به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 39
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 97 [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-30
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    6,479
    سطح
    52
    Points: 6,479, Level: 52
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    830

    تشکرشده 901 در 185 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    چقدر این پرنده می ناله!!!
    ميدونم
    یه دختر ۱۸ ساله ازدواج کرده بعد تازه عشق شکست خورده قبلی هم داشته!!!! ای بابا ...ای بابا ...ای بابا!
    يك عشق دوران نوجواني بود...با شكست مواجه بود ولي درس عبرت زيادي داد
    حالا از این آخریه که بگذریم: بقول آق مدیر شما مصداق شعر مولانا شدی: هر که او ارزان خرد ارزان دهد==گوهری طفلی به قرصی نان دهد
    تو این سن و سال ازدواج کردی و همسری داری، خانه زندگی مستقل داری، به جاهای دیگه ای از دنیا سفر کردی و تجربه زندگی خارج از کشور رو داری کسب میکنی، امکان تحصیل در دانشگاههای خارج از ایران برات مهیاست بدون کنکور و...
    اين حرفا رو همشو خودم به خودم ميگم...مسئله ازدواجم واقعا اعصاب خوردكن بود...مامانم فقط مي خواست با فاميل يعني خواهرو برادر زاده هاش ازدواج كنم...از١٥ سالگي بحث ازدواج من ميشد كه اين خوبه و اون بده...خواهرم ٢٤سالش بود هنوز ازدواج نكرده بود راجع به من حرف مي زدند.از همون اول علاقه اي به خارج به خصوص اين كشور رو نداشتم.چونديدم خانوادم كه اونجان چه قدو مادي گرا شدند و خواهر و برادر تا چند سال با هم ارتباط نداشتند.من قبلا عاشق پسرخاله اي بودم كه خارج نبود بعد از عقد ناگهانيش مامانم با خالم دعوا كرد كه فك كردي يعني اگه بهم ميگفتي دعوات مي كردم كه چرا دخترمو نگرفتي!!! سال اخر مدرسم بود...مامانم اب رومو برده بود...با همه خواهراش دعوا مي كرد كه لياقتتون همون يك دختر دهاتيه(نامزد پسرخالمو مي گفت)طوري كه دعواش ميكردم ميگفتم مگه مت ترشيدم اين حرفارو ميزني ميگه تو حاليت نميشه.خواهرم از اون ور دنيا ميخواستند قانعم كنند به اين پسره.(شوهرمو ميگم).با اين كه نديده بودمش ولي ازش بدم ميومد.دليل هاي كه بدون شناخت و فقط از طريق حرف زدنش با مامانم فهميده بودم دقيقا تو ش بود،همون اخلاقايي كه بدم مي ياد تو يك پسر باشه...ولي واقعا نمي دونم كه اين قسمت چطور دهنمو بست...


    اونوقت چون همه اینها خیلی زود و راحت برات مهیا شده، میخوای بزنی زیر همه چیز و خرابش کنی.


    خوشی زده زیر دلت عزیزم
    خارج و پول و اين چيزا كه ميگي هيچ وقت برام مهم نبودند.من دلم بودن در كنار كسي بود كه در كنارش به كمال برسم.كه با هم يك سرنوشت زيبا براي هم بسازيم.ايا اين اشتباهه؟من دوست داشتم خارج فقط يك سر برم و برگردم و امكانش رو داشتم ولي اين قدر تعيين شده من بود كه بوسيله خودم انتخاب شده


    توی این وانفسا مردم سی رو رد میکنند هنوز آرزو و حسرت اینو دارند که مهربان همسری در کنارشون داشته باشند. مردم توی این اوضاع و احوال مملکت سالیان سال آرزو بدلشون میونه که یک عروسی بروند، یک مجلس شاد و مهمانی بروند اینکه بتوانند سفری بروند.... شما از این امکانات برخورداری و به بدترین نحو از هر کدام اینها یک سوژه گریه و ناله درست میکنی.


    به جای گیر دادن به همسرت و به آدمهای دور و برت و اون کشور میزبان و ماشین لباسشویی مشترک و لباس خانوم چاق در عروسی و فامیل دور در مهمانی و خاله و عمه و....یک رجوعی به خودت داشته باش. خودت رو بهتر بشناس. خودت با خودت آشتی کن. ضعفهاتو بشناس و بپذیر و در صدد اصلاحشون بر بیا.


    اینهمه نعمت بهت رو کرده، خودت رو فیلتر نکن.


