سلام
خواهش می کنم امیدوارم مساله اتون زودتر حل شه و به این حرفا هم فکر کنید ...
بنظر من وقتی ایشون می گن غر نزن نارحت شدنتونو نشون بدید یکم سرسنگین شید و مطمئنن علتشو میپرسن شما بگید : من شما رو همسر خودم می دونم . هم راه و هم راز خودم ... انتظار داشتم وقتی درددل می کنم شما گوش بدی و می خواستم آرومم کنی . ( سعی کنید وقتی ناراحت می شید از حرفی .. ناراحت بودنتون را نشون بدید تو چهرتون و وقتی علت ناراحتی را پرسیدن شما انتظار اون رفتار مثبتی که ازشون داشتید را بگید نه اینکه چرا گفتی غر نزن ویا " گفتید بالا که : وقتی بهم میگه غرنزن من میگم اینا غر نیست دارم باهات حرف میزنم و درد دلم رو میگم. بهش میگم اگه به تو نگم به کی بگم!! اونم میگه تو زن گرفتی که سرش غر بزنی فقط." ) امتحان کنید و نتیجه اش را به مرور زمان می بینید ...
نیاز که شما هم یکم رو خودتون کار کنید رو اعصبانیتتون رو کنترل کردنش ...
خیلی خوبه که نکته منفی کار خودتونم می دونید نبااااید چیزی را به منظور بگیرید با این کار فقط جوی درست می شه که ایشونم اینو حسو پیدا کنه باید همه چیز به منظور باشه و کاری به منظوراصلی شما نداره هر چی را هر مدلی که خودش برداشت کرد درسته !
تا زمانی کسی چیزی را مستقیم نگفته به منظور و برداشت های خودتون اکتفا نکنید این کار فقط خودتونو اذیت می کنه درصورتی که اونطوری نبوده موضوع ! بنظرتون یه موضوعی که برداشت ذهنی شماست ارزش حرص خوردن داره ؟!!
اگه برداشتی داشتید حتماازشون بپرسید .. حتی راجب شال مشکی حالا شده با مدل شوخی بپرسید ... که تریپ مشکی زدی نکنه خانمم ناراحته یا فقط الان فاز مشکی ؟! مسلما جواب بدن متوجهه می شید ... به همین راحتی نه تو ذهنتون برای خودتون چیزی بسازید
بزارید ایشونم یاد بگیرن که راحت قضاوت نکنه برداشت نکنه و یاد بگیرن اگر جایی مبهم بود سوال کنن
..................
فکر کنم هنوز دورشون شلوغه .. باز هم صبور باشید ..
آقای محمد بازم می گم محکــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــتم باشید و برای همه این موضوع را روشن کنید که شما دوتا می خواید زندگی کنید وتصمیم بگیریر از همفکری استفاده کنید اما دخالت و به جای شماها تصمیم گرفتن نه !!!
یعنی چی که من با دونفر روبه رو ام ... برای خودتونم اثبات شده که مادرشونم نقشی دارند تو زندگیتون ... منظورم اینه احترام مادرشون را نگه دارید به عنوان مادر زنتون نه به عنوان سایه همسرتون ( ببخشید بی ادبی نکردم فقط می خوام منظورمو برسونم ) اول باید خودتون قانع شید و باورکنید این حرفو بعد می تونید رو همسرتون تاثیر داشته باشید که مادرشون اگر کاری هم می کنن از رو دلسوزیه یا حتی نصیحت و فکری دارند شما دونفر گوش می دید اما تو جو شما دونفر فقط شما دو نفرید ( منظورم تصمیم گیریتون برای حل مشکلاته و قهر و آشتی که تا مرز جدایی بره را نداریم ) .. نمی دونم منظورمو تونستم برسونم یا نه
یادم رفت بگم
یعنی چی که از خانواده من خوششون نمی آدو چادری هستن اصلا ربطی نداره به این حرفا شما بااااز دارید پیش داوری و قضاووووت ساخته ذهنتون را انجام می دیناااااااا حالا چون هنوز بلد نیستن احوالشونو بپرسن به این معنی نیست که بدشون می اد
موفق باشید ایشالا خبرهای خوبی بشنویم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)