به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 75
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 15:09]
    تاریخ عضویت
    1392-5-05
    نوشته ها
    146
    امتیاز
    2,138
    سطح
    27
    Points: 2,138, Level: 27
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    145

    تشکرشده 307 در 119 پست

    Rep Power
    28
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nima23 نمایش پست ها
    بی دل عزیز بی دل مهربان بی دل دلسوز
    نمیدونم شما کی هستین اصلا خانمین یا آقا(بیشتر به خانوما میخورین) دلیل اینهمه عصبانیت و متلک پرونیتون چیه. در مورد قانون مداری مملکت حرف زدی خدمت شما عرض کنم که اصلا بیاین فرض کنیم من متوهم باشم و عاقد رو هم از روی توهمم آوردم خونه. وقتی من این زنو دیگه نمیخوام و این روند نخواستم مال امروز و دیروز هم نبوده باید چکار کنم؟ اصلا تمام شخصیت این زن پیش من شکست برای من با خاک هموار شد. به زور میخواد شناسنامه ای زن من بمونه؟ خب بمونه. اصلا دو هزار بار منو بکشونه دادگاه. چه فایده ای به حالش داره؟
    حفظ شان خانوم؟ اصلا اون خانوم با اون رفتارش شانی هم داشت!؟
    به نظر میرسه شما تصمیمتو گرفتی برای طلاق
    اگه اینطوره دیگه تاپیک باز کردن نداره
    دوستان هم اشتباه نکنن کسی نمیگه خانم ایشون اشتباه نکردن بلکه میگیم عمل با عکس العمل یکی نیست
    خانم فحش داده تهمت زده به نزدیکان ایشون ولی این دلیل نمیشه بصورت تحقیرگونه صحبت از طلاق کنن
    راهش همون نظر مشاوره و درصورت به نتیجه طلاق رسیدن خیلی ارام تر از این برخورد دیشبشون جدا بشن
    کسی که در خیال های کودکانه اش داره برای عروسیش برنامه میچینه و یه دفعه محضردار رو برای طلاق جلوش میبینه جز رفتار هیستیریکی چیزی نمیتونه از خودش نشون بده
    بازم میگم یکم هم به خانواده ها فرصت بده اونا هم بفهمن شما دوتا چی میگید

  2. 2 کاربر از پست مفید Naashena تشکرکرده اند .

    ema1989 (پنجشنبه 10 مرداد 92), یکی مثل شما (شنبه 05 مرداد 92)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    از خانمتون بپرسید که ایشون چرا با وجود توصیفاتی که از خانواده و فامیل و شخص شما پیش مشاور داشت ، هنوزم حاضر به زندگی با شماست ؟
    ببینید من اصلا در مورد شما و عقایدتون و .... صحبت نمی کنم و اعتقادی به درست یا اشتباه بودنشون ندارم. این رویه زندگی شماست و به هیچ کسی به جز شما ارتباط نداره .

    اما حرفهایی که خانمتون زدن در واقع چیزهایی بود که از شما و خانوادتون در ذهن این خانم نقش بسته . چون قبلا هم به کرات به این موضوع اقرار کرده .

    خب حالا اگر این خانم خودشون اعتقادات قوی مذهبی داشته باشن ، طبیعتا نباید مردی مثل شما رو (باز هم میگم من از دید خانمتون نگاه می کنم و اصلا قصد توهین ندارم ) برای همسری قبول داشته باشن.

    بهش بگید که شما این طور هستین ، اما اون با اون اعتقادات مذهبی چرا هنوز حاضره با شما که بهتون نسبت های آنچنانی داده زندگی کنه ؟
    نگید دلیلش علاقه ست که اگر اعتقاداتش واقعا قوی باشه ، با استفاده از همون اعتقادات و با استفاده از آموزه های دینیش می تونه علاقشو به شما به راحتی سرکوب کنه.