    دوست عزیز! کفر نعمت از کف ات بیرون کند!
    بي دل جان من هميشه شاكر اين نعمت ها هستم...ولي دلم محبت مي خواد...دلم همسرم با محبتش من رو به ايندم اميدوار كنه،اينده اي كه قراره باهم بسازيم.نه با دعوا و جرو بحث من رو از اينده نااميد ميكنه...

    دعواي امروز ما شايد مسخره به نظر بياد ولي اين دعوا ريشش اينه كه ما فكر ميكنيم دشمن هستيم كه در ميدان جنگ قرار گرفتيم...
    من به عشق همسرم نياز دارم ولي او ناخوداگاه دلم رو بد جوري ميشكنه
    خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
    با انگشتان
    مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!

  2. #22
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 97 [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-30
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    6,479
    سطح
    52
    Points: 6,479, Level: 52
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    830

    تشکرشده 901 در 185 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    37
    Array
    از اين كه هم چنان نمي تونم به شوهرم علاقه مند بشم خستم....از اين كه دارم وسوسه ميشم كه از يك پسر ديگه خوشم مي ياد بدم مي ياد...من مي دونم اون شخص ادم فوق العاده اي نيست ولي وسوسه ميشم هميشه...توي تصوراتم همش اينده رو بدون همسرم ميبينم.يك اينده زيبا كه در اون همسرم نيست.فقط خودمم بدون هيچ كس....
    مثلا خالم ميگه ببينيم دختر پرنده چه شكلي ميشه يك حس غريب بهم دست ميده...انگار كه اين اتفاق قرار نيست بيفته...
    چرا من اينطوري شدم....مني كه خوبيم زبانزد خانوادم بود...مني كه دوست نداشتم كسي رو اذيت كنم الان شدم يك دختر نق تقوي تو اعصاب...حالم از خودم داره به هم مي خوره...

    فكر كنم يكي از دلايلي كه باعث ميشه از شوهرم بدم بياد ظاهرشه...ظاهرش از اول به دلم ننشسته بود
    خاك بر سر من احمق كه ظاهر داره رو اثر مي ذاره...بيشتر از همه چاقيش داره خيلي چاق ميشه منم بدم مي ياد شيكمش رو اينطوري مي بينم همش هم مي گه لاغر مي شم ولي عمرا....
    خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
    با انگشتان
    مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!

  3. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 اردیبهشت 93 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1389-6-08
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    2,981
    سطح
    33
    Points: 2,981, Level: 33
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    227

    تشکرشده 409 در 163 پست

    Rep Power
    39
    Array
    من بر خلاف کاربران اینجا تصور میکنم حضور در اینجا کمک چندانی به بهبود زندگی شما نمیکنه، شما اینجا میایید که بخشی از تنهاییتون رو پر کنین ولی تا به حال تاثیر چندانی در زندگیتون نداشته. با توجه به سن شما و همسرتون به نظر من تنها کسی که ممکنه به شما کمک کنه مشاور خانواده است که باید با همسرتون و شما مدتی کار کنه وگرنه متاسفم که اینو میگم اما آینده روشنی در انتظار زندگی زناشویی تون نمیبینم.

  4. #24
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 97 [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-30
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    6,479
    سطح
    52
    Points: 6,479, Level: 52
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    830

    تشکرشده 901 در 185 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    37
    Array
    چرا اتفاقا من به يك نتيجه رسيدم اينجا...
    به اين نتيجه رسيدم كه بايد از حركات شوهرم تمركز زدايي كنم ...مطمئنا زندگي ما اين قدر بد نيست كه ارزش طلاق داشته باشه...شايد من دوست داشته باشم ولي هر چيزي كه دوست دارم كه نبايد انجام بشه....
    سعي كنم وقتم رو با چيز هاي ديگه و تفريحات ديگه پر كنم...مطمئنا هم اهل خيانت نيستم...غير ممكنه بخوام با يك مرد ديگه رابطه برقرار كنم...
    در حقيقت زندگيم ميشه مثل مادر و پدرم ...هيچ وقت دوست نداشتم عاقبتم اين طور بشه ولي شد..
    در حقيقت همه اين ها رو حرفا مي دونم ولي عملا كاملا سخته
    عشق يا همون دوست داشتن شايد اصلا اين اتفاق نيفته و در حقيقت يك زندگي بي پايه خواهيم داشت.

