به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    فکرم در گیر ایناست:
    • من زنم و هر چقدر هم آدم موفقی باشم در جامعه این اون چیزی نیست که باعث شادی من بشه...
    • سالهاست دارم خودم را به اب و آتیش می زنم تا کسانی که دوستشون دارم منم ببینن و برای منم یک کم وقت و توجه بذارن... اما آدمهای دور و بر من همیشه اینقدر خودشون دردسر داشتن و دارن که وقتی برای من ندارن. بسه برام دیگه اصلا نمی خوام دوستم داشته باشن یا کسی برای من وقت بذاره
    • من نهایت توانم همین بود که در طی این سه سال دیده بیش از این نمی تونستم. یکی از بچه ها یک امضایی داره توی این سایت توی امضاش میگه: نسل بی گذشته روی خاک غریب، مثل شخم کهنه از یاد میره" منم موقعیت زمانی و مکانی کارهایی که انجام دادم عین شخم کهنه پارسال از یاد رفته. اما اون همیشه این فرصت نسیه را برای خودش قایل هست که بالاخره مرد خوبی خواهد شد ولی من نقد پرداخت کردم نه نسیه.
    • میگن زن ریحانه است، زن نازه و مرد نیازه، زن و مرد لباس هم هستند و مایه آرامش هم، اما من ... تبدیل شدم به یک موجود همیشه ناراضی و طلبکار.
    • دوست ندارم به عنوان یک زن سرنوشتی مثل مال مامانم داشته باشم.
    • راست میگه من واقعا خشونت کلامی دارم.
    • ذهن من چارچوب نداره. فقط به شیوه ازمایش و خطا یک چیزهایی را توش قرار دادم اما این نمیتونه هدایت کننده باشه. ملاکها و معیارهام با یک هدفی مثل رسیدن به یک زندگی ارام و نرمال در تناقض هستند.
    • از وقتی عضو این سایت شدم... خوندن داستان زندگی آدمها یک حس وحشت و حس بدی از جامعه در من ایجاد کرده، از زنهایی که خیانت می کنن... مردهایی که کتک می زنن... مرد و زنهایی که دروغ می گن، مرد و زنهایی که همسرشونو بغل می کنن و به یکی دیگه فکر می کنن... انگار اینجا هیچ کس نقاب نداره... وحشت زده هستم مثل کسی که ذات آدما رو ببینه. وای به روزی که پرده ها بر افتد...
    • این سوال ذهنمو درگیر کرده که اگر من دیگه تلاش نکن و دست از تلاش بردارم...آیا خانواده ام، همسرم، دوستانم به خاطر خودم سمت من خواهند اومد یا نه؟
    • آیا اصلا من حق دارم به عنوان یک زن نرمال زندگی کنم یا آتشی که سی سال پیش به پاشده تا آخر عمر منو خواهد سوزاند و این وسط تقصیر من چی بوده؟
    • ایا این زشتیها و دردها توی زندگی منم میاد؟ من از کجا باید راه ورود این وحشت را به زندگیم ببندم؟ زندگی من الان سخت هست اما زشت نیست... نکنه یک روزی زندگی آسون و زشت بشه...
    • کاش مامان و بابا و خواهر و برادرای من و همسرم و دوستام به جای من ... یک مهرانای دیگه ای داشتن. چون من واقعا خسته هستم... اینقدر که چند روزه نخوابیدم...