    من شک دارم که اعتقاداتش قوی باشه ، شاید ، شاید ، شاید اون میخواد پیش فامیلای شما خاص باشه . شاید از جهاتی کم آورده و دیده به پای اونها در برخی موارد نمی رسه ، یه رویه کاملا مخالف رو در پیش گرفته تا اون هم به نحوی کم نیاره .
    ویرایش توسط asemani : شنبه 05 مرداد 92 در ساعت 19:36

  4. 4 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    Aram_577 (یکشنبه 06 مرداد 92), tamanaye man (شنبه 05 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92), هم صحبت (سه شنبه 08 مرداد 92)

  5. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    نمیدونم چرا ولی خیلی ناراحت میشم وقتی حرف از جدایی میزنین ..ازتون خواهش میکنم هم به خودتون و هم خانمتون فرصتی دوباره بدین...میدونم خیلی عصبی هستین ولی در حد شخصیت شما نیس انقد زود و عجولانه تصمیم بگیره..
    نمیدونم چرا ولی همش نگران شما هستم و زندگیتون...هر چند زندگی خودم هم زیاد جالب نیس و با اینکه عقدم کلی درگیری داشتم ولی با این حال دوست ندارم زندگی به این راحتی ازهم پاشیده به...بازم میگم صبر کنین و به خودتون فرصت بدین ...مهمتر اینکه انقد تلقین نکنین ازش بدتون میاد مطمعنم این حس تنفر زودگذره...سعی کنین بتونین این بحران رو کنترل کنین...ت.کلتون بخدا انشاالله به حق همین شب ها زندگیتون درست بشه با شادی.