    - - - Updated - - -

    چرا اتفاقا من به يك نتيجه رسيدم اينجا...
    به اين نتيجه رسيدم كه بايد از حركات شوهرم تمركز زدايي كنم ...مطمئنا زندگي ما اين قدر بد نيست كه ارزش طلاق داشته باشه...شايد من دوست داشته باشم ولي هر چيزي كه دوست دارم كه نبايد انجام بشه....
    سعي كنم وقتم رو با چيز هاي ديگه و تفريحات ديگه پر كنم...مطمئنا هم اهل خيانت نيستم...غير ممكنه بخوام با يك مرد ديگه رابطه برقرار كنم...
    در حقيقت زندگيم ميشه مثل مادر و پدرم ...هيچ وقت دوست نداشتم عاقبتم اين طور بشه ولي شد..
    در حقيقت همه اين ها رو حرفا مي دونم ولي عملا كاملا سخته
    عشق يا همون دوست داشتن شايد اصلا اين اتفاق نيفته و در حقيقت يك زندگي بي پايه خواهيم داشت.
    خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
    با انگشتان
    مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!

  5. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 97 [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-30
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    6,479
    سطح
    52
    Points: 6,479, Level: 52
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    830

    تشکرشده 901 در 185 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    37
    Array
    هيچ كي منو دوست نداره؟؟؟؟؟!!!!!
    خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
    با انگشتان
    مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!

  6. کاربر روبرو از پست مفید پرنده غريب تشکرکرده است .

    rozaneh (شنبه 29 تیر 92)

  7. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 بهمن 04 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1391-6-06
    محل سکونت
    تهــــران
    نوشته ها
    438
    امتیاز
    13,948
    سطح
    76
    Points: 13,948, Level: 76
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 102
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,019

    تشکرشده 2,388 در 433 پست

    Rep Power
    64
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پرنده غريب نمایش پست ها
    هيچ كي منو دوست نداره؟؟؟؟؟!!!!!
    وقتی تصمیم نداری کاری بکنی و هر چی میگیم باز کار خودتو میکنی دیگه چی باید گفت؟
    قرصی نیست که بهت بدن و بگن باهاش از زندگیت راضی شو!باید خودت تلاش کنی
    1-انقدر غر نزنی و مرثیه سرایی نکنی
    2-یه کم از حالت انفعال بیرون بیای
    نمیشه که تو همون کار خودتو بکنی و بعد بگی چرا پس بازم همونجوری موندم.میشه؟
    به قول بی دل کلا غصه خورت ملسه!و نمیخوای ازین وضعیت هم بیرون بیای

  8. #27
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 97 [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-30
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    6,479
    سطح
    52
    Points: 6,479, Level: 52
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    830

    تشکرشده 901 در 185 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    37
    Array
    خوب ترانه جان ميشه بهم بگي وقتي احساس ميكنم بين من و همسرم عشق نيست چي كار كنم؟
    واقعا نمي دونم چي كار كنم....خودمم حالم داره از اين ادا و اطوار به هم مي خوره...وقتي دلم محبت مي خواد چي كار كنم....
    تازگي احساس مي كنم از خانوادم هم دور شدم....واقا احساس كمبود محبت دارم...وقتي با مامان بابام حرف مي زنم و اونا قربون صدقم ميرن يا به من محبت مي كنن بغض مي كنم...
    شايد باورتون نشه ولي شايد من كلي بشينم پيش شوهرم بغلش كنم شايد حتى يك ساعت و تلاش مي كنم به هيچ چيز ديگه فكر نكنم، بازم عاري از احساسم...هر كي ندونه انگار به بغل كردن مردها عادت دارم...
    تاپيك مرثيه سرايي رو خوندم،سخنراني دكتر فرهنگ چندتاشو گوش دادم ديگه نرسيدم بخونمش...چگونه منفعل نباشيم رو قبلا خونده بودم...
    ولي وقتي ميبينم يك سري چيزا كه من هميشه بدم مي اومد تو مرد باشه،تو ذاتشه عصبي ميشم..

    به هزار و يك روش هم بهش فهموندم...
    اوايل همش گير ميداد برم باشگاه ولي الان خودش شده عين بشكه پا نميشه خودشو لاغر كنه...من دوست داشتم شوهرم پر از نشاط باشه ولي وقتي تنبليش رو ميبينم حرصم در مي ياد...
    برادرش هم داره پزشكي مي خونه،باشگاه هم ميره و به هيكلش ميرسه و نمراتش عالي...شوهرم هيچ كاري نمي كنه ليسانس ٣سالش ،٥ساله هنوز تموم نكرده...
    من جلوش اصلا با برادرش مقايسش نمي كنم...ولي حرصم در مي ياد ميبينم به غيرتش بر نمي خوره حداقل جلوي من يك خودي نشون بده..
    البته شوهرم هم خوبي هاي خودش رو داره ...

