گوشیش خاموشه و حتی پیامای عذرخواهیم هم نمیتونم بهش بدم روم نمیشه باهاش حرف بزنم خیلی تو شرایط بدیم.. مادرم اصرار داره که طلاقش بدم و میگه فایده نداره ولی نمیتونم جدا شم ازش... اون میخواد زندگی کنه ولی واقعا دلیلش رو نمیدونم...
مادرش بهم گفت تو دست بزن داری و کلی حرف بارم کرد که شاید حقم بود شایدم نبود..
نمیدونم حالم خیلی بده... خانما بیان لطفا بگن چیکار کنم تو این شرایط تا الان نبودم..





من خیلی بچه ترم که چیزی بگم ولی چون من خیلی به خانمتون احساسه نزدیکی می کنم خیلی شبیمه شاید خیلی از واکنشاشو درک کنم البته شاید اینجوریم نباشه ولی دقیقا منم همین مشکلاتو دارم ببین من نمی خوام تاییدش کنم نه اونو نه تو رو همه میدونیم اون مقصره ولی خوب تو که نمی خوای اروم شی فقط می خوای ؟؟ می خوای مشکلت حل شه و ضمنا جناب بی وفا مردی با طلاق دادن نیست
شاید محمد بد عمل کرده .
شما نباید وقتی عصبانید برید مشکلو حل کنید
باز در عینه اینکه از هم با خبرید مثله صبح بخیرو اینا ازش دور باشید تا ارووم تر شید و بعد بهش فک کنید وبدنباله حل مشکلتون باشید حالا کاریه که شده ولی به هیچ وجه جلوش کارتونو توجیه نکنید مثلا نگید تو منو عصبی کردی من زدمت
بزارید بدونه که دیگه تکرار نمیشه بگید من هیچ توجیه ی ندارم ولی خوب من دوست ندارم تو که همه ی امید زندگیمی برگردی بهم اونو بگی
در ضمن الان بشینی به رابطتون فک کنید چون الانم عصبانیید بزارید وقتی ارووم شدید صحبت کنید شما مشکلاتونو حل نمی کنید فقط ازش رد میشید و باعث میشه هی مشکلات دیگه براتون درست شه
اون الان بیشتر از شما ناراحته شک نکن

علاقه مندی ها (Bookmarks)