  6. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    سلام اقا نیما، من می دونم شما الان حوصله اینو نداری کسی براتون موعظه کنه ولی ببینید روابط نزدیک آدما یک شرایط دو طرفه داره یعنی شما اگر عصبی و کلافه باشی یک کارایی می کنی که خانم شما هم متقابلا رفتار عصبی و کلافه نشون میده و بر عکس. اما اگر شما صبوری کنی خانم شما هم متقابلاً صبوری می کنه. یعنی توی این رابطه جواب های هوی هست. حالا فرض کنید شما به عنوان یک مرد چند تا ویژگی خاص دارید که هر زنی در مقابل شما قرار بگیره بعد از یک مدتی طغیان می کنه و تحمل این مدل رفتار خارج از توان یک زن هست حالا هر زنی می خواد باشه. من با عرض معذرت صرفاً از روی حرفای خودتون این چند مورد را می گم که تقریباً هر زنی بهش واکنش میده!
    1. اینکه بعضی احساس شما تحت تأثیر تفکر شخص شما نیست و بیشتر تحت تأثیر محیط هست. خیلی زیاد از نظراتی که دیگران در مورد شما می دهند در موقعیتهای مختلف شما آزرده می شوید. برادر من مشاور از صبح تا اون ساعتی که شما و خانومتونو دیده صدتا موارد بدتر از شما را از سر رد کرده! کارش همین هست! آبروی شما چه ربطی به مشاور داره؟ حالا تازه مشاور که یک آدم غریبه است. وای به حال نظر مادر و خواهر و دختر خاله و دختر عمه و زن دایی! که اون دیگه چه علم شنگه ای در زندگی شما بر پا می کنه! این هر زنی را دیوانه می کنه...
    2. شما یک دختر خانم 23 ساله با اندیشه های معمولی و غیر آزار دهنده را برداشتی بردی در یک محیط فرهنگی خاص. این دختر را با اقوام خودت مقایسه کردی، این حس را بهش دادی که تو کلاست از اینا پایین تره. بعدم من شخصاً حساسم نسبت به زنان فامیل همسرم. مخصوصاً مادر، خواهر و مخصوصاًتر دختر خاله دختر عمو و دخترای مجرد فامیلش. هر بار ما می خواهیم بریم توی جمع اینا همسر من هزار بار قسم می خوره که عزیز تو از همه اینا بهتریها، تو از همه اینا دوست داشتنی تری ها و ... من خودم می دونم که شاید اونا خیلی هم ناز و ملوس و جذاب باشن ولی باز محتاج شنیدن این حرفا هستم تا دلم آروم بشه. وای خدا شاهده اگر من جای همسر شما بودم و همسرم به خوبی و خوش مشرب بودن و زیبایی و تیپ یکی از اینا اشاره ای می کرد آنچنان حالی بهم دست می داد که شاید من اصلا می رفتم از اون به بعد رو بنده می زدم می رفتم مهمونی! پس ببینید خودتون می گید اینطور نبود و این مدلی شده! تفریباً هر زنی توی این موقعیت واکنش نشون میده یا به صورت فعال جیغ و داد و آه و ناله که تو منو دوست نداری و ... یا اینکه میره فکر می کنه به این نتیجه می رسه شوهرم راست میگه دیگه! من خوش تیپ و اجتماعی نیستم بذار از جمع بکشم کنار! بعد می بینه از شما که اصرار که ای تو رو خدا بیا بشین توی جمعی که پر از آدمهایی هست که شوهرش فکر می کنه ازش جذاب تر هستن... پس احساس تنهایی می کنه! جذب جماعتی میشه که بهش حس طرد شدن ندن به عنوان یک دختر معمولی. و این مذهبی بودن توی جامعه ایران چه بخواهید چه نخواهید یک ارزشه و این احساس قدرت می کنه! و تبدیلش می کنه به یک اسلحه تا صرفاً با شخص شمایی که نتونسته متقاعدت کنه که دختر دوست داشتنی و جذابی هست که بهش می شه افتخار کرد بجنگه. آقا نیما شما 32 سال تمام دخترای فامیلت جلوی چشمت بودن و می دونستی هم فرهنگت هستند توی این 32 سال چرا یکی از همونا انتخاب نکردی؟ ببینید این برای یک زن خیلی مهمه که یکی یکدونه همسرش باشه و هر زنی هم خودش میدونه یک عیب و ایرادایی داره ولی آرزوی قلبیش اینه واسه همسرش کافی باشه طوری که بهش افتخار کنه همسرش. وقتی شما هر زنی را با یک سوپرمدل بندازی به رقابت و چالش بعد از یک مدتی می بینی ای بابا! یا افسرده شده یا از اون سر بوم افتاده. پس اینجا هم یک ضربه ای زدی عین بازی پینگ پونگ و جوابش اینطوری بوده. مطمئنا اگز جور دیگه ای ضربه بزنی و بهش اعتماد به نفس و قدرت بدی اون هم متناسب با همین بهت جواب میده. و اینم طلاق بدی و یک زن دیگه بیاری باز همین کار را باهاش بکنی باز هم همین جواب را خواهی گرفت.
    3. ببینید یک زن می خواد به شما تکیه کنه. شما فکر کن با اعتماد به نفس تمام به یک جایی تکیه بدی و با تمام ایمانت اطمینان داشته باشی به اینکه الان ایمن هستی بعد یک دفعه دیواره حرکت کنه شما محکم بخوری زمین بعد نگاه کنی ببینی ای بابا!!!! دیوار که نبود اون یک تریلی بود وایساده بوده شما به خیالت به یک دیوار قرص و محکم تکیه دادی. در چنین شرایطی یک زن هر چقدر که با علاقه و ایمان بیشتری به شما تکیه کرده باشه به همون نسبت هم محکم تر زمین می خوره. پس اینم یک جور پیام دیگه که بهشش فرستادی و جوابی گرفتی که هر زنی می ده. حالا خوبه فقط جیغ و داد کرده :)
    4. یک کم یاد 23 سالگی خودتون بیافتید... ببین یک دختری که توی اوج دعوا فکر آستین لباس عروسش هست به نظرتون یک معصومیت و پاکی بچه گانه ای نداره؟! دخترا برای خودش رویاپردازی می کنن اقا نیما و تصورشون از ازدواج روابط عشق و عاشقی و قربون صدقه رفتن تا آخر عمره! جالا سن پایین تر این تصور شدیدتر. من یادمه 23 سالم که بود تقریبا از بس ابروهام کلفت بود شبیه ناصرالدین شاه بودم ولی وقتی جلوی آینه می رفتم به نظرم دیگه آخر زیبایی و کلاس هستم و وای که خدا چی آفریده! خوب؟ حالا این دختر خانوم که وارد زندگی مشترک با شما شده تصویر رویایی ذهنش با شرایط موجودش نمی خونه و کم سن و سال هم هست. به نظر من یک دختر 23 ساله ای که یک شوهر با سیاست داشته باشه را با همین شرایطی که گفتید تبدیلش کرد به جنیفر لوپز مثلاً چرا؟ چون تحت تأثیر قرار می گیره این آدم! شما ببینید اون گروه دوستان چه نیازی از این برطرف کردن که شما اگر برطرف می کردید این تحت تأثیر شما قرار می گرفت. من نمی گم این ویژگی خوبی هست ولی یک چیزی هست که ایشون درش وجود داره! اگر حوصله کنی می تونی با هدیه دادن، با اعتماد به نفس دادن، با ... خدایا بذارید اینو براتون تعریف کنم... من اوایل توی جمع حانواده همسرم راحت نبودم و هر فرصتی می شد به آشپزخانه پناه می بردم و همسرم چند بار بهم گفت این کار را نکن. ولی من باز هم ادامه دادم. تا اینکه به محض اینکه من می رفتم آشپزخانه اون پا میشد میامد دنبال من توی آشپزخانه و می ایستاد به حرف زدن و شوخی کردن و یا اصلا واسه خودش و من چایی می ریخت و دست از سرزنش برداشت! حالا من می گید! ای بابا عزیز تو رو خدا بشین! اونم نه گلم تو نیای که من نمی رم که اینجا پیش تو به من بیشتر خوش می گذره تا اونجا! از اون طرف مامانش اینا میومدن می زدن به در به شوخی که بابا فهمیدیم چقدر همو دوست دارید بابا عاشقا... خنده و بابا چقدر شما دو تا لوس هستین و کم کم عادی شد برام. ولی همسر منم خجالت می کشید از اینکه من برم توی آشپزخانه در واقع اما یک طوری این پیچوند که من خودم خجالت بکشم و در ضمن یک مقداری از چیزهایی که مورد علاقه جمع بود به من گفت و من به این چیزا فکر کردم تا منم یک جرفی برای زدن داشته باشم. تازه من که کلی از همسر شما بزرگترم و باید عاقلانه رفتار می کردم هم سرزنش نشدم این که همه اش 23 سالشه! توی هوای عشق و عاشقی رمانتیکه هنوز باور کنید اینو!
    در کل انشاا... که هر چی خیر هست سر راهتون قرار بگیره.