    خلاصه من چيزي به اسم حس زناشويي به همسرم ندارم و فكر كنم بايد زندگيم و عاري از احساس ادامه بدم عقده اي بشم...
    حالا شما بهم بگين لوس ننر يا هر چيز ديگه نميتونم كاريش كنم
    خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
    با انگشتان
    مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!

  9. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 97 [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-30
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    6,479
    سطح
    52
    Points: 6,479, Level: 52
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    830

    تشکرشده 901 در 185 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    37
    Array
    خدايا كمكم كن...
    مي دونم كسي به جز خودم نمي تونه مشكلاتش رو حل كنه...دلم يك اراده قوي مي خواد...
    تو خانواده شوهرم مسخره كردن ديگران خيلي عاديه،من اين خصلت رو دوست ندارم...
    خدايا به من صبر بده...اراده بده تا بتونم بهشون نشون بدم من خيلي بهتر از اون چيزيم كه فكر مي كنه...كه خالم بفهمه وقتي به خانوادم ميگه تنبل،نشونش بدم تنبل كيه...
    دلم براي خانوادم تنگ شده...بين اين افراد بعضي وقتا احساس غريبي ميكنم...
    خدايا خودت گفتي:(و جعلنا بينهم مودة و رحمة)...پس من چرا اينقدر بي احساسم...
    يعني الان اگر جدا بشم واقعا براي من يا حتى براي شوهرم فرقي نمي كنه...
    معجزه مي خوام خدا...معجزه عشق
    خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
    با انگشتان
    مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!

  10. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    یه سوال ازت دارم!!!
    واقعا وقتایی که شوهرت رو بغل میکنی نمیتونی از ته دل بش بگی دوستت دارم
    اخه خانم منم مث شما این کارا رو میکنه ولی میگه اون لحظه واقعا میخوامت...!!!
    همش میترسم مث شما باشه ولی نگه

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  11. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 97 [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-30
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    6,479
    سطح
    52
    Points: 6,479, Level: 52
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    830

    تشکرشده 901 در 185 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    37
    Array
    به اين نتيجه رسيدم كه من دوست ندارم.....دو حقيقت هيييييييچ چيزي كه منو جذب منه نداره....
    نياز هاي احساسيم هم اصلا به وسيلش برطرف نميشه...
    اينا شايد مرثيه سرايي احساسي باشه ولي حقيقته...ديگه رسيدم به اين مرحله كه دوست ندارم حتى بهم نزديك بشه...حوصلشو ندارم.
    به خصوص از موقعي كه خونه خالم اينا اومدم....شخصيت واقعيشو انگار دارم تازه ميبينم....
    يك ادم تنبل و بي عرضه اي كه به مفت خوري عادت كرد....واقعا برام سخته ببينم كه مني كه تا حالا مامانم نذاشته كار سخت كنم با چه جون كندني كار مي كنم ولي ايشون كه مرد زندگي هستند به اصطلاح خودش رو به مردن ميزنه...جالب اينجاست كه من روزم و اون روزه هم نيست...داداشش با زبون روزه هر روز ميره باشگاه ولي شوهر تنبلم شده عين بشكه...يك سال اخر دانشگاشو به خاطر يك درس قراره تكرار كنه...چقدر با ديدن اين تنبليش داغون ميشم...قلبم درد مي گيره...
    ما خرجيمون از خانواده شوهرمه اون وقت شوهرم وسط كار داد ميزنه كه اصلا من از اين كار بدم مي ياد و مجبورم اين كار رو بكنم...
    خودش كه چند ساله داره كار مي كنه با چه كندي كار مي كنه ولي من يك روز كند كار كردم اعصاب براي من نذاشت...
    كارش شده صبح پا ميشه اخبار،بعد از ظهر اخبار،سر سفره افطار اخبار...
    دلم انرژي و نشاط مي خواد ...به خدا وقتي ميبينم برادر شوهرم اينقدر انرژي داره منم انرژي ميگيرم...ميبينم تو درسش زرنگه منم دلم مي خواد مثلش زرنگ بشم...
    ولي شوهرم اينقدر بي غيرت شده كه هر چي قدر مسخرش مي كنن اهميت نميده...
    مردم اولين تولد دوران ازدواجشون دوست دارند زن يا شوهرشون رو سورپرايز كنن...شوهرم روز تولدم به خاطر امتحانات پيشم نبود بعدش هم كه اصلا هيچي بهم نداد...
    واسه تولدشم من پيشش نبودم ولي رفتم يك دسته گل خريدم روزي كه اومد يواشكي تو ماشين اومدم گل بهش دادم..كارت خريدم با كلي ذوق...چون پول نداشتم هم يك كيف پول چرم از ايران گرفته بودم بهش دادم...عمرا اگه يادش بياد اين كاري كه كردمو...عمرا اگه بدونه كيف پولش كجاست...اون حتى از ادكلني كه با كلي ذوق براش خريده بودم خوشش نيومد...ميگفت خراكي برام مي اوردي بهتر بود..
    كاش ميتونستم يك كاري كنم كه همه چيز خوب بشه...بر گردم زمان مجرديم اما حيفففففف

