبی و بد دهنه ، و زن خودش رو یک عمر داره میزنه ،دیگه هیچ توقعی نمیشه ازش داشت .
    چرا با همسرت مخالفت کردی ؟ برای کارش داره میره . خوب وقتی به تو میگه یعنی داره باهات در میون میزاره . شکر خدا که میگی شوهر خوبیه و پاکه . چرا مخالفت کردی ؟

  9. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 آبان 93 [ 06:33]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    3,214
    سطح
    35
    Points: 3,214, Level: 35
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    422

    تشکرشده 448 در 154 پست

    Rep Power
    36
    Array
    عسل جان، عزیزم، اگه از این شهر برین و یه جای دیگه خودتون دوتایی و دور از خانواده همسرت و همه اونایی که خاطره بد ازشون داری زندگی کنین که خیلی بهتر و قشنگتره. وقتی یه جای دور فقط تو باشی و همسرت و واسه خودتون مستقل زندگی کنید تو میشی تنها کس همسرت. فکر میکنم انتخاب این گزینه نه تنها ناراحتی نداره بلکه شاید به لطف خدا باعث شد تو و همسرت نزدیکتر هم بشید به هم. اگه نظر منو میخوای حتما قبول کن و باهاش رو. این یه شانس واسه زندگیتون.


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.