  7. 5 کاربر از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده اند .

    asemani (شنبه 05 مرداد 92), saraamini (یکشنبه 06 مرداد 92), shabe niloofari (یکشنبه 06 مرداد 92), گل آرا (یکشنبه 06 مرداد 92), نوروزیان. (شنبه 05 مرداد 92)

  8. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    سلام
    نمیدونم چرا احساس همدردی شدیدی باهاتون دارم! احساس میکنم حرکتتون تحت تاثیر همون جمله ی "مگه دست توئه؟؟" ی خانومتون بود. یعنی ترسیدین که مجبور به ادامه باشین. نه اینکه از شخص این خانوم بترسین اما خب شرایط جوری باشه که هیچ دلیل منطقی برای طلاق نداشته باشین در حالی که رضایتی هم برای ادامه دادن ندارین. برای همین اولین درگیریتونو انقد بزرگ کردینو خواستین همونجا کارو تموم کنین! کاملا عدم رضایتتونو از این وضع درک میکنم اما با بقیه موافقم که روش درستیو انتخاب نکردین. شاید این واکنش میتونست واکنش مردی باشه که بعد چند سال زندگی زنشو با یه مرد غریبه توی خونه ش دیده!!! هرچند مطمئنم که حرکت خانومتون در نتیجه ی جوگیر شدنه و شاید اگه جدیت شما رو برای طلاق ببینه باز هم تغییر رویه بده اما خب اگه تصمیم نهائیتونم طلاقه حداقل مثل ازدواجتون عجله نکنین.

  9. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    **سهیل ** (یکشنبه 06 مرداد 92)

  10. #26
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقا نیما من اگر جای شما بودم اتفاقا خیلی دلم خنک میشد که توی دفتر مشاوره اون طوری صحبت کرد ، مشاور راحت خانمت رو شناخته بوده که لجباز و بدبین هست و ... تازه کلی ماجرا جالب میشد که مشاور یک عالمه حرف داشته که با این خانم بزنه و نصیحت و راهنماییش کنه ، کاش یکم صبر کرده بودی و بیشتر جلسات مشاور رو ادامه میدادی ، مطمئن باش که به نتیجه خیلی مطلوبی میرسیدید .
    چرا آقایون انقدر صبرشون کمه ؟؟؟؟؟؟؟؟ توروخدا یکم صبورتر باشید و تا یک مشکلی پیش میاد نزنید زیر همه چیز ... خانمتون وارد یک دنیای جدیدی شده بوده و مطمئن باش که برای همه چیز کنجکاوانه رفتار میکنه . کافی بود که جلسات مشاوره رو ادامه میدادی .