    - - - Updated - - -

    به اين نتيجه رسيدم كه من دوست ندارم.....دو حقيقت هيييييييچ چيزي كه منو جذب منه نداره....
    نياز هاي احساسيم هم اصلا به وسيلش برطرف نميشه...
    اينا شايد مرثيه سرايي احساسي باشه ولي حقيقته...ديگه رسيدم به اين مرحله كه دوست ندارم حتى بهم نزديك بشه...حوصلشو ندارم.
    به خصوص از موقعي كه خونه خالم اينا اومدم....شخصيت واقعيشو انگار دارم تازه ميبينم....
    يك ادم تنبل و بي عرضه اي كه به مفت خوري عادت كرد....واقعا برام سخته ببينم كه مني كه تا حالا مامانم نذاشته كار سخت كنم با چه جون كندني كار مي كنم ولي ايشون كه مرد زندگي هستند به اصطلاح خودش رو به مردن ميزنه...جالب اينجاست كه من روزم و اون روزه هم نيست...داداشش با زبون روزه هر روز ميره باشگاه ولي شوهر تنبلم شده عين بشكه...يك سال اخر دانشگاشو به خاطر يك درس قراره تكرار كنه...چقدر با ديدن اين تنبليش داغون ميشم...قلبم درد مي گيره...
    ما خرجيمون از خانواده شوهرمه اون وقت شوهرم وسط كار داد ميزنه كه اصلا من از اين كار بدم مي ياد و مجبورم اين كار رو بكنم...
    خودش كه چند ساله داره كار مي كنه با چه كندي كار مي كنه ولي من يك روز كند كار كردم اعصاب براي من نذاشت...
    كارش شده صبح پا ميشه اخبار،بعد از ظهر اخبار،سر سفره افطار اخبار...
    دلم انرژي و نشاط مي خواد ...به خدا وقتي ميبينم برادر شوهرم اينقدر انرژي داره منم انرژي ميگيرم...ميبينم تو درسش زرنگه منم دلم مي خواد مثلش زرنگ بشم...
    ولي شوهرم اينقدر بي غيرت شده كه هر چي قدر مسخرش مي كنن اهميت نميده...
    مردم اولين تولد دوران ازدواجشون دوست دارند زن يا شوهرشون رو سورپرايز كنن...شوهرم روز تولدم به خاطر امتحانات پيشم نبود بعدش هم كه اصلا هيچي بهم نداد...
    واسه تولدشم من پيشش نبودم ولي رفتم يك دسته گل خريدم روزي كه اومد يواشكي تو ماشين اومدم گل بهش دادم..كارت خريدم با كلي ذوق...چون پول نداشتم هم يك كيف پول چرم از ايران گرفته بودم بهش دادم...عمرا اگه يادش بياد اين كاري كه كردمو...عمرا اگه بدونه كيف پولش كجاست...اون حتى از ادكلني كه با كلي ذوق براش خريده بودم خوشش نيومد...ميگفت خراكي برام مي اوردي بهتر بود..
    كاش ميتونستم يك كاري كنم كه همه چيز خوب بشه...بر گردم زمان مجرديم اما حيفففففف
    خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
    با انگشتان
    مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. وصلت با آشنا
    توسط moein321 در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 فروردین 92, 08:22
  3. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  4. اگه حوصله داشتين حرفاي من بي حوصله رو بخونين
    توسط sstanha در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: یکشنبه 04 اسفند 87, 00:43

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.