    - - - Updated - - -

    فکرم در گیر ایناست:
    • من زنم و هر چقدر هم آدم موفقی باشم در جامعه این اون چیزی نیست که باعث شادی من بشه...
    • سالهاست دارم خودم را به اب و آتیش می زنم تا کسانی که دوستشون دارم منم ببینن و برای منم یک کم وقت و توجه بذارن... اما آدمهای دور و بر من همیشه اینقدر خودشون دردسر داشتن و دارن که وقتی برای من ندارن. بسه برام دیگه اصلا نمی خوام دوستم داشته باشن یا کسی برای من وقت بذاره
    • من نهایت توانم همین بود که در طی این سه سال دیده بیش از این نمی تونستم. یکی از بچه ها یک امضایی داره توی این سایت توی امضاش میگه: نسل بی گذشته روی خاک غریب، مثل شخم کهنه از یاد میره" منم موقعیت زمانی و مکانی کارهایی که انجام دادم عین شخم کهنه پارسال از یاد رفته. اما اون همیشه این فرصت نسیه را برای خودش قایل هست که بالاخره مرد خوبی خواهد شد ولی من نقد پرداخت کردم نه نسیه.
    • میگن زن ریحانه است، زن نازه و مرد نیازه، زن و مرد لباس هم هستند و مایه آرامش هم، اما من ... تبدیل شدم به یک موجود همیشه ناراضی و طلبکار.
    • دوست ندارم به عنوان یک زن سرنوشتی مثل مال مامانم داشته باشم.
    • راست میگه من واقعا خشونت کلامی دارم.
    • ذهن من چارچوب نداره. فقط به شیوه ازمایش و خطا یک چیزهایی را توش قرار دادم اما این نمیتونه هدایت کننده باشه. ملاکها و معیارهام با یک هدفی مثل رسیدن به یک زندگی ارام و نرمال در تناقض هستند.
    • از وقتی عضو این سایت شدم... خوندن داستان زندگی آدمها یک حس وحشت و حس بدی از جامعه در من ایجاد کرده، از زنهایی که خیانت می کنن... مردهایی که کتک می زنن... مرد و زنهایی که دروغ می گن، مرد و زنهایی که همسرشونو بغل می کنن و به یکی دیگه فکر می کنن... انگار اینجا هیچ کس نقاب نداره... وحشت زده هستم مثل کسی که ذات آدما رو ببینه. وای به روزی که پرده ها بر افتد...
    • این سوال ذهنمو درگیر کرده که اگر من دیگه تلاش نکن و دست از تلاش بردارم...آیا خانواده ام، همسرم، دوستانم به خاطر خودم سمت من خواهند اومد یا نه؟
    • آیا اصلا من حق دارم به عنوان یک زن نرمال زندگی کنم یا آتشی که سی سال پیش به پاشده تا آخر عمر منو خواهد سوزاند و این وسط تقصیر من چی بوده؟
    • ایا این زشتیها و دردها توی زندگی منم میاد؟ من از کجا باید راه ورود این وحشت را به زندگیم ببندم؟ زندگی من الان سخت هست اما زشت نیست... نکنه یک روزی زندگی آسون و زشت بشه...
    • کاش مامان و بابا و خواهر و برادرای من و همسرم و دوستام به جای من ... یک مهرانای دیگه ای داشتن. چون من واقعا خسته هستم... اینقدر که چند روزه نخوابیدم...


    - - - Updated - - -

    سلام لیلا جون، عزیزم من یک تاپیکی قبلا داشتم که بعضی موارد را بچه ها می دونن در موردم. اگر در موردش صحبت نمی کنم چون بعضی جاهاش مجبور میشم یک توضیحاتی بدم که می دونم اکثریت باهاش مخالف هستن و اذیت میشم بخوام با واقعیتها و عقاید و باورها و فرهنگ و این چیزا بجنگم... صحبت کردن در موردش باعث میشه بیشتر احساس تنها بودن کنم دوستم. برای همینم فعلا موردی دارم صحبت می کنم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده است .

    meinoush (چهارشنبه 02 مرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آبروم در خطره :( چرا نمی تونم وزنمو بیارم پایین!
    توسط سیب زمینی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 آبان 95, 16:33
  2. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  3. شوهرم همه روزهای شاد زندگیمون رو خراب میکنه .. مثل امشب که تولدم بود
    توسط دریا72 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 تیر 92, 20:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.