  11. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    **سهیل ** (شنبه 05 مرداد 92)

  12. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 آبان 93 [ 06:33]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    3,214
    سطح
    35
    Points: 3,214, Level: 35
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    422

    تشکرشده 448 در 154 پست

    Rep Power
    36
    Array
    یه سوال ؟؟؟ اگه از فردا خانومتون از نظر حجاب و برخورد اجتماعی بشن دقیقا همونی که شما میخواین، بازم در تصمیمت برای طلاق مصممی؟ به احتمال خیلی خیلی خیلی زیاد ایشون عوض میشه ، ایشون که قبلا هم به گفته شما دوست پسر داشتن، به خاطر حفظ حجاب و پایبندی به سنت پیامبر تن به جدایی نمیدن. من احساس میکنم ایشون قاطعیت شما رو که واسه جدایی ببینه از موضعش میاد پایین. کسی که قبل ازدواج دوست پسر داشته و در ضمن از دروغ گفتن و فریب در ازدواج هم ابایی نداشته و جواب سوال به اون واضحی شما رو دقیقا خلاف حقیقت داده، بعید به نظر میرسه اینقدر به اسلام پایبند باشه که بین حجاب و طلاق، حجابو انتخاب کنه. اگه با وجود عوض شدن و عقب نشینی کردنشون از موضع حجاب ، کماکان شما دیگه اجساسی به ایشون نداشتین و نتونستین دوسش داشته باشین، فکر میکنم شما نه فقط به علت مسئله حجاب و حرفهایی که جلوی مشاور بهتون زدن بلکه در مجموع از این ازدواج پشیمونید. کلا، به دلایلی که شاید فقط خودتون و خدای خودتون میدونید حال نکردید با ایشون و با این انتخاب! اگه واقعا دوسش داشتید خیانت هم میکرد باز حاضر به طلاق دادنش نبودید. توی همین تالار آقایی بودن که خانومشون خیانت کرده بودن و واقعا تحت فشار روحی و درگیری با خودش بود. واقعا داغون بود. دو سه روز حرف از طلاق زد بعد خودش دوباره برای آشتی با خانومش پیش قدم شدن. جالبه که خانومشون بعد از خیانت دپرس شده بودن و ایشون تاپیک باز کرده بودن و کمک میخواستن که زودتر حال همسرشون خوب شه. حتی این آقا اصرار داشت یه مدت برن یه کشور دیگه زندگی کنن که هر دوشون زودتر فراموش کنند و زودتر زندگیشون به حالت نرمال برگرده ولی خانومشون قبول نمیکرد. بی غیرت نبود، عاشقش بود! واقعا میخواستش! کاملا واضح بود! ولی شما چند بار از اول تاپیکتون اشاره کردین که من برا ازدواج عجله نداشتم، من برا رابطه جنسی عجله نداشتم و به اختیار خودش گذاشتم. عاشقش نبودم فقط دوسش داشتم... وقتی آدم اونقدا طرف مقابلشو نخواد هیچ نقصی رو از جانبش نمیتونه تحمل کنه. راحتم میتونه ازش دل بکنه.
    ویرایش توسط عسل. : شنبه 05 مرداد 92 در ساعت 23:39

  13. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 31 شهریور 92 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    537
    سطح
    10
    Points: 537, Level: 10
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 22 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. با احساسات برخورد نکنید شما از همه لحاظ با هم فرق می کنید دوست داشتن منطقی فکر کردن جداست. اما دوست داشتن تو زندگی کافی نیست. یه عمر با هم بودنه شما که الان اینهمه مشکل دارید،،،،،خدا نکنه ها اما زیر یک سقف برید به مشکل بدتر و جدایی میرسید.
    هر دعوایی دو طرفه هست.بین همه. ببینید شما چه کار کردید ی قلمو کاغذ بردارید هم خوبی هم بدیهای خودتون و هم همسرتون بنویسید. بعد با هم انتظاراتتون بنویسید. اروم با هم حرف بزنید ا همسر شما اشتباه کرد اما شما چندبرابر اشتباه کردید.

