مهرانا جان من تاپیک قبلی ات را خواندم و نکات مهمش را می دانم. چند پست هم خودم برایت گذاشتم. ببین من آدمی نیستم که یک پست بگذارم و بعد طرف را سرگردان کنم و بدون نتیجه بروم. تا وقتی صاحب تاپیک بخواهد و آمادگی داشته باشد در حد توانم و در حد اطلاعاتم به او کمک می کنم. اما چرا من در تاپیک قبلی شما بحث را ادامه ندادم؟ چون کاملا حس کردم و درک کردم که شرایط شما طوری نیست که کسی با شما بحثی کند و این کار فقط روحت را به هم می ریزد. کما اینکه در تمام صفحات تاپیک قبل با اینکه بچه ها فقط نیتشان کمک بود شما نتیجه نگرفتی و اعلام کردی خسته تر و پریشان تر شده ای . من این را کاملا فهمیدم . اما می دانستم که نباید در آن زمان بحث کنم و حتی نباید نکته ای به شما بگویم چون این کار فقط باعث به هم ریختن بیشتر شما می شود. به علاوه در تاپیک مفصل قبلی ات این موضوع کاملا بارز است.
منتظر ماندم تا خود شما دوباره بیایی و صحبت را شروع کنی. تا حدودی پیش بینی می کردم که به این مشکلات دچار می شوی و جسمت تحت تاثیر قرار می گیرد. پس معتقدم باید این بار از راهی وارد شویم که کمترین فشار به شما بیاید. قدم به قدم پیش می رویم و مرحله به مرحله جلو می رویم. اما قبل از اینکه بخواهم چیزی بگویم و توصیه ای بکنم از شما می خواهم یک جواب قطعی به من دهی : به صفحه شخصی من برو و ارسال های من را به صورت اجمالی بررسی کن. بعد بگو آیا می توانی به من اعتماد کنی و مطمئن باشی در راهنمایی های خودم نهایت دقت را می کنم و هر حرفی را نمی زنم ؟ انتظار من این است که هر جوابی به این سوال من داری با اطمینان کامل باشد. یعنی اگر نه بود با اطمینان باشد و اگر بله بود بتوانیم بدون اتفاقاتی که در تاپیک قبلی ات افتاد و به آن اشاره کردم با هم پیش برویم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)