سلام اقا امین 21 دارم ترم 4 هستم ازاینکه ظاهریه چیز دیگه میگه باطنم یه چیزدیگه هیچوقت هیچ جا نتونستم خود خود واقعیم باشم یا کم روبودم ازخودم دفاع نکردم یاخیلی پرو بودم که نباید اونجا حاضرجوابی میکردم بیشترنمیتونم اونی که تو وجودم هست باشم اخه من کودک درونم زنده است من برادیگران زندگی نمیکنم ولی تو یه جو که باشم نمیتونم صحبت کنم
ازاینکه واقعا ازنظراخلاقی خوبم مهربونم وحرف همه روزودی باورمیکنم بدون تحقیق کردن وضربه های شدیدیم خوردم وباعث دلبستنم هم شده واینکه منطقی برخورد میکنم ازپسرامیترسم وقتی باهاشون حرف میزنم تمام تنم میلرزه واینک هباعث شادی دیگران میشم خوشحالم چون همه منو امین خودشون میدونن شاید 15بدم به خودم
ومعیارهام براازدواج
اینکه دوست دارم طرف مقابل خودش منو بپسنده اینو نمیدونم ازکی به ذهنم اومد چون دیدم ازدواج سنتی یا پسرعاشق یکی بوده یا دختربراهمین دوست دارم طرف خودش منو ببینه وبپسنده
اخلاقش وایمانش برام خیلی مهمه دوست دارم مثل خودم باشه پولش اصلا برام مهم نیست
ومن خیلی مزاحم تلفنی دارم که حتی دخترهم هست









علاقه مندی ها (Bookmarks)