  14. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام آقا نیما.
    با خوندن نوشته های شما یه احساسی هست که به من میگه مشکل شما با خانومت فقط قضیه حجاب و اینا نیست...
    یه جورایی دلت باهاش نیست و سرد شدی.
    اگه ایشون از سخت گیری هاش کم کنه، ادامه میدی؟ میدونم الان خیلی اعصابت خورده ولی تو شخصیت و منش خانومت چیزی هم هست که اینقدر شیرین و دلنشین باشه که به خاطرش دلت نیاد جدا بشی؟
    ( دقت کن گفتم تو شخصیت و منشش، نه تو تیپ و قیافه اش).
    اگه واقعا هیچ ویژگی شیرین و دلپذیری پیدا نکردی و صبر هم کنی پیدا نمیشه، احتمالا شما دلسرد بودی و این قضیه اختلاف فرهنگ و عقاید فقط به احساس بد شما دامن زده... و این خیلی بده. سخت میشه تو همچین وضعیتی ادامه داد هردو اذیت میشین.

  15. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    **سهیل ** (یکشنبه 06 مرداد 92)

  16. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 92 [ 18:23]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    412
    سطح
    8
    Points: 412, Level: 8
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    25

    تشکرشده 23 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دیروز پدرش زنگ زدن دلیل خواستن منم همه چیزو گفتم. گفتن درست میشه من خودم به شخصه درستش میکنم گفتم لطفا خودتونو خسته نکنین آسمون به زمینم بیاد من دیگه نمیتونم ادامه بدم. انقدر دیگه ایشون اصرار کرد و از اونجایی که جای پدر منم هستن دست نگه داشتم ولی بارها بهشون گفتم نمیتونم با دخترشون ادامه بدم. نمیدونم زمان برای چی میخوان. شب دیدم خانوم اومد خونه ی ما منم اصلا تحویل نگرفتم گفتم مامان من دارم میرم بیرون. گفت منم میام! گفتم احتیاجی نیست و رفتم. وقتی بعد چند ساعت برگشتم بازم بود منم رفتم تو اتاقم اومد دنبالم تو اتاق و بعد اینکه دید من هیچ حرفی نمیزنم باهاش گفت تو میخوای منو طلاق بدی من دیگه باکره نیستم باید چیکار کنم؟ گفتم من چه میدونم هرکار میخوای بکن. زد یکی از مجسمه های رو میزو کوبوند به دیوار شکوند!(باور کنید اینکارو کرد!!!) گفت من میدونم تو با فلانی(یکی از دخترهای فامیلم) رابطه ی آنچنانی داری و شما کثیفین و دخترای فامیلتون هیچکدوم دختر نیستن و میرین به جهنم و از اینجور چرندیات. منم خیلی آروم گفتم دختر باشن یا نباشن به من و تو و دیگران ربطی نداره و برای من نقش خانواده رو دارن و احترام میذارم بهشون. پس توهم اینجا نچسب بمن برو یه جای تمیز. اینجا بود که مثل چی گریه کردنو شروع کرد. من رفتم یه لیوان آب آوردم گفتم بسه دیگه اینو بخور بعدشم برو خونه. گفت میخوام شب پیشت بمونم! گفتم اینجا میخوای بمونی بمون ولی پیش من نه.من دیگه نیستم. با گریه گفت من لباس عروسی و آرایشگاه و دسته گل انتخاب کردم پس چیکار کنم؟! من از شما سوال میکنم آخه این دختر نرماله که دارین منو ارشاد میکنین صبر کنم تو طلاق؟! من ناخودآگاه خنده م گرفت فکر کرد خوشم اومده از حرفاش گفت حالا اشکال نداره عروسی مختلط باشه.من اجازه میدم. من فقط خندیدم گفتم زنگ بزن بابات بیاد دنبالت برو خونتون گفت تو باید منو برسونی گفتم من راننده نیستم. بعدشم به زور از اتاق فرستادمش بیرون.شب نرفت خونشون. امروز صبح زنگ زدم به پدرش گفتم لطفا بیاین دخترخانومتونو ببرین و لطفا یه وقتی رو تعیین کنید عاقد بیاد واسه طلاق...

    الآن این خانوم بیاد 180 درجه هم تغییر کنه دیگه هیچ اهمیتی برام نداره.بازم سر حرف طلاقم هستم.حاضر نیستم عمرمو یک ثانیه دیگه تلف کنم باهاش
    ویرایش توسط nima23 : یکشنبه 06 مرداد 92 در ساعت 16:05


 
صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.