سارا بیا با هم یه داستانی و بشنویم
من دوستی دارم هم سن و سال منه 26 سالشه رفیق جینگ جوونی و کودکی و حالای من هست پدرامون رفیق هم بودنما در زمان 20 سالگی که اوج دوستیمون بود یعنی مثل 2تا پسر خاله که دم هم هستن ولی با تفاوت چشم گیری می دونی چی؟اون رفت دنبال دوستی های قبل ازدواج با دخترای زیادی بود به اندازه تک تک موهای سرت با دختر بود ولی من نه با هیچ دختری نبودم نه ادم خشک و تفلونی هم نبودم خوشتیپ و هیکلی تر از دوستمم بودم با اینکه پدرم کل استانمونو می تونست یه جا بخره مطمئنا دخترای زیادی دورو برم بودن و می خواستن دل منو ببرن از این طریق با من اشنا بشن کلی پیشنهاد داشتم تو دانشگاه برای برقراری رابطه و من حاظر به دوستی های قبل ازدواج نمی شدم دلیلم این بود که می ترسیدم از عاقبت این کار
بگزریم خیلی داستانو طولانیش نکنم من با دوستمون خیلی خوب بودیم الانم خوبم مثل داداشمه
اون رفت تو سن 24 سالگی ازدواج کرد کاری ندارم به سنش اما با یه دختری که بود مثل خودش با 100تا پسر بود گول ظاهر زیباشو خورده بود بار ها بهش گفته بودم که میلاد مهم سیرته نه صورت
اینو خود دوستم گفت داشت گریه میکرد میگفت محمد تو راست میگفتی و اینا که دنبال دوستی های قبل ازدواج نرو و روزی چوبشو می خوری
بازم کاری ندارم فقط می خواستم بگم ما ها هم می تونستیم جور دیگه ای زندگی کنیم ولی نکردیم خلاصه برای این دخترای معصوم افه نیا که چی بکنن و چی نکنن می دونی چرا؟؟؟؟؟
چون کسی که پاک زندگی میکنه حقش پاکی هستش مطمئن باش دختر پاک رو زمین نمی مونه مطمئن باش که یه پسر پاک نصیبشون خواهد شد
چون بشخصه من حاظر نیستم با کسی ازدواج کنم که تن به دوستی های قبل ازدواج داده باشه حتی فکر کنم بیشتر پسر ها هم نخوان ازدواج کنن با این جور دختر ها
داستان نگفتم که دور هم باشیم خواستم بگم که با طرز فکر زیبای امروزیت برای اینا کلاس نزار
یا حق








علاقه مندی ها (Bookmarks)